گنجور

غزل شمارهٔ ۷۴

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

ستم‌است اگر هوست‌کشدکه به‌سیر سرو و سمن درآ

تو ز غنچه‌کم ندمیده‌ای‌، در دل‌گشا به چمن درآ

پی نافه‌های رمیده بو، مپسند زحمت جستجو

به خیال حلقهٔ زلف اوگرهی خور و به ختن درآ

نفست اگرنه فسون دمد به تعلق هوس جسد

زه دامن توکه می‌کشدکه در این رباط‌کهن درآ

هوس تو نیک وبد تو شد، نفس تو دم و دد تو شد

که به این جنون بلد توشدکه به عالم توو من درآ

غم انتظار تو برده‌ام به ره خیال تو مرده‌ام

قدمی به پرسش من‌گشا نفسی چوجان به بدن درآ

چو هوا ز هستی مبهمی به تأملی زده‌ام خمی

گره حقیقت شبنمی بشکاف و در دل من درآ

نه‌هوای اوج و نه پستی‌ات نه خروش هوش و نه مستی‌ت

چوسحر چه حاصل هستی‌ات نفسی شو و به‌سخن درآ

چه‌کشی زکوشش عاریت الم شهادت بی‌دیت

به بهشت عالم عافیت در جستجو بشکن درآ

به‌کدام آینه مایلی‌که ز فرصت این همه غافلی

تو نگاه دیدهٔ بسملی مژه واکن و به‌کفن درآ

زسروش محفل‌کبریا همه وقت می‌رسد این‌ندا

که به خلوت ادب و وفا ز در برون نشدن درآ

بدرآی بیدل ازین قفس اگرآن طرف‌کشدت هوس

تو به‌غربت آن‌همه خوش‌نه‌ای‌که‌بگویمت به‌وطن درآ



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

انور نوشته:

استاد محمد حسین سرآهنگ‎‎

👆☹

گنجینهٔ گنجور