گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۶۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده‌ام

آه ازین یوسف‌ که من در پیرهن ‌گم‌کرده‌ام

وحدت از یاد دویی اندوه‌ کثرت می‌کند

در وطن ز اندیشهٔ غربت وطن گم کرده‌ام

چون نم اشکی که از مژگان فرو ریزد به خاک

خویش را در نقش پای خویشتن‌ گم‌ کرده‌ام

از زبان دیگران درد دلم باید شنید

کز ضعیفها چو نی راه سخن‌ گم‌ کرده‌ام

موج دریا در کنارم از تک و پویم مپرس

آنچه من گم کرده‌ام نایافتن گم کرده‌ام

گر عدم حایل نباشد زندگی موهوم نیست

عالمی را در خیال آن دهن گم کرده‌ام

تا کجا یارب نوی دوزد گریبان مرا

چون گل اینجا یک جهان دلق کهن گم کرده‌ام

عمرها شد همچو نال خامه میپیچم به خوابش

پیکر چون رشته‌ای در پیرهن گم کرده‌ام

شوخی پرواز من رنگ بهار نازکیست

چون پر طاووس خود را در چمن‌ گم‌ کرده‌ام

چون نفس از مدعای جست و جو آگه نی‌ام

اینقدر دانم‌ که چیزی هست و من‌ گم‌ کرده‌ام

هیچ جا بیدل سراغ رنگهای رفته نیست

صد نگه چون شمع در هر انجمن‌ گم‌ کرده‌ام

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علی صادقی در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۵۳ نوشته:

سلام به گردانندگان و خوانندگان گنجور
غزل بسیار زیبایی است از بیدل
لطافت و زیبایی این غزل شاید در ترکیب با صدای حسام الدین سراج در آلبوم باغ ارغوان بهتر احساس شود . خوانندگان علاقمند را به شنیدن این قطعه ی زیبا دعوت می کنم .

 

محمد حسینی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۱۴:۴۸ نوشته:

با سلام. در بیت چهارم مصرع دوم کز ضعیفی ها صحیح است که در اینجا کز ضعیفها ثبت شده است.

 

حسین دلیران در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۸ نوشته:

با سپاس فراوان.در بیت هشتم "خوابش" نادرست و " خویش" درست است:عمر ها شد همچو نال خامه می پیچم به خویش
گزیده ی دیوان بیدل/ محمد کاظم کاظمی/ به نشر/1391/صفحه ی 122/ غزل 189

 

رامین یوسفی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۷ نوشته:

نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده‌ام
آه ازین یوسف‌ که من در پیرهن ‌گم‌کرده‌ام
وحدت از یاد دویی اندوه‌ کثرت می‌کند
در وطن ز اندیشهٔ غربت وطن گم کرده‌ام
چون نم اشکی که از مژگان فرو ریزد به خاک
خویش را در نقش پای خویشتن‌ گم‌ کرده‌ام
از زبان دیگران درد دلم باید شنید
کز ضعیفها چو نی راه سخن‌ گم‌ کرده‌ام
موج دریا در کنارم از تک و پویم مپرس
آنچه من گم کرده‌ام نایافتن گم کرده‌ام
گر عدم حایل نباشد زندگی موهوم نیست
عالمی را در خیال آن دهن گم کرده‌ام
تا کجا یارب نوی دوزد گریبان مرا
چون گل اینجا یک جهان دلق کهن گم کرده‌ام
عمرها شد همچو نال خامه میپیچم به خوابش
پیکر چون رشته‌ای در پیرهن گم کرده‌ام
شوخی پرواز من رنگ بهار نازکیست
چون پر طاووس خود را در چمن‌ گم‌ کرده‌ام
چون نفس از مدعای جست و جو آگه نی‌ام
اینقدر دانم‌ که چیزی هست و من‌ گم‌ کرده‌ام
هیچ جا بیدل سراغ رنگهای رفته نیست
صد نگه چون شمع در هر انجمن‌ گم‌ کرده‌ام

 

امیرفراهانی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۵۱ نوشته:

امیر فراهانی
نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده‌ام
آه ازین یوسف‌ که من در پیرهن ‌گم‌کرده‌ام
وحدت از یاد دویی اندوه‌ کثرت می‌کند
در وطن ز اندیشهٔ غربت وطن گم کرده‌ام
چون نم اشکی که از مژگان فرو ریزد به خاک
خویش را در نقش پای خویشتن‌ گم‌ کرده‌ام
از زبان دیگران درد دلم باید شنید
کز ضعیفان همچو نی راه سخن‌ گم‌ کرده‌ام
موج دریا در کنارم از تک و پویم مپرس
آنچه من گم کرده‌ام نایافتن گم کرده‌ام
گر عدم حایل نباشد زندگی موهوم نیست
عالمی را در خیال آن دهن گم کرده‌ام
تا کجا یارب نویی دوزد گریبان مرا
چون گل اینجا یک جهان دلق کهن گم کرده‌ام
عمرها شد همچو ناله خامه میپیچم به خواب
پیکر چون رشته‌ای در پیرهن گم کرده‌ام
شوخیِ پرواز من رنگ بهار نازکی ست
چون پر طاووس خود را در چمن‌ گم‌ کرده‌ام
چون نفس از مدعای جست و جو آگه نی‌ام
اینقدر دانم‌ که چیزی هست و من‌ گم‌ کرده‌ام
هیچ جا بیدل سراغ رنگهای رفته نیست
صد نگه چون شمع در هر انجمن‌ گم‌ کرده‌ام

 

امیرفراهانی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۰ نوشته:

امیر فراهانی
نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده‌ام
آه ازین یوسف‌ که من در پیرهن ‌گم‌کرده‌ام
وحدت از یاد دویی اندوه‌ کثرت می‌کند
در وطن ز اندیشهٔ غربت وطن گم کرده‌ام
چون نم اشکی که از مژگان فرو ریزد به خاک
خویش را در نقش پای خویشتن‌ گم‌ کرده‌ام
از زبان دیگران درد دلم باید شنید
کز ضعیفان همچو نی راه سخن‌ گم‌ کرده‌ام
موج دریا در کنارم از تک و پویم مپرس
آنچه من گم کرده‌ام نایافتن گم کرده‌ام
گر عدم حایل نباشد زندگی موهوم نیست
عالمی را در خیال آن دهن گم کرده‌ام
تا کجا یارب نویی دوزد گریبان مرا
چون گل اینجا یک جهان دلق کهن گم کرده‌ام
عمرها شد همچو نالِ خامه ، میپیچم به خویش
پیکر چون رشته‌ای در پیرهن گم کرده‌ام
شوخیِ پرواز من رنگ بهار نازکی ست
چون پر طاووس خود را در چمن‌ گم‌ کرده‌ام
چون نفس از مدعای جست و جو آگه نی‌ام
اینقدر دانم‌ که چیزی هست و من‌ گم‌ کرده‌ام
هیچ جا بیدل سراغ رنگهای رفته نیست
صد نگه چون شمع در هر انجمن‌ گم‌ کرده‌ام

 

امیرفراهانی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۴۷ نوشته:

عمرها شد همچو ناله خامه میپیچم به خواب
اشتباه است لطفاًاین مصرع را جایگزین کنید !
عمرها شد همچو نالِ خامه ، میپیچم به خویش
امیرفراهانی

 

مهدی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۴۷ نوشته:

این غزل را حسام الدین سراج در آلبوم باغ اغوان خوانده است. این آلبوم اینجا در لیست آثار سراج نبود تا افزوده شود.

 

مهدی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۴۸ نوشته:

باغ ارغوان

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.