گنجور

غزل شمارهٔ ۸۱۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

سعی‌جاه آرزوی خاک شدن در سر دا‌شت

موج از بهر فسردن طلب گوهر داشت

دل آزاد به پرواز خیالات افسرد

حفف ازآن خانهٔ آیینه‌ که بام و در داشت

از هنر رنگ صفای دل ما پنهان ماند

صفحهٔ آینه ننگ از رقم جوهر داشت

امتیاز آینه‌پردازی تحصیل غناست

زین چمن گل به سر آن داشت که مشتی زر داشت

نشئهٔ ناز تعین می جام رمقی‌ ست

سر بی‌گردن ‌فرصت ‌چو حباب‌ افسر داشت

وحدت آن نیست‌ که‌ کثرت‌ گرهش باز کند

نقطه مُهر عجبی بر سر این دفتر داشت

رنج دعوی نبری عرصهٔ‌فرصت تنگ است

شررکاغذ آتش زده این محضر داشت

تا چو شک از مژه جستیم به خاک افتادیم

بال ما را عرق شرم رهایی تر داشت

دل نه امروز گرفته‌ست سر راه نفس

نشئه در خم به نطر آبلهٔ ساغر داشت

آسمان نیست که ما دل ز جهان برداریم

دل زمین ا‌ست زمین راکه تواند برداشت

تا فنا موج نزد جوهر هستی گم بود

بعد پرواز عیان گشت که رنگم پر داشت

هر طرف می‌گذرم پیری‌ام انگشت‌نماست

قد خم گشته به دوشم علمی دیگر داشت

همچو موج گهرم عمر به غلتانی رفت

فرصت لغزش پا تا به‌ کجا لنگر داشت

گر به تحسین نگشاید لب یاران برجاست

در نیستان قلم، معنی ما شکر داشت

بیدل آشفتگی از طورکلام تو نرفت

این جنون ‌سلسله یکسر خط بی‌ مسطر داشت



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید زارعی مرودشت نوشته:

تا چو اشک از مژه جستیم به خاک افتادیم

بال ما را عرق شرم رهایی تر داشت

👆☹

محمد طهماسبی دهنو(هانا دایی) نوشته:

مصرع دومش اشتباهی (حفف) که حیفِ
دل آزاد به پرواز خیالات افسرد
حیف ازآن خانه‌ی آیینه‌ که بام و در داشت

👆☹

محمد طهماسبی دهنو(هانا دایی) نوشته:

دل آزاد به پرواز خیالات افسرد
حیف ازآن خانهٔ آیینه‌ که بام و در داشت

دلِ آزاد یعنی دلی که آیینه ی آزادگی است که مخصوص کسایی است که خداپسندانه و انسان منشانه و اصول انسان بودن را آنچنان که در فطرت بشر باید باشد به جا میارن
که آزاد بودن دل مشروط به اسارت در معشوق است که خودِ دلِ عاشق هم تجلی معشوقه و هم حصاری که پُر از الطاف و نگاه و مرام و صدا و …محبوبه
مولا علی فرمودند برای شما مى‌‏ترسم از دو چیز : یکى پیروى هواى نفس، و دیگرى بى‏ مرز بودن آرزو
که بی مرز بودن آرزو همین پرواز خیالات است که به ما افسردگی درونی میده
نشاط بی شرط نمادِ ایمان و بندگی است
کسی که با خدا باشه همیشه در نشاطی بی کران است و همیشه خوشبخت است
به قول شاعر
هر کجا باشی تو با من خوشدلم
گر بود در قعر چاهی منزلم..
پس این آزادگی و این مایه ی انسانیت(معرفت) در درون ماست که به سختی به دست میاد اما محو کننده و پرواز دهنده ی این مرغان خوش صدا و زیبای معرفت از حصار دل با دسیسه ی خیالات بی پایه و آرزوهای دراز عملی میشه که هر چقدر انسان از حقیقتش دور باشه افسردگی در اون قوی تر میشه و شادی هاش مشروط میشه و با رفع شدن شروط شادی باز غم دیگه ای سراغش میاد و ….ادامه داره
که همه ی این ها ریشه در غرور داره
به قول ملاهادی سبزواری
گر خدا خواهی تو خودخواهی بنه در گوشه ای
تا که خود خواهی شود عین خدا خواهی تو را

مصرع دوم که حضرت بیدل فرموده
حیف از آن خانه ی آیینه که بام و در داشت
چقدر زیبا و متذکرانه فرمودند
میگه که خانه ی آیینه که همون (دل) هستش
بام همون ذهن ماست که افکار پلید و سیاه و گمراه کننده اونجا میشینن
و اگر زیاد بمونن و اراده رو سست کنن
از طریق دری که خانه ی دل داره بدون اجازه وارد میشه و مرغ های متعالی معرفت رو پرواز میدن و خودشون جا خشک میکنن

بام و در ذهن و دل هستش
باید مراقب بام افکار و ذهنیت و تفکر و تعقل و تامل کردنمون باشیم
چون از طریق همین بام ما اجازه ی ورود میدیم به هر چیزی که نشسته بر بام سرمون
البته از طریق دیدن و شنیدن و لمس کردن و خواندن مرغ های نیک و بد بر بام سر ما میشینن و از درِ خانه ی آیینه ی نهاده شده در وجود ما وارد دلموم میشن
دل هدایتگر ماست
پس اگر معرفت رو در وجودمون آنچنان که باید جا بدهیم
هدایتگر ما، ما رو به اوج تعالی بودن میبره
اگر نه چنین نباشه مصداق مغضوبین و دسته ی گمرهان میشیم

موفق باشید

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید