گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۱۹

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

عشرت سالگره تا کی‌ات ای غفلت فال

رشته‌ای هست‌که لب می‌گزد ازگفتن سال

بگذر ای شمع ز تشویش زبان آرایی

کاروانهاست درین دشت خموشی دنبال

دعوی عشق و هوس عام فتاده‌ست اینجا

عالم ازکام و زبان عرصهٔ‌کوس است و دوال

دل سخت آینهٔ آتش‌ کبر و حسد است

تب این‌کوه به جز سنگ ندارد تبخال

سعی مشاطه غم زشتی ایجاد نخورد

زنگی از داغ جبین سوخت به آرایش خال

خاکساریست بهاری که چمنها دارد

ای نهال ادب از ربشه مکن قطع وصال

انفعال من وتو با دل روشن چه‌کند

عرق شخص زآیینه نریزد تمثال

عالمست این به غرور تو که می‌پردازد

بوالهوس یک دوسه روزی به خیالات ببال

مه پس از بدر شدن سعی هلالش پیش است

چون به معراج رسد طالب نقص است‌کمال

عشق بیخود ز خودم می‌برد و می‌آرد

رنگ در دعوی پرواز ندارد پر و بال

به‌که چون شمع به سر قطع‌کنی راه ادب

تا ز سعی قدمت سایه نگردد پامال

دیده شوخ نگاهان ز حیا بیخبر است

چه‌کند بیدل اگر نگذرد آب از غربال



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور