گنجور



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سید خلیل عالی نژاد » آئین مستان » مولا جانم

محمدرضا شجریان » آستان جانان » ساز و آواز (دشتستانی، قوچانی،...)

گلهای صحرایی » شمارهٔ ۴ » (اصفهان) (۱۱:۱۲ - ۱۲:۱۲) نوازندگان: ارکستر گل‌هاترانه سرا: باباطاهر خواننده ترانه: سیما بینا تنظیم آهنگ: انوشیروان روحانی

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » مزرع سبز – اجرای خصوصی شجریان، مشکاتیان، موسوی و فرهنگفر به تاریخ ۱ مهر ۵۹

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

نادر لنجانی - بابا طاهر همدانی » نادر لنجانی - بابا طاهر همدانی

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمدابراهیم نصرآبادی نوشته:

این شعر به نظر من از پر معنا تریم اشعار بابا طاهر است.

👆☹

محمد حنیفه نژاد نوشته:

این دو بیتی را در کتاب فارسی اول راهنمایی به این صورت نوشته اند :
نشان از قامت رعنا تو وینم
و متاسفانه درست ننوشته اند
حالا اگر بخواهیم آن نسخه را اصلاح کنیم باید عرض کنم که
نشان از قامت رعنات وینم
و در این صورت هم معنای درستی از مصرع حاصل می شود یعنی نشان از قامت رعنای تو می بینم و البته در ردیف هم غلط اتفاق نمی افتد چون بابا طاهر آن ها را هم ( ته ) نوشته و خوانده نه ( تو)

👆☹

aysan نوشته:

محبت بر خلایق انتهای سادگیست/مردی و مردانگی آخرش آوارگیست

👆☹

منصور نوشته:

صورت صحیح بیت چنین است:
به صحرا بنگرم صحرات بینم
به دریا بنگرم دریات بینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنات بینم
از نظر مضمون متناسب با این بیت از ترجیع بند هاتف اصفهانی است:
یار بی‌پرده از در و دیوار
در تجلی است یا اولی‌الابصار
شاعر در این بیت، مظاهر مختلف طبیعت را جلوه حق می داند.

👆☹

شمس الحق نوشته:

جناب منصور
با کمال احترام همه شهرت بابا طاهر ودوبیتی های او [ که حقیر ارزش آنها را صد برابر رباعیات خیام میداند ] در همین است که با لهجه محلی سروده واین میدانیم که زبان پارسی اصیل در آن جاست . از دکتر کیخا خواهش میکنم در این زمینه توضیح کاملی بفرماید که دراین کار یک نابغه است . مثلا وینم آنهم به ضم نون یعنی همان که ما بینم میگوییم . بیهقی هزار واندی سال پیش چنین مینویسد : ” من این دانم که نبشتم ” و ما میگوییم نوشتم . وینم بابا طاهر هم چنین است که بجای و ، ب را میاورد . ته هم که یعنی تو و هم اکنون هم اگر به همین اطراف تهران بروی بجای تو میگویند ته . پس مشکل چیست .

👆☹

امین کیخا نوشته:

البته استاد گوهری بزرگوارم نیک می دانند دلایل زیادی هست که باید گویش های محلی را به فارسی پایواز کنیم یکی اینکه برخی کلمه ها در فارسی فراموشیده شده اند مثلا برای سطح لغت روی کافی نیست چون چند تا روی دیگر هم داریم مثلا روی به معنی دلیل روی به معنی ریا و نیز جهت اما به راحتی به لری به سطح می گوییم ریوال که اگر به فارسی برگردانده شود می شود ریوار یا رویوار حالا ما یک کلمه داریم که کاملا فارسی است پیوسته به فارسی است .اگر به لهجه ها نگاه کنیم دریایی واژه هستند اما دلایل دیگری هم هست دیگری اینکه زبانهای بزرگ دیگر همین کار را کرده اند . و سوم اینکه با پیوند یک کلمه که پیوستگی نزدیکی به فارسی دارد حفظ باروری فارسی و زایایی اش شدنی تر و نگهداشتنی تر است . تصور کنید وقتی هال به فارسی معنی لذت می دهد با هال انگلیسی که تالار می شود امیخته می شود و حال عربی هم افزوده می شود پاک مردم همان هال خودشان را هم فراموش می کنند .

👆☹

امین کیخا نوشته:

البته من افزون کنم که با وامگیری از زبانهای دیگر مخالف نیستم اما پیوند هر چه نزدیک تر باشد بهتر است .

👆☹

مهدی نوشته:

از مدیر سایت خواهش می کنم حاشه هایی که توهین و بددهنی دارند، پاک کنند.

👆☹

محمد نوشته:

ته بمعنای مال تو هست نه به معنای تو وینم اشتباه بینم درسته همون ببینم دیگه زبون خودم و بلدم حرف بزنم

👆☹

کسرا نوشته:

اجرای این دو بیتی فقط ویگن

👆☹

سیدمسعود نوشته:

لطفا مدیر سایت حرفهای بی ادبانه را حذف کنند
با تشکر

👆☹

سیدمسعود نوشته:

به دریا نگاه می کنم تو را می بینم
به صحرا هم که نگاه می کنم تو را می بینم و در هرچه نگاه می کنم تجلی تو را می بینم
دریا ته وینُم یعنی در دریا تو را می بینم
و بقیه به همین نحو

👆☹

OliveLand.ir نوشته:

از آقای سید مسعود متشکرم.
دو بیتی زیبایی از بابا طاهر عزیز. زیبا و پرمعنا

👆☹

احمد آذرکمان نوشته:

من و تو در میان کاری نداریم
به جز بیهوده پنداری نداریم
#جامی

١. گفته اند : «#خانه بخشی از مفهوم خداست» … به هر حال ، خانه ی #کعبه ، جزءِ جدایی ناپذیری از تلقی های ما از #مفهوم_خدا به شمار می آید .

٢. گفته اند باطن در قالب ظاهر است که فراموش نمی شود … به عقیده ی #دینانی باطنِ بدون ظاهر را نمی توانیم داشته باشیم چون از بین می رود و یا به خرافات آلوده می شود و ظاهرِ بدونِ باطن هم جز انجماد و انحطاط چیزی به بار نمی آورد .

٣. #سهراب_سپهری در شعر صدایِ پای آب می گوید «کعبه ام مثل نسیم/ می رود باغ به باغ/ می رود شهر به شهر …»
او بر خلاف برخی عُرفا کعبه را در سراچه ی جان جستجو نمی کند بلکه آن را در بیرون از خانه ی جان و در «حرکتِ تدریجی» می بیند . #افلاطون «حرکت» را به نوعی خروج از مساوات می داند ؛ شاید این تعبیر کعبه ی متحرک به نوعی برابر با این دو بیتی بابا طاهر باشد که : به صحرا بنگرم صحرا ته وینم/به دریا بنگرم دریا ته وینم/به هر جا بنگرم کوه و در و دشت/نشان روی زیبای ته وینم … و شاید هم یادآور این حدیث قدسی باشد که : کُنْتُ کَنزا مَخفّیا فَاَحبَبْتَ اَن اُعْرَف فَخَلَقْتُ الخلَقَ لاُِعرَف : خدای تعالی فرمود : گنجی پنهان بودم، دوست داشتم که شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا مرا بشناسند … به هر حال رخ نمودن این گنج پنهان مستلزمِ خروج از مساوات و جلوه گری است … #قیصری در شرح #فصوص_الحکم در مورد حرکت نوشته است : حرکت حاصل نمی شود مگر از محبت … و شاید هم از زبان عبدالرحمن جامی در سطحی نازل تر بتوان گفت : نکو رو تابِ مستوری ندارد/ببندی در ز روزن سر برآرد … به هر حال این کعبه یا معشوق ، باغ به باغ و شهر به شهر در حرکت است تا که را خواهد و میلش به که باشد ؛ همان طور که #سید_حیدر_آملی می نویسد : ابتدایِ شوق از طرف حق تعالی است و بعد از طرف عبد ؛ یحبهم و یحبونه . #سوره_مائده، آیه ۵۴ … هر چند به قول #بایزید_بسطامی با جستجوی حقیقت، قادر به یافتن آن نخواهید شد اما کسانی که حقیقت را یافته اند آن هایی هستند که دریافته اند که باید همچنان در پی یافتن حقیقت باشند .

