گنجور

 
ملک‌الشعرای بهار
 

در زمان پهلوی شاهنشه ایران‌، کزو

کشور ایران ز قید هرج و مرج آزاد شد

هرکسی آشفته بود از شفقتش آسوده گشت

هرکجا ویرانه بود از همتش آباد شد

هر دل افسرده از او شعلهٔ شادی کشید

هر دژ مخروبه از او غیرت نوشاد شد

عزت عصر قدیم و ذلت عهد اخیر

آن‌ یکی با یاد آمد وین یکی از یاد شد

کی کند جیش حوادث رخنه دراین مرز و بوم

زان که ایران را حصار از آهن و پولاد شد

وز نفاذ امر خسرو، کوهکن را در عمل

مته شیرین‌کارتر از تیشهٔ فرهاد شد

گر بساط جم برفتی بر سر باد و هوا

زین شه جم رتبه خاک کوه‌ها بر باد شد

دیگران‌ در جهل کوشیدند و شه کوشد به‌ علم

زان که داند که‌ ارتقای کشور از استاد شد

نی به بابل بلکه در هر نقطهٔ کشور ز علم

ریخته بنیادها زین شهریار راد شد

بر مراد شاه‌، فارغ چون که دستور علوم

زبن دبیرستان‌.خوش‌بنیاد محکم لاد شد

کلک مشکین بهار از بهر تاریخش نوشت

این دبیرستان به یمن پهلوی بنیاد شد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.