گنجور

 
ملک‌الشعرا بهار
 

رقیب می‌رسد ازگرد راه چاره کنید

به روی قبضهٔ شمشیر استخاره کنید

درین رمق رقم قتل خویش را یاران

ز دست خصم بگیرید و پاره پاره کنید

شکنج زلف بتان گر بلای عقل شماست

سبک ز حلقه دیوانگان کناره کنید

درین قمارکه یاران زدند بر سر جان

سفاهت است که با عقل استشاره کنید

نهید جبههٔ طاعت برآستان رقیب

و یا که خانهٔ معشوق را اداره کنید

بر غم سردی حاسد ز شعر گرم بهار

تنور خویش و دل خصم پر شراره کنید