۴. #فراتتس_کافکا خانه را موطنِ کهنه ی انسان می داند که همیشه چیزها در آن به طور و شکل دیگریست … گفته اند انسان اشیای دوست داشتنی و خاطرات خود از جهان را در خانه گرد می آورد و آن ها را با زندگی روزمره ، خورد ، خواب ، صحبت و سرگرمی خود مرتبط می گرداند ؛ اشیا و خاطراتی که پس از تغلیظ و تاکید در آن به صورت نیروهای محیطی ظاهر می شوند … و این موضوع در دیدگاه شرقی پررنگ تر است یعنی مکان‌ها با آدم ها مبادلات بسیاری دارند و در هم ادغام شده اند . در این دیدگاه ، خانه خود ماست … همان طور که مایومی میاواکی می گوید : خانه، خودم هستم … و فرانسیس بیکن اعتقاد دارد خانه ها برای زیستن است نه برای نگریستن . بنابراین کاربردشان مهم تر از شکل ظاهریشان می باشد ، مگر آنکه هر دو نکته در یک خانه جمع شده باشد … هر چند غمگینانه امروزه این موطن کهنه برای ما هم تبدیل به یک کالای اقتصادی شده که به سوداگری و تغییر ارزش های اجتماعی و فرهنگی انجامیده است … اکنون دیگر این موطن کهنه برای اغلب انسان ها جز خوابگاه نیست …

۵. به باور هایدگر ، ذات سکونت این است که از سکونتگاه بهره کشی نکنیم بلکه راز آن را در یابیم و از همین رو او به معماری مدرن انتقاد دارد و می گوید «همۀ چیزهای مهم و بزرگ ، تنها هنگامی ظهور کرده‌اند که انسان‌ها خانه‌ای داشته و در سنتی ریشه دوانده بودند» … ولی متاسفانه امروزه انسان بدون آن‌ که مکان را تحت سکونت خود در آورند تنها در آن حضور دارند … تائوت چینگ گفته است : از چوب خانه ای بنا می کنیم/این فضای خالی درون خانه است/ که برای زندگی سودمند است … و به اعتقاد لوکوربوزیه معمار سوئیسی ، خانه مانند ماشینی است که دارای اجزایی است. ولی از آنجایی که اتومبیل در خود هیچ جز اضافی و بی فایده ای ندارد ، پس نباید هیچ اجزای زائدی به همراه خود داشته باشد.
۶. به اعتقاد باشلار ، خانه هم فضا را محصور می کند(اندرون) و هم فضا را پس می زند (نما) … ولی او می گوید خانه نه ماشین زندگی است و نه معبد ، خانه حتی خانه هم نیست ، بلکه خانه هویت انسان است. چیزی که انسان امروز آن را گم کرده است. هویت انسان بودن از خانه سرچمشه می گیرد و خانه گریزی انسان، در این دوره ی تمدنی بشر ، ریشه در خانه های بی هویتی دارد که در آن به دنیا نمی آید و نمی زید و نمی میرد. این نقطه آغاز سقوط هویت انسانی است.
٧. گفته اند سکونت از ریشه عربیِ سَکَن است آن هم وقتی که بعد از حرکتی یا اضطراب و ترس و رعبی ، آرام و قرار می یابیم و به سکونتگاه خود انس می گیریم … هر چند به قول و به تعبیر پتر برگر ، انسان در عصر «اذهان بی خانمان» به سر می بَرَد … و اما هایدگر ، زبان را خانه ی هستی انسان می داند و زبان و هستی را یکی می شمارد و می گوید ما سخن نمی گوییم بلکه سخن ، ما را می گوید .

احمد آذرکمان / تیرماه ٩٩ ـ حسن آباد فشافویه

👆☹

دریای سخن