لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
ابن یمین

ای زلف دلاویزت در گردن جان بندی

وی لعل شکر ریزت هر بوسه ازو قندی

من دل بتو میدادم جمعی ز سر غفلت

کردند نصیحتها در عشق توأم چندی

ای خسرو مهرویان فرهاد خودم کردی

مادر بجهان نارد شیرین چو تو فرزندی

جانا ز تو ببریدن ممکن نبود هرگز

دارد سر هر مویم با مهر تو پیوندی

هر چند ترا باشد بسیار چو من بنده

ما را نبود باری همچون تو خداوندی

گفت ابن یمین از چه گریان شده ئی گفتم

از عشق پریروئی شنگیست شکر خندی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فلکی شروانی

شاها همه شاهان را شاهی به هنرمندی

بنیاد شهنشاهی محکم تو درافکندی

هر جا که تو کوشیدی، خصمان قوی دیدی

بیخ همه ببریدی تخم همه برکندی

بس دشمن پر دستان، کز تیغ تو شد بیجان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه