گنجور

غزل شمارهٔ ۷

 
باباافضل کاشانی
باباافضل کاشانی » غزلیات
 

رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود روی

مشک از سر زلفین تو دریوزه کند بوی

شمشاد ز قدّت به خم، ای سرو دل آرا

خورشید ز رویت دژم، ای ماه سخن گوی

از شرم قدت سرو فرومانده به یک جای

وز رشک رخت ماه فتاده به تکاپوی

با من به وفا هیچ نگشته دل تو رام

با انده هجران تو کرده دل من خوی

ناید سخنم در دل تو، ز آنکه به گفتار

نتوان ستدن قلعه‌ای از آهن و از روی

ز آن است گل و نرگس رخسار تو سیراب

کز دیده روان کرده‌ام از مهر تو صد جوی

تا بوک سزاوار شوی دیدن او را

ای دیده تو خود را به هزار آب همی شوی

ای دل چه شوی تنگ، چو در توست نشستن

خواهی که ورا یابی، در خون خودش جوی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منابع باباافضل | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین نوشته:

زنده باد

👆☹

آرش نوشته:

فوق‌العاده زیبا…

👆☹

یاسین نوشته:

در بیت اول« گل خود روی » باید به صورت« گل خودرو» بیاید به معنای گلی که در صحرا بدون محافظت و مراقبت کسی رشد می کند

👆☹

یاسین نوشته:

در بیت هفتم « تا بو که » به صورت « تا بوک» به اشتباه نوشته شده است لطفا اصلاح کنید ممنون از سایت خوبتان

👆☹

حسین،۱ نوشته:

یاسین جان
همان گلِ خودروی درست تر است ، چون قافیه ی مصراع اول غزل با مصرع دوم همخوانی دارد.
گل خود رو با مصرع دوم همخوانی ندارد.
زنده باشی

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام