گنجور

 
ابن حسام خوسفی

سنبل تر دمیده بر گل دوست

بوی گل می‌دمد ز سنبل دوست

باد عنبر شمیم می‌گذرد

یافت بویی مگر ز کاکل دوست

هر تجمل که هست در خورشید

ذره ای نیست با تجمل دوست

به جفا از درش نخواهد رفت

دوستان را بود تحمّل دوست

هر کسی راه توشه‌ای بردند

ما برفتیم بر توکل دوست

قصهٔ زلف او دراز مکش

که درازست خود تطاول دوست

این رساله ز شعر ابن حسام

یاد می‌دار از ترسل دوست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
غزل شمارهٔ ۲۲ به خوانش محمد ملکشاهی نقل از (کانال تلگرام ابن حسام خوسفی)
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم