کنم شکر ایزد، که چون سامری
نیم رهزن مردم از ساحری
قلم بر کفم رایت موسوی است
سخن بر لبم آیت عیسوی است
چه رایت؟ کزان شاه را بندگی است!
چه آیت؟ کز آن مرده را زندگی است!
برخصت که دستم قلم برگرفت
ز وصف سخن لوح زیور گرفت
جهان آفرین کاین جهان آفرید
طراز جهان خواست، جان آفرید
ز هر چیز بینی در این انجمن
فزون است کالای جان را ثمن
زهر جانور نیز شد در زمی
بلند از خرد پایه ی آدمی
بحکم خرد آدمی دمبدم
ز هر پایه خواهد فراتر قدم
چو در زیستن برتری دید و بس
همی جست آن پایه در هر نفس
چرا کآنچه نامش نهادی کمال
همه اندک، اندک پذیرد زوال؟!
درین دیر فانی است باقی کسی
که از وی نشان دیر ماند بسی
بلی ماند و ماند ز خلق ز من
نشان باقی از نام و نام از سخن
بهای سخن خود چنان شد گران
که شد معجز ختم پیغمبران
چو شد خلقت جنیس حیوان درست
سخن خاصه ی آدمی شد نخست
بود آری آنکوست آدم نژاد
بسنجیدن گوهر نظم شاد
بهای سخن، از حد افزون بود؛
فزون تر بود خود، چو موزون بود
سخن را گرفتند میزان بکف
شناسند تا وزن در از خزف
نبینی که رسم است گوهر فروش
ز دانش کشد بار میزان بدوش
وگرنه خریدار در در دکان
نداند بهای کم و بیش آن
نخست آنکه گنج سخن برگشاد
ز سنجیدن گوهر آورد یاد
ز حکمت طلسمی بر آن گنج بست
که نتواند آن را بخیلی شکست
نه هر کس برد ره بآن گنج راز
مگر کاو نخسبد شبان دراز
سحرگاه خواند هزار و یک اسم
بدست وی آید کلید طلسم
کند دل از آن گنج بیرنج شاد
بخیر آرد از صاحب گنج یاد
بشادی در آن گنج آراسته
که هست از خزف ریزه پیراسته
چنان بنگرد، کش نخوانند دزد
تماشای گوهر بسش دست مزد
و یا باغبانی یکی باغ کشت
کزو شد خجل باغبان بهشت
تذرو تو آن سرو موزون در آن
گل و بلبل از حد افزون در آن
چنان وقت رفتن در باغ بست
که پای خزان و پر زاغ بست
مگر ز آمد و رفت لیل و نهار
بآنجا کشد دامن اندر بهار
وزد بادنوروز در باغها
گریزند از بلبلان زاغها
بآن باغ، از خنده ی نوگلی
در آید خروشان کهن بلبلی
بنظاره ی سروی از این چمن
نشیند تذروی بشاخ سمن
بشام و سحر، نغمه سازی کنند
بسرو بگل، دست یازی کنند
دگر باغبانان آزاده بخت
بنوبت کشیده بآن باغ رخت
هر آنکو زد آنجا بشادی دمی
بهر دم برون کرد از دل غمی
گهی میوه خورد و گهی گل در ود
فرستاد بر باغبانش درود
چو رنگین گلی چید، تخمی فشاند
چو شیرین بری خورد، نخلی نشاند
که هر کاید آنجا ز آیندگان
سر آرد دمی با سرایندگان
گلش چیند و دل کند شاد از آن
برش نوشد و آورد یاد از آن
سخن سنج یاران عهد قدیم
که بودند در بزم دانش ندیم
بروی عروسان معنی بکر
که جا بودشان در شبستان فکر
فگندند از خط مشکین نقاب
نهفتند از شب پره آفتاب
که تا چشم نامحرمان باد دور
ز رخسار آن مهوشان غیور
مگر روزی آزاده مردی ز راه
در آید کشد برقع از روی ماه
دهد جلوه گلها چو بلبل بباغ
بخندد بکنج نغمه خوانی زاغ
ز نظم آنچه دفتر بپرداختند
کهن جلدی از بهر آن ساختند
که نابخردی سوی او ننگرد
مباد از جدل پرده ی خود درد
چنان کز غرور ابله زرق کوش
زند طعنه بر صوفی پوست پوش
بود روزی از گردش مهر و ماه
ز صاحبدلی بروی افتد نگاه
هم از دیدنش، دیده روشن کند
هم از خواندنش، سینه گلشن کند
شود آگه از رازهای نهان
که پوشیده دانشوران ز ابلهان
از آن نیکویی در نهاد آورد
برحمت ز گوینده یاد آورد
چه ماند نگارنده را دل بتاب
نخوانند اگر عامیانش کتاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش علم و دانش و تأثیر آن بر زندگی انسانها پرداخته است. شاعر به شکرگزاری از خداوند میپردازد که قلم و قدرت بیان را به او داده است. او علم را به عنوان گنجی ارزشمند میداند و در مورد اهمیت کلام و سخن از جنبههای مختلف سخن میگوید. در ادامه، اشاره به تناقضات زندگی و زوال همیشگی چیزها وجود دارد و این که باید از علم و کلام به خوبی بهرهبرداری کرد.
شاعر در نهایت به نقد انسانهای نادان میپردازد که به درک ارزشهای واقعی نمیرسند و با بیان افکار و احساسات عمیق خود، به ترویج اندیشه و معنویت دعوت میکند. او بر این باور است که علم و حکمت باید از پردهها و حجابها عبور کند تا به حقیقت و زیبایی برسد و مقدسترین اندیشهها را در دل انسانها پرورش دهد.
هوش مصنوعی: پس ایزد را شکر میگزارم که من مانند سامری، نه دزد مردم هستم و نه جادوگر.
هوش مصنوعی: قلم در دست من نشانی از رهبری موسوی دارد و آنچه بر زبانم میآید، مانند پیام و معجزه عیسی است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که چه نشانی میتوان یافت؟ زیرا بندگی برای شاه است! و چه دلیلی میتواند وجود داشته باشد؟ چرا که زندگی به وسیلهٔ مردهای تأثیر میپذیرد.
هوش مصنوعی: به دلیل زیبایی و جذابیت سخنانت، دست من به قلم رفت و شروع به نوشتن کرد. در واقع کلمات تو مانند زیور بر روی لوحی نقش بستند.
هوش مصنوعی: خالق جهان که این دنیا را به وجود آورد، برای آن دنیا خواستههایی دارد و به همین دلیل، حیات و روح را نیز آفرید.
هوش مصنوعی: در این جمع، هر چیزی که میبینی، از ارزش و اهمیت بیشتری برخوردار است و ارزش جان انسان بسیار بالاتر از هر کالای دیگر است.
هوش مصنوعی: زهر جانوران هم با وجودی که خطرناک است، در زمین بلند و مستحکم، به اندازهی خرد و عقل انسان اهمیت ندارد.
هوش مصنوعی: آدمی به خاطر هوش و فراستش همواره میخواهد از هر سطحی بالاتر برود و پیشرفت کند.
هوش مصنوعی: هرگاه انسان برتری در زندگی را مشاهده کند، در هر لحظه به دنبال آن مقام و مرتبه بلند میگردد.
هوش مصنوعی: چرا آنچه را که کمال نامیدهای، به تدریج دچار زوال و نقصان میشود؟
هوش مصنوعی: در این دنیا که موقتی است، کسی باقی میماند که اثری از او بر جای بماند.
هوش مصنوعی: بله، نشانی از من در دل مردم باقی مانده است؛ نشانی که به خاطر کلام و سخن من شناخته میشود.
هوش مصنوعی: قیمت و ارزش حرفهایم آنقدر بالا رفت که به اندازهی معجزات پیغمبران ارزشمند شد.
هوش مصنوعی: زمانی که آفرینش موجودات زنده به خوبی انجام شد، سخنان ویژهای که مربوط به انسان است، در ابتدا پدیدار شد.
هوش مصنوعی: آری، او انسانی است که میتواند قیمتی و ارزش واقعی نظم و زیبایی را درک کند و با دقت به آن بپردازد.
هوش مصنوعی: بها و ارزش کلام از حد و اندازهای فراتر میرود؛ زمانی که کلام موزون و زیبا باشد، ارزش آن بیشتر خواهد بود.
هوش مصنوعی: سخن را با دقت و انصاف میسنجند تا بتوانند ارزش آن را به درستی تشخیص دهند، حتی اگر ظاهر آن ساده یا بیارزش به نظر برسد.
هوش مصنوعی: نگاه نکن که عادت این است که فروشنده جواهر، به علم و دانش خود تکیه میکند و مسئولیت سنگینی را به دوش میکشد.
هوش مصنوعی: اگر مشتری در مغازه متوجه قیمت واقعی چیزی نشود، نمیتواند تفاوت قیمتها را تشخیص دهد.
هوش مصنوعی: اولین نکته این است که خزانهی کلمات باز شد و از سنجش ارزش واقعی آنها یاد کرد.
هوش مصنوعی: برای حفاظت از گنجی، بر آن طلسمی از حکمت قرار داد که هیچ کس نتواند آن را با حسادتی که دارد، نابود کند.
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال گنجی پنهان میرود، نمیتواند از آن بهرهمند شود مگر اینکه مانند شبانی که دراز میخوابد، تلاش و تحمل لازم را داشته باشد.
هوش مصنوعی: در سپیده دم، هزار و یک نام را به یاد میآورد و به کمک آنها میتواند کلید طلسم را به دست آورد.
هوش مصنوعی: دل از گنجی که بیدرد و رنج است، جدا میشود و به یاد صاحب آن گنج، خوشحال میگردد.
هوش مصنوعی: در خوشی، آن گنجی نهفته است که با ظرافت و دقت ساخته شده است.
هوش مصنوعی: چنان باید به چیزها توجه کرد که هیچکس دزد را در حال تماشای جواهر نبیند، زیرا آنچه در این نگاه میبینید، بیشتر از پاداشی است که در دزدی میتوانید به دست آورید.
هوش مصنوعی: یک باغبان باغی را کشت که از آن، باغبان بهشت خجالتزده شد.
هوش مصنوعی: تو همانند سروی خوش قد و قامت هستی که در کنار گل و بلبل، زیباییات از حد و مرز فراتر رفته است.
هوش مصنوعی: در زمان خروج از باغ، به قدری زیبا و دلنشین بود که حتی پاییز و زاغها نیز احساس حضور کردند و نتوانستند خود را از زیبایی آن جدا کنند.
هوش مصنوعی: آیا تنها با تغییر شب و روز میتوان به سرزمین بهار دست یافت؟
هوش مصنوعی: در روز نوروز، باد به باغها میوزد و زاغها از ترس بلبلها فرار میکنند.
هوش مصنوعی: در آن باغ، صدای خوش نوگلی که خنده به لب دارد، از صدای بلبل کهن بلند میشود.
هوش مصنوعی: دختری با زیبایی چون سرو از این گلزار فرود آمده و بر شاخه ی گلی خوشبو نشسته است.
هوش مصنوعی: در شب و صبح، موسیقیخوانی میکنند و به درختان و گلها نزدیک میشوند.
هوش مصنوعی: باغبانان خوشبخت دیگری نوبت را به باغی که تو در آن هستی، میدهند.
هوش مصنوعی: هرکس که در آنجا لحظهای شاد باشد، هر لحظه از دلش غم را بیرون میکند.
هوش مصنوعی: گاهی میوه میخورد و گاهی گل را به باغبانش سلام میفرستد.
هوش مصنوعی: وقتی که گلی زیبا و رنگارنگ میچیند، تخمی برای آینده میکارد و وقتی که از میوه شیرینش بهرهمند میشود، درختی را نیز میکارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که در آنجا باشد، لحظهای از آثار آینده را به همراه شاعرانی که وجود دارند، به نمایش خواهد گذاشت.
هوش مصنوعی: گل را میچینند و با آن دل شاد میکنند، سپس از آن مینوشند و خاطراتی را از آن به یاد میآورند.
هوش مصنوعی: صحبت از تحلیل و ارزیابی دوستان قدیمی است که در مجالس علم و دانش کسی به پای آنها نمیرسید.
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن زیبایی و طراوت عروسان اشاره دارد و به نوعی از ویژگیهای پاک و دست نخورده آنها سخن میگوید. در اینجا به شبستان، که نماد فضایی مقدس و زندگی بکر است، اشاره میشود و به شرایطی که عروسان در آن قرار دارند، تأکید میشود. به طور کلی، مفهوم این بیت به زیبایی و دوری از آلودگیهای دنیوی در زندگی عروسان مربوط میشود.
هوش مصنوعی: از خطی که با رنگ مشکی نوشته شده، پردهبرداری کردند و آفتاب را که در شب سوسو میزند، پنهان کردند.
هوش مصنوعی: برای اینکه نامحرمان دور از چهره آن زیبایانی که غیرت دارند، قرار بگیرند.
هوش مصنوعی: شاید روزی مردی آزاد و دلیر از راه برسد و پوشش را از چهرهی زیبا بردارد.
هوش مصنوعی: وقتی بلبل در باغ گلها خوشحال و شاداب میخواند و به زیبایی گلها مینگرد، زاغ در گوشهای نشسته و به طور موزون آواز میخواند.
هوش مصنوعی: در نتیجه شعرهایی که نوشته شده، نسخهای قدیمی برای حضور در یک کتاب تهیه شده است.
هوش مصنوعی: کسی که بیخردی و نادانی خود را کنار نگذارد، نباید به او نگاه کند و از جدل و بحثهای بیفایده دوری کند.
هوش مصنوعی: کسی که از روی نادانی و خودبزرگبینی به افراد متواضع و زاهد طعنه میزند، مانند کسی است که به زرق و برق دنیوی خود میبالد و دیگران را مسخره میکند.
هوش مصنوعی: روزی به خاطر حرکت خورشید و ماه، نگاهی از جانب یک انسان با دل و فهم عمیق به من افتاد.
هوش مصنوعی: هم از دیدن او چشمها روشن میشود و هم از خواندن کلامش دل مانند یک باغ پرگل سرشار از شادی و زندگی میگردد.
هوش مصنوعی: آدمهای دانا از اسرار پنهانی آگاه میشوند که افراد نادان از آنها بیخبرند.
هوش مصنوعی: خوشخلقی و نیکی در وجود خود را به یاد آورد و در دلش یاد خاطرات خوب و رحمت گوینده را زنده کرد.
هوش مصنوعی: اگر مردم عادی نتوانند نوشتههای زیبای او را درک کنند، پس دل نویسنده چه ارزش و امیدی برای ادامه کارش خواهد داشت؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.