گنجور

 
ابن یمین

در قصه شنیده ام که ابلیس

روزی سه هزار تیز میداد

پرسید ازو کسی که این چیست

وز بهر که میفرستی این باد

گفتا که هزار از این به ریشش

کاو ملک دهد به پور و داماد

پس وجه معاش خویشتن را

خواهد بتضرع و بفریاد

ثلث دگرش به ریش آنکس

کاو رنج کشید و گنج بنهاد

نه خود بخورید و نه خورانید

واو گشت خراب و وارث باد

یک ثلث دگر که ماند باقی

آن نیز به ریش هر دوشان باد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

ای خاصه شاه شرق فریاد

چرخم بکشد همی ز بیداد

نابسته دری ز محنت من

صد در ز بلا و رنج بگشاد

بی‌محنت نیستم زمانی

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
قوامی رازی

ای زلف تو همچو شاخ شمشاد

وی قد تو همچو سرو آزاد

هر چند مرا زهر دو رنج است

بااین همه تا بود چنین باد

اشک من و روی خویشتن بین

[...]

انوری

از بس که کشیدم از تو بیداد

از دست تو آمدم به فریاد

فریاد از آن کنم که آمد

بر من ز تو ای نگار بیداد

داد از دل پر طمع چه دارم

[...]

مجیرالدین بیلقانی

از عشوه روزگار فریاد

کو خود ز وفا نمی کند یاد

آباد بر آن کسی که او هست

از بندگی زمانه آزاد

بر عمر مساز تکیه چون هست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه