شکست دور سپهرم به پایمال زحیر
بریخت خون جوانیم غبن عالم پیر
همی نفر نفر آید بلا به منزل من
ازین نفر نفر ای دوستان نفیر نفیر
چو چرخ بی سر و پایم چو خاک بی دل و زور
ز خاک دیر نشین و ز چرخ زود مسیر
فلک به تعزیت عمر من درین ماتم
قبای ساده مرکز فرو زده است به قیر
غبار رکضت این ابلق سوار او بار
ببرد خواب و قرارم ز دیدگان قریر
مرا چو صبح نخستین زبان ببست فلک
چگونه حال دل خویشتن کنم تقریر؟
مرا به صنعت اکسیر در تبه شد دل
اگر چه آفت مغزست صنعت اکسیر
عجب شتر دلم از روزگار اشتر فعل
که ریش گاو گرفتم درین خراس زحیر
چو من سلیم مزاجی شکسته دل نه رواست
درین خرابه که یک یوسف است و پنجه پیر
چمانه فلک از صفو خرمی است تهی
خزانه زمی از نقد مردمی است فقیر
پیاز وار به شمشیر هجر مثله شوند
اگر دو دست به یک پیراهن برند چو سیر
مخالفان لجوجند در ولایت طبع
به کاو کاو زمین و هوا و آب و اثیر
چو در سرای خلافی ره وفاق مجوی
چو در ولایت خصمی رفیق و دوست مگیر
زمانه را سر تعذیب تست ساخته باش
که از دو طرف عذارت پدید شد دو نذیر
درین خیال بدین روزها همی دارم
به تنگ و تیر تفکر دماغ را تقطیر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و اندوهگین خود میپردازد. او از مشکلات و دردهای زندگیاش سخن میگوید و به شکستها و آسیبهای ناشی از زمانه اشاره میکند. شاعر احساس تنهایی و ناامیدی را تجربه میکند و زندگی را مثل چرخگردان و بیحسی وصف میکند. او از مرور خاطرات جوانیاش غمگین است و به سختیهایی که بر او گذشته، اشاره میکند. در انتها، شاعر به تضادهای زندگی و ناتوانی در یافتن دوستی و رفیق در زمانهای دشوار اشاره مینماید. این شعر به طور کلی احساسی عمیق از ناامیدی و حسرت را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به شرایط سخت و ناگواری که در زندگیاش تجربه کرده اشاره میکند. او احساس میکند که زمان و حوادث زندگیاش باعث هدر رفتن جوانیاش شده و این موضوع او را آزار میدهد. در حقیقت، او از اینکه نتوانسته از عمر و جوانیاش به درستی بهرهبرداری کند، متأسف است و این احساس از ناامیدی او سرچشمه میگیرد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که بلا و مشکلات به طور مداوم و با شدت به سوی من میآیند. ای دوستان، بارها و بارها این سختیها به سراغم میآیند.
هوش مصنوعی: من همچون چرخ بدون محور و پای هستم، مثل خاکی که دل و قدرت ندارد. از خاکی که دیرینه و قدیمی است، بگریز و زودتر از چرخ زندگی عبور کن.
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر عزاداری عمر من، روی سادهام را با رنگ سیاه پوشانده و در این سوگ غرق کرده است.
هوش مصنوعی: غبار دویدن این اسب سفید، خواب و آرامش را از چشمانم گرفته و حالتی ناآرام و نگران به من داده است.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم حال دلم را بیان کنم وقتی که آسمان زبانم را همچون صبح اولی بسته است؟
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دلبستگی به علم کیمیا و جادوگرانهاش نابود شد، هرچند که این علم میتواند به عقل و فکر آسیب بزند.
هوش مصنوعی: روزگار به قدری عجیب و غریب است که دل من مانند شتری در حیرت مانده و در این وضعیت، به مشکلاتی برخورد کردهام که سخت و غیرقابل تحمل به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: در این ویرانه، که تنها یک یوسف و یک پیرمرد در آن وجود دارد، برای من که دارای روحی آرام هستم و دلم شکسته است، مناسب نیست.
هوش مصنوعی: فلک به خاطر خلوص و شادیاش در تنگناست، و زمین نیز از ثروت و سرمایهی انسانها بیبهره است.
هوش مصنوعی: اگر دو نفر بخواهند به یک لباس واحد دست بزنند، همچون پیاز به وسیلهی شمشیر جدایی تکهتکه خواهند شد.
هوش مصنوعی: مخالفان سرسخت و ی stubborn در سرزمین طبیعت به جستجوی هر چیزی در زمین، هوا، آب و فضا مشغولاند.
هوش مصنوعی: در جایی که اختلاف و نزاع وجود دارد، به دنبال توافق و همدلی نرو. در جایی که دشمنی و دشمن در کار است، هرگز دوستان و رفقا را جستجو نکن.
هوش مصنوعی: زمانه به طور خاص به خاطر آزارت تو را در آزار قرار داده است، به طوری که از دو سوی درد و رنج تو دو نشانه و علامت پدید آمده است.
هوش مصنوعی: من در این روزها درگیر افکار ناراحتکنندهای هستم که باعث میشود ذهنم به شدت تحت فشار قرار گیرد و حتی به خستگی بیفتد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همی بکشتی تا در عدو نماند شجاع
همی بدادی تا در ولی نماند فقیر
بسا کسا که برهست و فرخشه بر خوانش
بسا کسا که جوین نان همی نیابد سیر
مبادرت کن و خامش مباش چندینا
[...]
نگر به لاله و طبع بهار رنگ پذیر
یکی برنگ عقیق و دگر ببوی عبیر
چو جعد زلف بتان شاخهای بید و خوید
یکی همه زره است و دگر همه زنجیر
درخت و دشت مگر خواستند خلعت زا بر
[...]
بتی که راستی از قد او رباید تیر
بتیر غمزه ز گردون فرود آرد تیر
نه سیب سرخ بود با رخان او مر مهر
نه با درنگ بود چون رخان من مه تیر
ز خواب دیده پر آب من ندارد بهر
[...]
بهست قامت و دیدار آن بت کشمیر
یکی ز سرو بلند و یکی ز بدر منیر
بتی که هست رخ و زلف او به رنگ و به بوی
یکی شبیه عقیق و یکی بسان عبیر
دل و برش به چه ماند به سختی و نرمی
[...]
عمید دولت عالی و خاص مجلس میر
امین گنج شه و حمل بخش حمله پذیر
نهاده روی ز حضرت بدین دیار به غزو
به طالعی که قضا روبود به فتح بشیر
گشاده حشمت او دست عدل بر عالم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.