ای زلف تو سرمایه سودای من
روشن به توست این چشم خون پالای من
گیرم که بر من دل نمیسوزد تو را
میکن حذر از ناله شبهای من
در من نظر کن یک رهی از روی لطف
تا کور گردد دیده اعدای من
جایی که شاهان خاک کویت گشتهاند
خود کی بود ای جان تو را پروای من
گر چاره کارم نسازد وصل تو
شیراز را بر هم زند غوغای من
ناصر ز غم دیوانه شد یک ره بگو
کآخر کجا شد عاشق شیدای من
دوری مجو رنجم مکن خوارم مدار
کاندر جهان کمتر بود همتای من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.