شه شام از آن جایگه نیم شب
برفتن گرایید بنگر عجب
بیاورد رخت و برآویخت بار
چو شد یار با آن نو آیین نگار
برون برد گلشاه دلخواه را
بپیمود بر مهر او راه را
چو گلشاه دلخسته زی شام شد
بنالید زار و بی آرام شد
نه با کس سخن گفت و نه بنگریست
ز تمیار خود روز و شب می گریست
چو شه رای کردی بر آن خوب روی
ندیدی بجز زاری و بانگ اوی
به جانش همی آتش افروختی
بر آتش دلش هر زمان سوختی
شه شام روزی بر او کرد رای
به خلوت بشد نزد آن دل ربای
همی خواست با ماه پیوستنا
وز آن گل رخان کام دل جستنا
چنان چون بود عادت مرد و زن
که در جامه خسبند شادان دو تن
بسی آتشین گوهر شاهوار
بفرمود آوردن آن بختیار
همه برگرفت و بر آن نگار
شد و ریختن جمله اندر کنار
بدو دست را خواست کردن دراز
بجست آن پری روی عاشق گداز
یکی دشنه ای داشت او بر میان
برآهیخت آن ماه کوچک دهان
به دل درهمی خواست زد ای شگفت
شه شام در جست و دستش گرفت
بگفتش چه بد! خویشتن چون کشی؟
همی دل ز مهر رهی چون کشی؟
ورا گفت گلشاه کای شهریار
ندانم ترا در جهان هیچ یار
ولکن نخواهم بدن یار کس
مرا در جهان یار ورقه ست و بس
هر آن کاو به خلوت کند رای من
نبیند بجز در لحد جای من
شه شام در کار او خیره ماند
سخن هیچ با او نگفت و نراند
که بروی چنان عاشقی بود زار
که بی او نبودش زمانی قرار
بگفت ای صنم عشق دلدار تو
پدیدست زین نالهٔ زار تو
من از تو به دیدار کردم بسند
نخواهم که آید به جانت گزند
تو با من به خوبی سخن گوی بس
که از تو مرا دیدن روی بس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر داستانی عاشقانه را روایت میکند که در آن شاهی به نام "شه شام" در میانه شب به عشق و دلدادهاش میاندیشد. او برای دیدن دلبند زیبا و دلخواهش به آرامی از خواب برخاسته و آماده میشود. عاشق، که نامش "گلشاه" است، دلی پرآشوب دارد و از عشقش در رنج و زحمت است. او در غم عشق با هیچکس سخن نمیگوید و فقط به یاد معشوق خود میگرید.
شه شام تصمیم میگیرد به دیدار گلشاه برود و برای آرامش او و به بیان عشقش پیش قدم شود. در خلوتی که به وجود میآورند، شه شام در تلاش است که با گلشاه به نزدیکی و اتحاد برسد. اما گلشاه به شدت نگران است و میگوید که به رغم عشقش به شه شام، از هراس این که او را تنها گذاشته شود، دچار اضطراب است.
در نهایت، عشق و وابستگی عمیق گلشاه به شه شام، او را به حالت زاری میکشاند و پیام عشقش را به صراحت میرساند. آنها در این لحظات پر از احساس و عاطفه، میخواهند همدیگر را درک کنند و به عشقشان ادامه دهند. داستان در نهایت بر آن تأکید دارد که عشق حقیقی بدون ترس از جدایی و وعدههای ماندگار شکل میگیرد.
هوش مصنوعی: شاه شام از آن مکان در نیمه شب به سمت رفتن متمایل شد، عجب! به این موضوع نگاه کن.
هوش مصنوعی: او لباسش را آورد و بارش را بست، وقتی که محبوبش با آن زیبایی نوینش آمد.
هوش مصنوعی: دل را از خوشی و زیبایی گلشاه خارج کرد و با محبت او، راهی را پیمود.
هوش مصنوعی: وقتی گلشاه دلbroken و غمگین در شب به سر میبرد، به شدت گریه کرد و بیقرار شد.
هوش مصنوعی: او نه با کسی صحبت کرد و نه به کسی نگاه کرد، از شدت اندوه دائماً در گریه بود.
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاه تصمیم به انتخاب کرد، غیر از ناله و فریاد آن چهره زیبایی چیزی ندیدی.
هوش مصنوعی: تو با آتش عشق، در دل او شعلهای برافروختی که هر لحظه او را میسوزاند.
هوش مصنوعی: شاه در یک شب تصمیم گرفت که به تنهایی به دیدار محبوبش برود و به این ترتیب به خلوتی رفت.
هوش مصنوعی: او میخواست به ماه برسد و از گلهای زیبای چهرهاش لذت ببرد.
هوش مصنوعی: مرد و زن در زندگی مشترک خود مانند افرادی هستند که با خوشحالی کنار هم خوابیدهاند.
هوش مصنوعی: بسیاری از گوهرهای درخشان و ارزشمند را به دستور او برای آن فرد خوششانس آوردند.
هوش مصنوعی: همه چیز جمع شد و زیبایی در کنار آن قرار گرفت و همه چیز به آرامی کنار هم ریخت.
هوش مصنوعی: او دستش را دراز کرد تا آن پریروی عاشق را بگیرد و در پی او رفت.
هوش مصنوعی: یک نفر دشنهای داشت که آن را به سمت یک ماه کوچک و زیبا گرفت.
هوش مصنوعی: دلش خواست که جست و خیز کند و این واقعا حیرتانگیز بود که شه شام به دنبال او بود و دستش را گرفت.
هوش مصنوعی: گفت: چه بدی است! چگونه میتوانی خود را به کشتن برسانی؟ دل را از محبت چطور میتوانی دور کنی؟
هوش مصنوعی: او گفت ای گلشاه، ای پادشاه، نمیدانم که در این دنیا هیچ یاری برای تو وجود دارد یا نه.
هوش مصنوعی: اما من نمیخواهم هیچکس را به عنوان یار در این دنیا بپذیرم، فقط برگهای از یارم کافیست.
هوش مصنوعی: هر کس که در تنهایی به فکر من باشد، جز در قبر جایی از من نخواهد دید.
هوش مصنوعی: شام به کارهای او مات و مبهوت ماند و هیچکس با او صحبت نکرد و او را از خود نرانید.
هوش مصنوعی: عاشقی که از شدت عشق و دلتنگی به شدت رنج میبرد، به طوری که به هیچ وجه نمیتواند بدون معشوقش آرامش بگیرد.
هوش مصنوعی: ای معشوق، عشق دلبر تو از این نالههای غمانگیز تو به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: من از تو به دیدار میآیم و هیچ نمیخواهم که به جانت آسیبی برسد.
هوش مصنوعی: تو با من با نیکویی حرف بزن، زیرا که دیدن روی تو برای من بسیار ارزشمند است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.