گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

ای بعمد از ده بر لاله تر خال ز مشک

وی نگاریده بر اطراف قمر دال ز مشک

بوی خوش میدمد از زلف گره بر گرهت

نفس خوش دمد آری بهمه حال ز مشک

طوطی خط تو بر گرد لب چون شکرت

همچو زاغیست بر آورده پر و بال ز مشک

بنده خط سیاهم که بر آن روی چو ماه

بر کشیدی ز پی فرخی فال ز مشک

من نگویم که رخت ماه دو هفته است از آنک

بر رخ مه نتوان دید خط و خال ز مشک

با وجود رخ و زلف سیهت ابن یمین

مه نبیند نکند یاد بصد سال ز مشک