گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

بسکه در بزم توام حسرت جنون پیمانه است

هرکه را رنگی بگردد لغزش مستانه است

اهل معنی از حوادث مست خواب راحتند

شور موج بحر درگوش صدف افسانه است

تهمت الفت به نقش‌کارگاه دل مبند

آشنای عالم آیینه پر بیگانه است

در دماغ هر دو عالم سوختن پر می‌زند

شمع این ویرانه‌ها خاکستر پروانه است

محوزنجیرنفس بودن دلیل هوش نیست

هرکه می‌‍بینی به قید زندگی دیوانه است

صافی دل زنگ عجب از طینت زاهد نبرد

از برای خودپرست آیینه هم بتخانه است

در خراب‌آباد امکان‌گردی از معموره نیست

نوحه‌کن بر دل‌که این ویرانه هم ویرانه است

از نفس یکسر تپشهای دلم باید شمرد

سبحه‌ای دارم‌که سر تا پای او یک دانه است

گر به خود دستی فشانم فارغ از آرایشم

همچوگیسوی بتان در آستینم شانه است

بیدل امشب‌گرد دل می‌گردد از خود رفتنی

پرفشانیهای رنگ این شمع را پروانه است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد طهماسبی دهنو(هانا دایی) نوشته:

در دماغ هر دو عالم سوختن پر می‌زند
شمع این ویرانه‌ها خاکستر پروانه است

چقدر زیبا بیدل چهره‌ی عارفی سوخته دل و عاشق رو به تصویر کشونده
عرفا در هر حالی عاشقانه خداوند رو میجویند و هر لحظه میسوزند و مانند پروانه دورِ خیال محبوب هر دَم میچرخن و میسوزن
دماغ دوعالم مثل ویرانه‌هایی هستش که شمعِ این ویرانه‌ها از خاکستر پروانه درست شده
دماغ هر دوعالم=دنیا و آخرت و یا جسم و روح
سوختن=درد دوری و فراق(هر بار عارف به وصالی تازه میرسد پرده‌های هجرانی را مشاهده میکند و دوباره باید حرکت کند و به وصل برسد و این نوع فراق و هجران همیشگی است تا….
پر میزند=اثر این درد دوری و فراق که اون چهره‌ی عارف که بر اثر عشق به الله زرد شده است رو در پی داره
پروانه=عارف
شمع=شوق و اشتیاق و حرکت نفسانی و قلب تپنده ی به دست عشق
ویرانه= دو عالم برای عارف ویرانه‌ای بیش نیست
چون عارف قید منیت را زده و چشم دوختن به هر دو عالم برای او به منزله‌ی هبوطی سنگین‌تر از هبوط آدم است
و جز خدا هیچ گونه چشم‌داشتی به چیزی ندارد

👆☹

محمد طهماسبی دهنو(هانا دایی) نوشته:

صافی دل زنگ عجب از طینت زاهد نبرد
از برای خودپرست آیینه هم بتخانه است

صافی دل==پاکیزگی و بی غش بودن و ناب و روشن و صاف بودن دل، که در وجود ما این دل، هدیه‌‌ای اسنت از جانب خداوند که در وجود ما پل ارتباطی برقرار کرده برای تماس با آستان الهی خویش
زنگ=تیرگی و سیاهی و غبار
عجب==

👆☹

محمد طهماسبی دهنو(هانا دایی) نوشته:

صافی دل زنگ عجب از طینت زاهد نبرد
از برای خودپرست آیینه هم بتخانه است

صافی دل==پاکیزگی و بی غش بودن و ناب و روشن و صاف بودن دل، که در وجود ما این دل، هدیه‌‌ای اسنت از جانب خداوند که در وجود ما پل ارتباطی برقرار کرده برای تماس با آستان الهی خویش
زنگ=تیرگی و سیاهی و غبار
عجب==خویشتن بینی و کبر و خودخواهی و به خودنازیدن
طینت=عادت و خُلق و خوی
مصرع اول=صافی دل که در بالا توضیح دادم نتوانست که تیرگی و سیاهی و غبار را از رفتار و کردار و ذات زاهد بزداید

مصرع دوم=کسی که خودخواه و منیت خود را بر هر چیزی ترجیح میدهد و سرباز و مرید نفس سرکش است حتی وقتی به آیینه نگاه میکند،آیینه چنان بتخانه‌ای است چون نقش بتی در آن هست که خودِ شخصِ خودخواه است
اما اینجا شایدمنظور از آینه همان دل باشد که دل گفته‌اند کعبه‌ی درون است و عرش خدا و ‌… و آدم مغرور این کعبه را مانند جاهلیت به وسیله‌ی خودخواهی تبدیل به بت خانه میکند

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.