گنجور

 
بیدل دهلوی
 

نتوان به تلاش از غم اسباب برآمد

گوهر چه نفس سوخت ‌که از آب برآمد

غافل نتوان بود به خمخانهٔ توفیق

ز آن جوش‌ که دردی ز می ناب برآمد

خواه انجمن‌آرا شد و خواه آینه پرداخت

از خانهٔ خورشید همین تاب برآمد

نیرنگ نفس شور دو عالم به عدم بست

در ساز نبود اینکه ز مضراب برآمد

ای دیده‌وران چارهٔ حیرت چه خیال است

آیینه عبث طالب سیماب برآمد

از ساحل این بحر زبان می‌کشد آتش

کشتی به چه امید ز گرداب برآمد

بیش از همه در عالم غیرت خجلم‌ کرد

آن‌ کار که بی‌منت احباب برآمد

این دشت ز بس منفعل‌ کوشش ما بود

خاکی‌ که بر آن دست زدیم آب برآمد

زین باغ به‌ کیفین رنگی نرسیدیم

دریا همه یک ‌گوهر نایاب برآمد

پیدایی او صرفهٔ موهومی ما نیست

با سایه مگوییدکه مهتاب برآمد

زان گرمی نازی که دمید ازکف پایش

مخمل عرقی‌کردکه از خواب برآمد

بیدل چو مه نو به سجودکه خمیدی

کامروز چراغ تو ز محراب برآمد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.