گنجور

 
ابن حسام خوسفی
 

شرر آتش هجران تو در سینه ماست

پرتو عکس خیال تو در آیینه ماست

همدمی نیست که لا او نفسی بنشینم

جز غم عشق تو کان مونس دیرینه ماست

داد خود عاقبت کار ز ما بستاند

روزگار ستم اندیش که در کینه ماست

هر کسی ابن حسام از پی گنجی رنجی

برد نقد سخن ماست که گنجینه ماست

کرسی ما نسزد چرخ که هنگام سخن

ز بر ذروه او پایه زیرینه ماست

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

فرهاد رشیدی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۲ نوشته:

با سلام و خداقوت
بیت دوم مصرع اول را اصلاح بفرمایید " همدمی نیست که با او نفسی بنشینیم "
" لا " را با " با " اصلاح کنید .
با تشکر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.