گنجور

غزل شمارهٔ ۷۷۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

جهان قلمرو توفان اعتبار تو نیست

ز هرچه رنگ توان یافتن بهار تو نیست

کمند همت وحشت سوار عشق رساست

هوس اگرهمه عنقا شود شکارتونیست

زلاف‌ترک میفکن‌خلل به‌همت فقر

شکست هردو جهان یک‌کلاه‌وار تو نیست

شرر به چشم تغافل اشارتی دارد

که این بساط هوس جان انتظار تو نیست

سحر چه‌کرد درتن باغ تا توخواهی‌کرد

به هوش باش‌که فرصت نفس شمارتو نیست

کجاست آینه‌ای کزنفس نباخت صفا

هوای عالم هستی همین غبار تو نیست

کدام موج درین بحر بی‌تردد ماند

به خود مناز ز جهدی‌که اختیار تو نیست

حضور ساغر خمیازه می‌دهد آواز

که هیچ نشئه به‌گل‌کردن خمارتو نیست

کدام رمز و چه اسرار، خویش را دریاب

که هرچه هست نهان غبرآشکارتونیست

به‌خود چه‌الفت بیگانگی‌ست شوق تو را

که محو غیری وآیینه درکنارتو نیست

مثال شخص درآیینه‌گرد وحشت اوست

توگر ز خودنروی هیچکس دچارتو نیست

دلیل خویش پس از مرگ هم تویی بیدل

چو شمع‌کشته‌کسی جز تو بر مزارتو نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

منصور محمدزاده نوشته:

خواهشمند است بیت نهم را اصلاح فرمایید:
نادرست:
کدام رمز و چه اسرار، خویش را دریاب
که هرچه هست نهان غبرآشکارتونیست
درست:
کدام رمز و چه اسرار، خویش را دریاب
که هرچه هست نهان غیرآشکار تو نیست

👆☹

محمد طهماسبی دهنو(k_h) نوشته:

سحر چه‌کرد درتن باغ تا توخواهی‌کرد
به هوش باش‌که فرصت نفس شمارتو نیست

سحر چه‌کرد درین باغ تا توخواهی‌کرد
به هوش باش‌که فرصت نفس شمار تو نیست

👆☹

شکرستان