گنجور

 
بیدل دهلوی

علمی‌ که خلق یافته بی‌چونش انتخاب

کرده‌ست نارسیده به مضمونش انتخاب

آنجا که شمع ما به تأمل دماغ سوخت

شد داغ دل ز مصرع موزونش انتخاب

مکتوب ما ز نقطه و خط سخت ساده است

خوش باش اگر بود دل محزونش انتخاب

آه از کسی‌ که منکر درد محبت است

اینجا همین دل است و کف خونش انتخاب

بر هر خطی‌ که جادوی عشقش نفس دمید

جز صید دل نبود به افسونش‌ انتخاب

انجام‌ِ گیر و دار من و ما فسردگی‌ست

گوهر نموده‌اند ز جیحونش انتخاب

یارب چراغ خلوت لیلی عیان شود

داغی که دارم از دل مجنونش انتخاب

راز درون آینه بر در نشسته است

باید چو حلقه کرد ز بیرونش انتخاب

آن چشم‌ تا به متن حقیقت نظر کنیم

صادی‌ است‌ کرده هیأت‌ گردونش انتخاب

بیدل به‌ کنج زانوی فکر تو خفته است‌

آن سر که داشت جَیب فلاطونش انتخاب