گنجور

 
ناصر بجه‌ای

عشق را جویای جان باید شدن

وز دو عالم بر کران باید شدن

سروری از سر برون باید نهاد

واندر این ره سرفشان باید شدن

تا تو با نام و نشانی بر دری

زآن که بی‌نام و نشان باید شدن

در غم سود و زیان بودن خطاست

زآن که بی‌سود و زیان باید شدن

حر(؟) خود اندر حجاب خود بنه

از خودت در ره نهان باید شدن

در کنار بحر بودن بلبله است

از کنار اندر میان باید شدن

 
 
نسکبان اندروید