فتد آتش به آب وخاک شیراز
رود بر باد خاک پاک شیراز
نه نشئه در می ونه می در انگور
نه انگور است اندر تاک شیراز
شرنگی می کند درکام شهدم
مرا زهری دهد تریاک شیراز
تفاوت مشک را از پشک ننهند
چه شد آن خلق با ادراک شیراز
فریدونی رسان یا رب که گردد
زوال دولت ضحاک شیراز
نه خواهم نه بمانم گردد از شه
تیولم گر همه املاک شیراز
اگر مردی است نواب است ورنه
ندیدم مردی اندر خاک شیراز
شود هر ماهی از عمرش چو سالی
نبیند کوکب بختش وبالی
قلم آندم که اندر دست گیرم
حظ از خط می برددرویش ومیرم
اگر از منشیان پرسی در انشا
همه دانند بی مثل و نظیرم
گر از مستوفیان خواهی حسابم
جوان وپیر آنها را امیرم
مجو از شاعران انصاف خود ده
به طرز شعر سعدی یا ظهیرم
برو ز اخترشناسان جو که خوانند
یکایک خواجه خواجه نصیرم
اگر دررمل پرسی دانیالم
جنایا و ضمائر را خبیرم
وگر جوئی ز جفر از حرف حاصل
جواب هر سؤالی را بصیرم
مگو ز اعداد کادریس زمانم
طلسم قاف را از بر بخوانم
مگر کاری کند الطاف نواب
که بخت ما شود بیدار از خواب
وگرنه راه امید است مسدود
ز هرکوی وزهر سوی وزهر باب
نه یاری خواهم ار برنا نه از پیر
نه کاری آید از شیخ و نه از شاب
علاج درد ما را کی تواند
طبیبی کو نکرد از شهد جلاب
مگر از ابر لطف وهمت او
شودکشت امیدم سبز و سیراب
مگردرمان دردم اوکندکو
دهدالفت میان آتش وآب
بود پیوسته خصمش درتب ولرز
چو روی آتش اندر بوته سیماب
دل او خرم ومسرور بادا
زجانش رنج ومحنت دور بادا
فلک قدرا نظر فرما به حالم
که از دست زمانه پایمالم
کشیده تر مرا بود از الف قد
کنون از بارغم خم تر ز دالم
ز بس مویم همه خوانندمویم
ز بس نالم همه دانند نالم
چنان گردیده جسمم از غم ورنج
که نتواند کس آرد درخیالم
بردهمچون غباری تا جنوبم
اگر بر تن وزد باد شمالم
به بخت خود زنم هر چند قرعه
نقی وانگیس می آید به فالم
مگر از التفات ویاری تو
در آید کوکب بخت از وبالم
بیا از مرحمت یاری به من کن
کرم فرما مددکاری به من کن
مشیر الملک اندرسال پارم
بسی عزت نمود واعتبارم
پی خدمت به نیریزم فرستاد
چو محرم دید وبس خدمتگذارم
چو درخدمت مرا دیدندقابل
حسودان رشک بردندی ز کارم
ز من بدها به پیش خواجه گفتند
که تا خائن کنندو خوار وزارم
مشیر الملک هم بشنید از ایشان
سیه ز آنرو چنین شد روزگارم
به زیر بار خوددرمانده بودم
ز نوباری گران کردندبارم
چنان گردیده ام اکنون که دردل
نمی باشد خیالی جز فرارم
دوحاجت دارم از سرکار نواب
که آسان تر بو از خوردن آب
یکی هر قسم دانی وتوانی
مفاصای حسابم را ستانی
دوم اذنی بگیری تا ز شیراز
روم جائی که نامش را ندانی
چه گردد گر دل ویرانه ام را
شوی بانی ز لطف ومهربانی
به منزل بی خطر خواهم رسیدن
کندلطف توام گر همعنانی
مشیر الملک را از این دو مطلب
اگر دیدی که دارد سرگرانی
مگو دیگر سخن خاموش بنشین
مبادا در دل آرد بدگمانی
وگر افکند دیدی چین درابرو
بخوان اخلاص یا سبع المثانی
زجا برخیز و می کن قصه کوتاه
سخن دیگر مگو الحکم لله
ز شیراز ار روم نایم دگر باز
نخواهم برد دیگر نام شیراز
حساب ما به محشر اوفتاده
به مستوفی بگو دفتر مکن باز
شوم چون صعوه تاکی صید هر کس
روم صیاد گردم همچو شهباز
کنم از فارس تا بر هم زنی چشم
ز قید تن چو مرغ روح پرواز
وطن در کشوری گیرم که خلقم
کنند از جان ودل اکرام و اعزاز
روم جائی که باشد قدردانی
دهندم رتبه سازندم سرافراز
شوم از مرتبت درخلق مخصوص
شوم از منزلت در دهرممتاز
چرا درفارس خوار وزار باشم
روم جائی که تا سالار باشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف درد و مشکلات شاعر در زندگیاش پرداخته و به طور خاص به مظاهر ناخرسندی در شیراز میپردازد. شاعر از احساس ناامیدی و بیانصافی موجود در جامعه سخن میگوید و به جستجوی فرصتهایی برای فرار از شرایط ناخوشایند در شیراز است. او از فساد و حسد در مقامهای بالای اجتماعی گله میکند و آرزو دارد به جایی برود که مورد احترام و کرامت قرار گیرد. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که اگر اوضاع تغییری نکند، دیگر نامی از شیراز نخواهد برد و به جایی میرود که از او با عزت و احترام پذیرایی کنند.
