گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
ملک‌الشعرا بهار
 

دگر باره خیاط باد صبا

بر اندام گل دوخت رنگین قبا

یکی را به بر ارغوانی سلب

یکی را به تن خسروانی ردا

ز اصحاب بستان که یکسر بدند

برهنه تن و مفلس و بینوا

به دست یکی بست زیبا نگار

به پای یکی بست رنگین حنا

بیاراست بر پیکر سرو بن

یکی سبز کسوت ز سر تا به پا

برافکند بر دوش بید نگون

ز پیروزه دراعه‌ای پربها

بسی ساخت بازیچه و پخش کرد

به اطفال باغ از گل و از گیا

به دست یکی پیکری خوب چهر

به چنگ یکی لعبتی خوش لقا

یکی بسته شکلی به رخ بلعجب

یکی هشته تاجی به سر خوشنما

یکی را به بر، طرفه‌ای مشک بیز

یکی را به کف حقه‌ای عطر سا

پس آن گه بسی عقد گوهر ز هم

گسست و پراکندشان بر هوا

درخت شکوفه ده انگشت خویش

فرا پیش کرد و ربود آن عطا

سیه ابر توفنده کز جیش دی

جدا مانده در کوه جفت عنا

بر آن شد که آید به یغمای باغ

بتاراجد آن ایزدی حله‌ها

برآمد خروشنده از کوهسار

بپیچید از خشم چون اژدها

که ناگاه باد صبا در رسید

زدش چند سیلی همی بر قفا

بنالید از آن درد ابر سیاه

شد آفاق از ناله‌اش پر صدا

تو گفتی سیه بنده‌ای کرده جرم

دهد خواجه اکنون مر او را جزا

ببارد ز مژگان سرشک آن چنان

کز آن تر شود باغ و صحن سرا

گه از خشم دندان نماید همی

بتابد ز دندانش نور و ضیا

ببالد چمن ز آن خروش و غریو

بخندد سمن ز آن فغان و بکا

چنان کز خروشیدن کوس رزم

بخندد همی لشکر پادشا

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.