شبی یاددارم که شمع و لگن
بگفتندبا بی زبانی سخن
من افتاده در پیش ایشان خموش
بداده بگفتارشان گوش هوش
لکنگفت با شمع روشن ضمیر
که ای مجلس آرای میر وفقیر
چرا سوزی اینسان به هر انجمن
بگوشرح احوال خود را به من
چرا اشک ریزی شبان تا سحر
چرا تن گدازی ز پا تا به سر
گناهت چه کافتاده ای درعذاب
به اوشمع سوزان بگفتا جواب
که ای مونس هر شب و روز من
که سوزددلت بر من وسوز من
مرا عاشقی بود پروانه نام
که او را بهمن بود عشقی تمام
شبی پیشم آمد به کاشانه ای
ز خود بی خبر همچو دیوانه ای
همی پرزنان گشت بر دور من
نترسید هیچ ازمن و جور من
چو اوسوخت از آتش من پرش
ز پا تا به سر سوزم از کیفرش
ساقی از آن باده یاقوت گون
یک دوسه مینا زخم آور برون
پس بکن اندر قدح از آن به جام
ده به من از صبح از آن تا به شام
تا غم دیرینه ام از دل رود
کشتی من بر لب ساحل رود
خیز و می آور مکن آهستگی
کن به در از خاطر من خستگی
در پی این کار سر از پا مکن
کوتهی از دادن صهبا مکن
از کرم ار می ز خم آرم شوی
داروی اندوه وخمارم شوی
می بده ای ساقی نیکو سیر
زودتر آر وغمم از دل ببر
باده ده ای ساقی فرخنده خو
بر دل صد چاک من آور رفو
هوش من از سر بر ومستیم ده
مستیم از می ده وهستیم ده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به گفتوگوی بین شمع و لگن اشاره میکند که به مشکلات و دردهای خود میپردازند. شمع، به عنوان شخصیت اصلی، از غم و درد عاشقیش سخن میگوید. او عاشق پروانهای است که به او آسیب رسانده و باعث عذاب او شده است. شاعر از ساقی میخواهد تا بادهای بیاورد تا غمهایش را فراموش کند و حالش بهتر شود. او در نهایت به دنبال آرامش و رهایی از اندوه است و میخواهد با نوشیدن باده، دردهای درونیاش را تسکین دهد.
هوش مصنوعی: یک شبی را به یاد دارم که شمع و لگن به شکلی خاموش با هم صحبت کردند، انگار که هیچ کدام زبان نداشتند.
هوش مصنوعی: من در حضور آنها خاموش نشستهام و به سخنانشان با دقت گوش میدهم.
هوش مصنوعی: گفتوگویی در مورد روشنایی و آگاهی است، جایی که فردی به کنشگران مراسم میگوید که ای کسانی که این مجلس را برپا کردهاید و به دلایل مختلف در حال تلاش هستید، به یاد داشته باشید که روشنایی و آگاهی در درون ماست.
هوش مصنوعی: چرا اینگونه در هر جمعی ناراحت هستی؟ توضیح بده چه اتفاقی برایت افتاده است.
هوش مصنوعی: چرا تا صبح اشک میریزی و چرا از درد در بدن خود رنج میکشی؟
هوش مصنوعی: تو در عذاب هستی و به خاطر گناهت در این وضعیت قرار گرفتهای. مانند شمعی در حال سوختن، به او میگویی که جواب بده.
هوش مصنوعی: ای همراه شب و روز من، که دل تو برای من میسوزد و من نیز برای تو میسوزم.
هوش مصنوعی: مرا عاشقی بود به نام پروانه که او به شدت به من عشق میورزید.
هوش مصنوعی: یک شب، بیخبر از خودم، مانند فردی دیوانه، به خانهای آمدم.
هوش مصنوعی: به دور من افرادی در حال فعالیت و شلوغی هستند و از من و سختیهایی که به وجود میآورم هیچ ترسی ندارند.
هوش مصنوعی: وقتی او از آتش من سوخت، پرش تا سرش را به آتش کشیدم و به خاطر کارهایش عذابش میدهم.
هوش مصنوعی: ای ساقی، از آن شراب خوشرنگ و براق، یک یا دو مینا که زخم میزند، برایم بیاور.
هوش مصنوعی: پس در ظرف شراب بریز و جامی به من بده که من از صبح تا شب، شادیم را با آن ادامه دهم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که غمهای قدیمیام از دل دور شوند، قایق من بر کنار رود خواهد ایستاد.
هوش مصنوعی: برخیز و به سمت من بیا، اما آرام و بیسرعت. از یاد من خستگی را دور کن.
هوش مصنوعی: در پی این کار هیچگونه تسامحی نداشته باش و بهانهای برای کمکاری و کوتاهی نداشته باش.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از محبت و بخشش تو، قدری شراب از این خم بیاورم، این میتواند مرا از اندوه و غم رها کند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، زودتر به من می بده، تا دل غرق غم من را شاد کنی و غم را از قلبم بزدایی.
هوش مصنوعی: به من بادهای بده ای ساقی خوشفال، تا زخمهای عمیق قلبم را درمان کنی.
هوش مصنوعی: هوش و عقل من تحت تاثیر شراب و مستی قرار گرفته است، و من در حال لذت بردن از این حالت هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.