هوش مصنوعی: آتش به آب و خاک شیراز میافتد و خاک پاک شیراز به باد میرود.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به وجود درد و شوق عمیق ناشی از عشق و احساسات اشاره میکند. او به این نکته اشاره میکند که نه نشئه و سرخوشی از می وجود دارد و نه خود می در انگور، و در کل انگور هم در تاک شیراز نیست. این معانی نشاندهنده عدم وجود واقعی خوشی و لذت است. به نوعی میتوان گفت که آنچه در ظاهر مینماید حقیقت ندارد و به عمق احساسات اشاره دارد.
هوش مصنوعی: مرا نوشیدنی غمانگیزی به جای شهد شیرین میدهد و مانند زهر تریاک شیراز حس تلخی را در دلم به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: در این بیت به این نکته اشاره شده است که تفاوت میان چیزهای باارزش و بیارزش را فقط با درک و فهم عمیق میتوان درک کرد. یعنی هر کس که دارای درک و فهمی از زیباییها و ارزشها باشد، به راحتی میتواند تمایزات را ببیند و از بین این دو چیز تفاوت قائل شود. در این مورد خاص، به مردم شیراز اشاره شده که به دلیل ادراک و حساسیت هنری و فرهنگی خود، قادر به درک این تفاوتها هستند.
هوش مصنوعی: ای خدا، فریدون را برسان تا دولت ضحاک در شیراز به زوال برسد.
هوش مصنوعی: من نه خواهان و نه ماندگارم و اگر همه املاک شیراز هم به من داده شود، باز هم تحت فرمان حاکم نخواهم بود.
هوش مصنوعی: اگر کسی مرد واقعی باشد، او در اینجا (شیراز) وجود دارد؛ وگرنه من هیچ مردی را در این دیار ندیدهام.
هوش مصنوعی: هر ماهی که انسان از عمرش میگذرد، اگر خوشبختی و شانس را در زندگی نبیند، مانند این است که یک سال گذشته است.
هوش مصنوعی: زمانی که قلم را در دست می گیرم و از خط زیبا لذت می برم، احساس می کنم که درویش و بینیاز شدهام و این حالت به من جان تازهای میدهد.
هوش مصنوعی: اگر از نویسندگان بپرسی، همه میدانند که در نوشتن، بینظیر هستم.
هوش مصنوعی: اگر از حسابداران انتظار داری که حساب من را بکشند، هم جوانان و هم پیران جزو صاحبمنصبان من هستند.
هوش مصنوعی: از شاعران انتظار انصاف نداشته باش، که شعرهای سعدی یا ظهیر را نمیتوان به راحتی تقلید کرد.
هوش مصنوعی: به دنبال اخترشناسان نرو، زیرا آنها هر یک به نام خودشان اشاره میکنند و من را به عنوان خواجه خواجه نصیر میشناسند.
هوش مصنوعی: اگر درباره دلم و افکار و رازها سوال کنی، من از آنها باخبرم.
هوش مصنوعی: اگر از علم جفر بپرسی، به راحتی میتوانم به هر سوالی پاسخ دهم و پاسخها را با بینش کامل بیان کنم.
هوش مصنوعی: نگو که با دانستن اعداد و محاسبات زمان، میتوانم طلسم قاف را از حفظ بخوانم.
هوش مصنوعی: آیا الطاف و مهربانیهای حاکمان میتواند باعث شود که بخت ما از خواب بیدار شود و به ما رو کند؟
هوش مصنوعی: اگر در این مسیر قدم نگذاری، امیدی برای تو نخواهد بود و هر طرفی که بروی، با درهای بسته مواجه خواهی شد.
هوش مصنوعی: نه از جوانی کمک میخواهم، نه از کهنسالی، نه از پیران و نه از جوانان کاری برمیآید.
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند درد ما را درمان کند، هنگامی که طبیبی پیدا نمیشود که از شهد شیرین بهرهای برده باشد؟
هوش مصنوعی: تنها با مهر و اراده او میتوان امیدی سبز و سیراب داشت.
هوش مصنوعی: درمان درد من فقط کسی است که میتواند دوستی میان آتش و آب را به من بدهد.
هوش مصنوعی: او همیشه در حال درگیری و نگرانی است، مانند کسی که بر روی آتش نشسته و در میان بخار جیوه، میلرزد.
هوش مصنوعی: خوشی و سرزندگی دل او باشد و از درد و苦ی دور باشد.
