ای شده سرو بوستان بنده تو به راستی
حق به تو داده بیسخن هر چه ز حسن خواستی
آب رخ سمن بشد آتش گل فرونشست
زآتش و باد و آب و گل تا تو نگار خاستی
طاق هلال میبرد زابروی تو مقوسی
وز قد توست سرو را مایه حسن و راستی
مهر تو را نهادهام روی وفا برآستان
گر چه که کردهای برون دست جفا ز آستی
بس که خلاف کردهای وعده که دادهای مرا
عزم عتاب داشتم با تو شبی به راستی
لیک ز رای مرحمت وز سر لطف و دلبری
چون که ز در درآمدی عذر گذشته خواستی
هیچ نکاهد از وفا ناصر مهربان تو
گر چه ز مهر روی خود تن چو مهش بکاستی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو ای علی مرتضی که مظهر خداستی
به کوفه رفته ای به خواب و خود کجا رواستی
که زینب تو روبرو به زاده ی زناستی
به گوش خویش بشنو و ببین چه ماجراستی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.