گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
بیدل دهلوی
 

از شوق تو ای شمع طرب بعد هلاکم

جوشد پر پروانه ز هر ذرهٔ خاکم

بیتابی من عرض نسب‌نامهٔ مستی است

چون موج می از سلسلهٔ ریشهٔ تاکم

دود نفس سوخته‌ام طرهٔ یار است

کآن را نبود شانه به جز سینهٔ چاکم

تهمت‌کش آلایش هستی نتوان شد

چون عکس ز تردامنی آینه پاکم

آهم‌، شررم‌، اشکم و داغم‌، چه توان کرد

چون شمع درین بزم به صد رنگ هلاکم

ای همت عالی‌نظران دست نگاهی

تا چند برد پستی طالع به مغاکم

گردم چمن رنگ نبالد چه خیال است

عمری‌ست که در راه تمنای تو خاکم

چون غنچه ز شوق من دیوانه مپرسید

گل نیز گریبان شده از حسرت چاکم

خاشاک به ساحل رسد از دست رد موج

از تیغ اجل نیست درین معرکه باکم

از بال هما کیست‌ کشد ننگ سعادت

بیدل ز سر ما نشود سایهٔ ما کم

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.