گنجور

 
ابن حسام خوسفی

از کس دلم ندید طریق نگاهداشت

جز غم که جانب دل ما را نگاهداشت

دل شد شکسته حال و پریشان از آن جهت

کاندر سواد طرّه خوبان پناه داشت

زان روی با بنفشه مرا هست الفتی

کان شیفته چو زلف تو پشت دوتاه داشت

زلفت سیاه کار تر از خانه منست

کاو هم چو من صحیفه بیضا سیاه داشت

از مصطبه به دوش کشان دوش برده اند

آن را که میل صومعه و خانقاه داشت

عاشق بر آستان تو شب تا دم سحر

با دید پر آب لب عذر خواه داشت

هر کس بضاعتی به سر کوی دوست برد

ابن حسام ناله شبگیر آه داشت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فیاض لاهیجی

کی یوسف این طراوت و روی چو ماه داشت

این شیوة تبسّم و طرز نگاه داشت

این ناز و این کرشمه و این چشم و این نگاه

در عهد تو چه‌گونه توان دل نگاه داشت!

من کوه کندم از مژه در عاشقیّ و تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه