صبحدم باد صبا آمد و آورد خبر
که بصد ناز رسد آن مه تابان ز سفر
چون صبا مژده رسانید که دلدار رسید
مرده بودم ز غمش زنده شدم بار دگر
در جهان عشق من و حسن بتم پیدا شد
هیچ پیدا نبود بر دل اصحاب نظر
بر میانش کمر از ساعد من میباید
ای دریغا چو کمر دسترسم نیست بزر
گر بتیرم بزند ترک کمان ابروی من
چاره ئی نیست جز اینم که کنم سینه سپر
گر تب عشق مرا دوست فسون می نکند
خط چون شهپر طوطی چه کند گردشگر
مردم از آتش سودای خط مشکینش
می رود ابن یمین را چو قلم دود بسر


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر از شوقی وصفناپذیر برای دیدن معشوقش سخن میگوید. او با رسیدن باد صبا و خبر آمدن معشوق، دوباره زنده میشود و احساس عشق و شوق سرشارش را بازمییابد. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و به مقایسههای تصویری از کمر و ابروی او میپردازد، و در نهایت به حسرت و درد خود از جدایی و عشق ناکامش اشاره میکند. شاعر در این لحظات پرشور، دچار آتش عشق و longing: longing: حس عمیقی از دلتنگی برای معشوقش است.
هوش مصنوعی: صبح زود نسیم ملایمی وزید و خبر آورد که ماه زیبای ما به آرامی از سفر بازمیگردد.
هوش مصنوعی: وقتی نسیم خوش خبر داد که محبوبم رسید، از شدت غم او مرده بودم و حالا دوباره زنده شدم.
هوش مصنوعی: در دنیای عشق من و زیبایی بتم، همه چیز روشن و آشکار شد؛ در حالی که پیش از آن، برای چشمان اهل دل هیچ چیز مشخص نبود.
هوش مصنوعی: بر روی کمر او باید که از بازوهای من باشد، وای بر من که دسترسی به کمرش ندارم.
هوش مصنوعی: اگر تیر کمان ابروی من به من آسیب بزند، چارهای جز این ندارم که سینهام را سپر کنم.
هوش مصنوعی: اگر عشق مرا به تب میاندازد، این دوستی فریبنده هم نمیتواند کمکی کند. در این حالت، همانطور که طوطی با پرهایش نمیتواند در چرخش دنیا تأثیری داشته باشد، من نیز تحت تأثیر آن عشق نخواهم بود.
هوش مصنوعی: مردم به خاطر عشق به خط زیبای او دچار آتش احساس میشوند، و ابن یمین نیز مانند دودی که از قلم بلند میشود، در این حالت قرار دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از خضاب من و از موی سیه کردن من
گر همی رنج خوری، بیش مخور، رنج مبر!
غرضم زو نه جوانی است؛ بترسم که زِ من
خردِ پیران جویند و نیابند مگر!
رمضان رفت و رهی دور گرفت اندر بر
خنک آن کو رمضان را بسزا برد بسر
بس گرامی بود این ماه ولیکن چکنم
رفتنی رفته به و روی نهاده بسفر
سبکی کرد و بهنگام سفر کرد و برفت
[...]
عید شاداب درختیست که تا سال دگر
از گل و میوۀ او بوی همی یابی و بر
بوی آن گل بترازد چو خرد کار دماغ
بر آن میوه بتازد چو خرد سوی جگر
زین گل و میوه همان به که یکی گیرد بار
[...]
دستهها بسته به شادی بر ما آمدهای؟
تا نشان آری ما را ز دل افروز بهار؟
ای دلارام و دل آشوب و دلاویز پسر
عهد کرده بوفا با من و نابرده بسر
غم عشق تو روانم بلب آورده بلب
درد هجر تو توانم بسر آورده بسر
شمنان چون تو ندیدند و نبینند صنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.