گنجور

 
بیدل دهلوی
 

بیدست و پا به خاک ادب نقش بسته‌ام

در سایهٔ تأمل یادش نشسته‌ام

فریاد ما به‌گو ‌ش ترحم شنیدنی است

پربینوا چو نغمهٔ تارگسسته‌ام

ای کاش سعی بیخودیی داد ما دهد

بالی‌که داشت رنگ به حیرت شکسته‌ام

گوشی که بر فسانهٔ ما وا رسد کجاست

حرمان نصیب نالهٔ دلهای خسته‌ام

جمعیم چون حواس در آغوش یکنفس

گلهای چیدهٔ به همین رشته دسته‌ام

خجلت نیاز دعوی مجهول ماکه‌کرد

نگذشته زین سو آن سوی افلاک جسته‌ام

این است اگر عقوبت اسباب زندگی

از هول مرگ و وسوسهٔ حشر رسته‌ام

بیدل مپرس از ره هموار نیستی

بی چین ‌تر از نفس همه دامن شکسته‌ام

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.