گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

یا رب گلست عارض زیبات یاسمن

یا بر فراز سرو شکفته است یاسمن

چشم تو آهوئیست که هنگام ترکتاز

باشد بسوی کشور جانهاش تاختن

میگفت با صبا ز رخت گل حکایتی

باد صباش خرده زر کرد در دهن

از چین زلف تو بختن نافه ئی رسید

از شرم شد سیه رخ آن نافه ختن

کی با شکست حال دل زار میرسد

زلفت که زیر هر خم او هست صد شکن

ایسرو سیمتن ز سرم سایه بر مدار

کز تاب آفتاب غمت سوخت جان من

ابن یمین ز عشق تو پروانه وار سوخت

تا روی دلربای تو شد شمع انجمن