گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

هر که ما را در هوای او ملامت میکند

راستی خود را سزاوار غرامت می کند

شرم ناید سرو و گل را پیش بالا و رخش

کین همی لافد بقد او یاد قامت می کند

گر دلم شد بسته زنجیر زلفش باک نیست

دل خود این آشفته کاری بی ندامت می کند

من سر آشوب دارم میل زلفش چون کنم

نیست عاشق هر که او یاد از سلامت می کند

گر نماید رجعتی آنماه شب در منزلم

اختر سر گشته میل استقامت می کند

از دلم بار سفر بر بست صبر بی ثبات

چون همی بنید که غم در وی اقامت می کند

من بمهر و او بکین مایل و زین مشگلتر آنک

سر گرانی آن سبکروح از سئآمت می کند

گو بچشم پر نم ابن یمین رویش ببین

هر که ما را در هوای او ملامت میکند