گنجور

 
ملک‌الشعرا بهار
 

کاش بودم زان کسان کاندر جهان

سازگار آیند با هر خار و خس

یا از آن مردم که گرد آیند زود

نزد هرشیرینیئی همچون مگس

آن کسم منکر سر خودکامگی

سر فرو نارم به نزد هیچ کس

باهمه خوبی بس آیم من ولیک

نیستم با این دل خودکامه بس

آن عقابم من که باشد جای من

یا به دست خسروان یا در قفس

کل ما فی الدهر عندی قذره

غیر رکض الرمح فی ظل الفرس