گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۹۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

وداع عمر چمن‌ساز اعتبارم کرد

سحر دماندن پیری سمن بهارم‌ کرد

به رنگ دیدهٔ یعقوب حیرتی دارم

که می‌توان نمک خوان انتظارم‌ کرد

تعلق نفسم سوخت تا کجا نالم

غبار وهم گران گشت و کوهسارم‌ کرد

دل ستم‌زده صد جا غم تظلم برد

شکست آینه با عالمی دچارم‌ کرد

غبار می‌دمد از خاک من قدح در دست

نگاه مست که سیر سر مزارم‌ کرد

به نیم چشم زدن قطع شد وجود و عدم

گذشتگی چقدر تیغ آبدارم‌ کرد

نهفته داشت قضا سرنوشت مستی من

نم عرق ز جبین شیشه آشکارم ‌کرد

کنون ز خود مژه بندم ‌که عبرت هستی

غبار هر دو جهان بر نگاه بارم‌کرد

امید روز جزا زحمت خیال مباد

می نخورده در این انجمن خمارم کرد

چو شمع چاره ندارم ز سوختن بیدل

وفا گلی به سرم زد که داغدارم‌ کرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان