گنجور

 
فرخی یزدی

بهر آزادی هر آن کس استقامت می‌کند

چاره این ارتجاع پر وخامت می‌کند

گو سپر افکن در این شمشیربازی از نخست

هرکسی کاندیشه از تیر ملامت می‌کند

باید از اول بشوید دست از حق حیات

در محیط مردگان هرکس اقامت می‌کند

در قفس افتد چو شیر شرزه از قانون‌کشی

روبه افسرده ابراز شهامت می‌کند

چون وثوق‌الدوله خائن قوام‌السلطنه

بهر محو مرز ایران استقامت می‌کند

پشت کرسی دزدیش مطرح شد و از رو نرفت

الحق این کم‌حس به پررویی کرامت می‌کند

گر صفیر کلک طوفان صور اسرافیل نیست

از چه اکنون با قیام خود قیامت می‌کند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابن یمین

هر که ما را در هوای او ملامت میکند

راستی خود را سزاوار غرامت می کند

شرم ناید سرو و گل را پیش بالا و رخش

کین همی لافد بقد او یاد قامت می کند

گر دلم شد بسته زنجیر زلفش باک نیست

[...]

خیالی بخارایی

راستی را شیوه‌ای کآن سرو قامت می‌کند

گر به قصد سرکشی نبوَد قیامت می‌کند

دوش فکر ماه می‌کردم که جانان رخ نمود

روشنم شد این که اظهار کرامت می‌کند

ناصح ما از هنر بویی ندارد غیر از این

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه