گنجور

 
ابن یمین

ایدل ازینجهان دلازار در گذر

وز تنگنای گنبد دوار در گذر

کار جهان نه لایق اهل بصیرتست

فرزانه وار از سر اینکار در گذر

در بحر غم ز حرص چو غواص شوخ چشم

غوطه مخور ز گوهر شهوار در گذر

گر زخم خار از پی گل بایدت کشید

منگر برنگ و بوی وز گلزار در گذر

بر طور همت ار ندهندت جواب خوش

ترک سؤال گیر و ز دیدار در گذر

گر طاق نه رواق زر اندودت آرزوست

زین طاق پا برون نه وزین چار در گذر

دار غرور نیست مقام قرار تو

منصور وار از سر این دار در گذر

با مار بهر مهره کسی دوستی نکرد

بر کن طمع ز مهره و از مار در گذر

چون میتوان بگلشن روحانیون رسید

سعیی نما وزین ره پر خار در گذر

صد بار گفتمت که نئی مرد اینمقام

چون صدق من یقینت شد این بار در گذر

ابن یمین نشیمن قدس است جای تو

ز این آشیان چو جعفر طیار در گذر

ایخداوندا رسیدت دختری دل شاد دار

ای بسا دختر که باشد در هنر چون صد پسر

ماده گر خوانند خورشید فلک را عیب نیست

ور زحل را نر نویسندان نباشد از هنر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

سروست و بت نگار من آن ماه جانور

ار سرو سنگ دل بود و بت حریر بر

فرخی سیستانی

باری ندانمت که چه خو داری ای پسر

تا نیستی مرا و ترا هیچ درد سر

همچون مه دو هفته برون آیی از وثاق

همچون مه گرفته درون آییم ز در

رغم مرا چو سرکه مکن چون بمن رسی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

اخگر هم آتشست ولیکن نه چون چراغ

سوزن هم آهنست ولیکن نه چون تبر

کلکش چو مرغکیست دو دیده پر آب مشک

وز بهر خیر و شر زبانش دو شاخ وتر

منوچهری

آن سوسن سپید شکفته به باغ در

یک شاخ او ز سیم و دگر شاخ او ز زر

پیراهنیست گویی دیبا ز شوشتر

کز نیل ابره استش و از عاج آستر

قطران تبریزی

تا بیشتر زند بدلم عشق نیشتر

باشد مرا بمهر بتان میل بیشتر

اندیشه یکی پسر اندر دلم فتاد

هرگز نیامده ببر من چنو پسر

تا عشق آن پسر بسرم بر نهاد رخ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه