گنجور

 
بیدل دهلوی
 

زان تغافلگر چرا نا شاد باید زبستن

ای فراموشان به ذوق یاد باید زبستن

بلبلان نی الفت دام است اینجا نی قفس

بر مراد خاطر صیاد باید زیستن

من نمی‌گویم به‌کلی ازتعلق‌ها برآ

اندکی زبن درد سر آزاد باید زیستن

خواه در دوزخ وطن ‌کن خواه با فردوس ساز

عافیت هر جا نباشد شاد باید زیستن

چون سپندم عمرها درکسوت افسردگی

بر امید یک تپش فریاد باید زیستن

نیست زین دشوارترجهدی‌که ما را با فنا

صلح کار عالم اضداد باید زیستن

زندگی برگردن افتاده‌ست یاران چاره چیست

چند روزی هر چه باداباد باید زیستن

موج‌گوهر در قناعتگاه قسمت خشک نیست

تردماغ شرم استعداد باید زیستن

هرسرمویت خم تسلیم چندین جانکنی است

با هزاران تیشه یک فرهاد باید زیستن

بیدل این هستی نمی‌سازد به تشویش نفس

شمع را تاکی به راه باد باید زیستن

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

احمد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۲ نوشته:

وای خدای من... این غزل چقدر زیبا سروده شده
فوق العاده بود و این همه ظرافت فقط کار حضرت بیدل میتونه باشه. عالی بود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

Fatêh.A در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۷ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۲ نوشته:

نیاز به ویرایش زیاد دارد این غزل، چند جایی هم اشکال املایی داشت، به لطف این را جایگزین کنید:
زان تغافلگر چرا ناشاد باید زیستن
ای فراموشان به ذوق یاد باید زیستن
بلبلان نی الفت دام است اینجا نی قفس
بر مراد خاطر صیاد باید زیستن
من نمی‌گویم به‌ کلی از تعلق‌ها برآ
اندکی زین دردسر آزاد باید زیستن
خواه در دوزخ وطن ‌کن خواه با فردوس ساز
عافیت هر جا نباشد شاد باید زیستن
چون سپندم عمرها درکسوت افسردگی
بر امید یک تپش فریاد باید زیستن
نیست زین دشوارتر جهدی‌ که ما را با فنا
صلح کار عالم اضداد باید زیستن
زندگی بر گردن افتاده‌ست یاران چاره چیست
چند روزی هر چه باداباد باید زیستن
موج‌ گوهر در قناعتگاه قسمت خشک نیست
تردماغ شرم استعداد باید زیستن
هر سر مویت خم تسلیم چندین جانکنی است
با هزاران تیشه یک فرهاد باید زیستن
بیدل این هستی نمی‌سازد به تشویش نفس
شمع را تا کی به راه باد باید زیستن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مریم در ‫۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۴۷ نوشته:

سلام.میشه لطف کنید معنی کامل بیت آخر رو بگید . باتشکر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.