گنجور

 
بیدل دهلوی
 

خط جبین ماست هماغوش نقش پا

دارد هجوم سجدهٔ ما جوش نقش پا

راه عدم به سعی نفس قطع می‌کنیم

افکنده‌ایم بار خود از دوش نقش پا

رنج خمارتا نرسد در سراغ دوست

بستم سبوی آبله بر دوش نقش پا

چون جاده تا به راه رضا سر نهاده‌ایم

موج‌گل است برسر ما جوش نقش پا

سامان عیش ما نشودکم ز بعد مرگ

تا مشت خاک ماست قدح نوش نقش پا

ماییم و آرزوی جبین‌سایی دری

افسرچه می‌کند سرمدهوش نقش پا

چشم اثر ندیده ز رفتار ما نشان

چون سایه‌ام خراب فراموش نقش پا

هر سرکه پخت دیگ خیال رعونتی

پوشیدش آسمان ته سرپوش نقش پا

مستانه می‌خرامی و ترسم‌که در رهت

با رنگ چهره‌ام بپرد هوش نقش پا

در هر قدم ز شوق خرام تو می‌کشد

خمیازهٔ فغان لب خاموش نقش پا

گاه خرام می‌چکد از پای نازکت

رنگ حنا به‌گرمی آغوش نقش پا

رنگ بنایم از خط تسلیم ریختند

یک جبهه سجده است برودوش نقش پا

بیدل ز جوش آبله‌ام در ره طلب

گوهرفروش شد چوصدف‌گوش نقش پا

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.