گنجور

 
ابن یمین

حبذا نزهت ایام بهار

که برد ز اهل خرد صبر و قرار

سجع گویان شده از ذوق و طرب

قمری و فاخته بر سرو و چنار

وقت آنست که از خانه کنند

بتماشا سوی گلزار گذار

دشت از سبزه چو دریا در موج

ریخته گوهر عشرت بکنار

گوهر عشرت اگر میطلبی

گذری کن سوی آن دریا بار

ساقیا سبحه و سجاده بگیر

بر خمار برو باده بیار

نقد را دان که نبینم اثری

با تو امسال ز آینده و پار

اینجهان مزرعه آخرتست

هر چه خواهد دلت ایدوست بکار

دهقنت پیشه گرفت ابن یمین

تا هم از کشت خودش آرد بار

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

ای پسر! جنگ بنه، بوسه بیار

این همه جنگ و درشتی به چه کار

جنگ یکسو نه و دلشاد بزی

خویشتن را و مرا رنجه مدار

هر دو روزی سخنی پیش مگیر

[...]

ابوالفرج رونی

ساقیا جام دل افروز بیار

فتح شه یاد کن و می بگسار

فتح قنوج که شمشیرش کرد

اندرین فتح شه آورد شکار

لشکرش گرد برآورد از خون

[...]

فصیحی هروی

ای جهاندار جهانگیر مدار

مهر عدل تو فلک را معمار

ای جهان از تو همه دم نوروز

وی هرات از تو همه روز بهار

دوش با دست تو همت می‌گفت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه