گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹

 
ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی » غزلیات
 

حقّا که به حسن تو ملک نیست

گفتم به یقین و هیچ شک نیست

شوری ز لب تو در جهان است

کامروز لبی بدان نمک نیست

در خون و رگ من است مهرت

بی مهر تو هیچ خون و رگ نیست

چشمان تو قلب دل شکستند

رو غمزه که حاجت کمک نیست

بی خط و سجل تو را غلامم

حاجت به قباله و به صکّ نیست

در گردن من که گردن من

او را ز غلامی تو فک نیست

چون ابن حسام مبتلایی

در زیر کبودی فلک نیست

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منابع ابن‌حسام | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.