گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

یک دو سیمین تن و یاری دو سه چاریم بهم

خورده هر روز منی پنج شش از باده ناب

هفته ئی مجلس ما طعنه زن هشت بهشت

بود و امروز تهی گشت صراحی ز شراب

ای تو در طاق نه ابروی فلک جفت کرم

وقت ما را بمنی ده می گلگون دریاب