بگفتا گل ای تاک نیکو سرشت
که هرجا توئی باشد آنجا بهشت
توئی مصلح وخیرخواه همه
به درماندگی ها پناه همه
شفاعت زبلبل کنی پیش من
نداری خبر از دل ریش من
به زخم دلم ار نهی مرهمی
چرا بر غمم می گذاری غمی
دلم تنگ تر گشته از چشم مور
عجب کاندرو خفته یک شهر شور
توگوئی که بلبل بود یاوه گو
گرفتم که بگذشتم از جرم او
ولی با غم دل بگو چون کنم
پس آن به که رو سوی هامون کنم
به جان تو بیرون روم از چمن
چمن را چه باک ار ندارد چومن
به فرمایش بلبل وقول او
روم پیش مستان پر هادی وهو
که تا آن مرا بوسد این بویدم
به بلبل بگو آید و جویدم
به حرف بد از دل گریزد قرار
پس از حرف بدگو بباید فرار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، گل از تاک میخواهد تا به بلبل پیش او شفاعت کند، زیرا دلش از غم و درد رنج میبرد. گل به تاک میگوید که زندگی در کنار او بهشتی است و او را مصلح و خیرخواه میداند. گل نگران است که بلبل از غمش بیخبر باشد و در این میان، از زخمهای دلش میگوید و تنگی دلش را از چشمهای مور بیان میکند. او تصمیم میگیرد به توصیه بلبل به دنیای مستان برود و از غم و دردهای خود فرار کند. در نهایت، گل به بلبل میگوید که دوری از حرفهای بد را بر میگزیند.
هوش مصنوعی: گفت: ای گل، تو که با طبیعت نیکو خلق شدهای، هر جا که تو باشی، آنجا بهشت خواهد بود.
هوش مصنوعی: تو مصلح و خیرخواهی که همه به تو پناه میآورند در شرایط سخت و ناامیدی.
هوش مصنوعی: بلبل (پرندهای با آواز زیبا) تو نمیتوانی برای من شفاعت کنی، چرا که از حال و روز دل شکسته من خبری نداری.
هوش مصنوعی: اگر بر زخم دلم درمانی بگذاری، چرا بر درد و غمم دلیلی برای اندوه دیگری خواهی ساخت؟
هوش مصنوعی: دل من بیشتر از چشم مور، تنگ و بیتاب شده است. چه چیزی در اینجا خوابیده که همه شهر را به شور آورده؟
هوش مصنوعی: شما میگویید که بلبل بیفایدهای را گرفتهام، در حالی که من از خطای او گذشت کردهام.
هوش مصنوعی: اما با وجود دلنگرانیام، نمیدانم چه کار باید بکنم؛ اما بهتر است که به سمت هامون بروم.
هوش مصنوعی: من برای عشق تو از گلزار خارج میشوم، و گلزار چه اهمیتی دارد اگر چمن وجود نداشته باشد؟
هوش مصنوعی: به سخن بلبل گوش میدهم و به دنبال او به سوی مستها میروم که پر از شادابی و خوشحالی هستند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که او مرا ببوسد، من هم به بلبل میگویم که بیاید و بگردد.
هوش مصنوعی: وقتی که انسان از حرف ناخوشایند و بدی که شنیده دچار ناامنی و بیقراری میشود، بهتر است که از آن حرف دوری کند و فرار کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.