هوش مصنوعی: ای آسمان، به حال من نگاهی بینداز که زمانه مرا زیر پا گذاشته و به زحمت انداخته است.
هوش مصنوعی: حالت افسردگی و غم، مرا بیشتر در خود میکشد و حتی از حروف الفبا نیز تواناتر است.
هوش مصنوعی: به خاطر این که موهایم بسیار زیاد شده، همه مرا به اسم مو میشناسند و به خاطر اینکه مدام ناله و گله میکنم، همه از نالهام باخبرند.
هوش مصنوعی: جسمم به قدری از غم و رنج آسیب دیده است که هیچکس نمیتواند در ذهنم جایی داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر بادی از شمال به من بوزد، مثل غباری به سمت جنوب میرویم.
هوش مصنوعی: به سرنوشت خود امید دارم، هرچند که سرنوشت گاهی ناخوشایند به نظر میرسد و نشانههای بدی در زندگیام وجود دارد.
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که با توجه به محبت و توجه تو، ستاره بخت من از سختیها و مشکلاتی که دارم، نجات پیدا کند؟
هوش مصنوعی: بیا با لطف و محبتت به من کمک کن و یاریام کن.
هوش مصنوعی: مشیر المک اندرسال پارم به من احترام و اعتبار زیادی داد.
هوش مصنوعی: برای خدمت به یک فرد مهم و محترم، من خود را آماده کردم و فقط به خاطر او خود را در خدمت میدانم.
هوش مصنوعی: وقتی که مرا در خدمت خود مشاهده کردند، حسودان از کارم غبطه خوردند.
هوش مصنوعی: آنها به پیش آقا از من بدگویی کردند و گفتند که من خائن و بیارزش هستم.
هوش مصنوعی: مشیر الملک نیز از آنها شنید و به خاطر آن سیاهی، روزگارم این گونه شد.
هوش مصنوعی: من از سنگینی بار خود بسیار خسته و درمانده بودم و این بار به خاطر تکرار و فشارهای تازهای که به من وارد میکردند، بیشتر و بیشتر میشد.
هوش مصنوعی: حال به قدری دگرگون شدهام که در دل هیچ خیال و آرزویی جز فرار و رهایی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من از شما دو درخواست دارم که برآورده کردن آنها برای من راحتتر از نوشیدن آب است.
هوش مصنوعی: هر کسی که به اندازه توانایی و علمش بداند و بفهمد، میتواند حساب و کتاب کارهای من را از من بگیرد.
هوش مصنوعی: اجازهای بگیر تا به جایی بروم که نامش را هم نمیدانی و در شیراز قرار دارد.
هوش مصنوعی: چه اتفاقی میافتد اگر کسی با محبت و لطف خود، دل ویران من را بازسازی کند؟
هوش مصنوعی: با کمک مهربانی تو، به سلامت به منزل خواهم رسید، حتی اگر شرایط دشواری پیش بیاید.
هوش مصنوعی: اگر دیدی مشیر الملک از این دو موضوع دلخوش نیست و در فکر و خیال به سر میبرد، بدان که حال و روز خوبی ندارد.
هوش مصنوعی: سکوت کن و چیزی نگو، چون ممکن است حرفهایت در دل دیگران بدگمانی ایجاد کند.
هوش مصنوعی: اگر دیدی که خطی در ابرو حجابی ایجاد کرده است، پس دعای خالصانه را بخوان یا به یاد آیات سبع المثانی بیفت.
هوش مصنوعی: از جای خود برخیز و شراب بنوش و داستان را کوتاه کن. دیگر چیزی نگو، زیرا حکم از آن خداست.
هوش مصنوعی: اگر از شیراز به روم بروم، دیگر هیچگاه نمیخواهم نام شیراز را فراموش کنم.
هوش مصنوعی: حساب کارهایمان در روز قیامت به هم ریخته است؛ به حسابدار بگو که دیگر حساب نرزد و دفتری باز نکند.
هوش مصنوعی: به شکل یک پرنده کوچک و ظریف میشوم تا مورد توجه دیگران قرار بگیرم، اما اگر اراده کنم، مانند یک باز قوی و توانمند شکارچی میشوم.
هوش مصنوعی: من از فارس به پرواز درمیآیم تا چشمانم را از قید جسم آزاد کنم، همچون پرندهای که روحش در آسمانها پرواز میکند.
هوش مصنوعی: میخواهم در سرزمینی زندگی کنم که مردمش با محبت و احترام، من را ارزشمند و گرامی بدارند.
هوش مصنوعی: به جایی میروم که ارزش کارم را بدانند و به من مقام و جایگاهی برتر بدهند.
هوش مصنوعی: من به واسطه مقام خاصی که دارم، در میان مردم شناخته میشوم و از موقعیت ویژهای که در زمان دارم، متمایز هستم.
هوش مصنوعی: چرا در سرزمین فارس بیارزش و حقیر باشم، بهتر است به جایی بروم که در آن مقام و عظمت داشته باشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.