حدیث خوش دمی شیطان نگوید
همیشه جمله را آزار جوید
چه گوید هرچه گوید ناصوابست
همه کارش در اینجا خورد و خوابست
بجز خمر و زنا کاری ندارد
که او زین ذات خود عاری ندارد
ره فسق و فجورت او نمودست
که عین آتش او پر ز دود است
همیشه هست کارش بی نمازی
چو آتش دارد اینجا سرفرازی
تکبّر دارد وسواس و فحّاش
بود مغزش تهی مانند خفّاش
چو آتش ذات او دارد ندیدی
میان آتشت خوش آرمیدی
بسوزد آتش اینجا هرچه بیند
کسی هرگز در این آتش نشیند
میان آتشی خوابت ببرده
بمانی در درون هفت پرده
ترا آتش درون پرده دریافت
بسوزانید اینجا هرچه دریافت
تو درخوابی چرا اینجا نداری
که آتش سوخت اینجایت بخواری
زخمر حرص و شهوت زار و مستی
چنین چون کافران بت پرستی
چو شیطان کافر است و بت پرستست
ز خمرو حرص جانش زار و مستست
ترا هر لحظه بفریبد بصد لون
برد بیرون ترا ناگاه از کون
بصد ره می ترا اینجا دواند
ولی چون در دل آید باز ماند
درون پردهٔ دل ره ندارد
از آن اینجا دل آگه ندارد
ز خود بینی ره خود میسپارد
از آن عمری بضایع میگذارد
ز خود بینی میان آتش افتاد
نهاد و بود او بس ناخوش افتاد
ز خود بینی او اسرار آدم
در اینجا ماند اندر نیش ارقم
ز خود بینی غرورش هست اینجا
کجا گردد بذات حق هویدا
ز خود بینی برون در بماندست
چوآبی عین در آذر بماندست
ز خود بینی شده مفلق ز حق او
وگرچه برده بود از کل سبق او
ز خود بینی که کرد او دور شد باز
ستد او را ز جای عزّت و ناز
ز خود بینی بسر افتاد در چاه
نمیدانست او افتاد ناگاه
ز خود بینی دون چه بماندست
چو عکسی بر سر اینره بماندست
از اول بود در عزّت و ناز
میان جزو و کل بودی سرافراز
سرافرازی او برتر ز جان بود
بدست او همه کون و مکان بود
بدست او بُد اینجاهشت جنّت
ولیکن بیخبر از طوق لعنت
که چون بر لوح لعنت دید اینجا
نمیدانست این تا آن شد او را
ز طوق لعنت اینجا بیخبر بود
که استاد ملایک سر بسر بود
هم او را بود در عین حقیقت
ولیکن بیخبر بود از طبیعت
چه نوری بود روحانی و ناری
سزد گر این معانی پایداری
چو نور و نار باهم متصّل شد
نهاد صورت اندر آب و گل شد
چه گویم شرح آن چون میدهد دست
ولیکن چون بگویم نکته بامست
رسم اندر سلوک و شرح گویم
که این دم در عجب مانند گویم
چو در اوّل چنان اسرار حق دید
خود از جمله ببرده او سبق دید
چو لوح آنجا بخواند ودید لعنت
نیندیشید کو را بود قربت
بخود اندیشه کرد آیا که باشد
که او را این سزا اینجا بباشد
مگر جبریل باشد یا که دیگر
نمیدانست سرّ ربّ داور
مکن اندیشهٔ بد نیک بیندیش
بکس مپسند چو نپسندی تو بر خویش
دگر ره گفت این سرّیست اعظم
مگر باشد کسی اینجا بعالم
مرا خود این نباشد هست مطلق
که نیکی داده است اینجا مرا حق
چو نیکم داد هرگز او کند بد
چنین میگفت آن بیچاره با خود
ز سّر حق کس آگاهی ندارد
کسی دیگر کجا این سر بخارد
که نالی و اگرنه کار رفتست
همه نقشی از این پرگار رفتست
قضا بنوشته بد اینجا یکایک
بیاید بر سر جمله یکایک
تو از پیش قضا چون میگریزی
که با حق این زمان برمیستیزی
قضای حق همه بر سر نوشته است
عزیزاندر همه طینت سرشتست
قضای نیک و بد کل از خدایست
ولیکن قول ما بر انبیایست
براه انبیا رو از بدی دور
بشو ای جان که مانی غرقه در نور
رضا ده بر قضا گر حق شناسی
مکن اینجای جانا ناسپاسی
ز فعل بد تو کاری کن ز هر کار
تو این هر بیت را یک یک بکار آر
بفعل بد مرو نیکی گزین تو
بجز نیکوئی اینجاگه مبین تو
بفعل بد نظر اینجا مکن هان
دل خود را ز دست دیو برهان
چرا مغرور دیوی رفته از دست
اگر بر خود بگیری جای آن هست
ترا شیطان ببرد از ره ندانی
که همچون او تو در لعنت بمانی
بکس اندیشهٔ کژّی مکن تو
برو استاد خود کن این سخن تو
بد از خود بین و نیکی هم زخود بین
درون جان و دل دید اَحَدبین
منی را دور ساز و من مگو تو
منی را کم شمر نیم من بجو تو
تو خود را خفته دان و بلکه کمتر
که تا اینجا نمانی تو در آذر
منی شیطان سزد تو آدمی هان
از آن ای آدمی تو آدمی هان
تو برتر ز آدمی گر گوئی اسرار
تو داری نور حق اینجا مکن خوار
بترس از حق بقدر خود دمی زن
که هرگز مینباشد مرد چون زن
ولی فعل بد و باطل پدید است
ز عین حق عیان دل ندیدست
بترس ازدوست هرگز مینیندیش
وگرنه از منی گردی تو دلریش
منی شیطان بگفت و در منی شد
بگردن طوق لعنت صدمنی شد
منی دیوست تو فرزند آدم
چرا مانندهٔ دیوی دمادم
منی دورت کند از عین هستی
ترا اندازد اندر بت پرستی
منی دورت کند از خانهٔ دل
شود اینجایگه بیگانهٔ دل
منی دورت کند از سرّ مردان
ازین معنی دلت آگاه گردان
منی دورت کند از سِرّ اسرار
کند از ناگهانت عشق بردار
منی دورت فکند از هر دو عالم
شدی دور از همه سّر دمادم
منی دورت فکند از خانهٔ انس
فروماندی میان نور جان قدس
طبیعت رهزنت شد در وجودت
طبیعت کی کند اینجای سودت
طبیعت میکند مر سجده اینجا
که او دیو است دائم خوار و رسوا
طبیعت رهزنست و راه گم کرد
از آن آدم فتاد اینجای در درد
طبیعت نزد آدم گشت گندم
که آدم میکند اینجایگه گم
طبیعت عین شیطانست دریاب
از این معنی مکن تو نیز اشتاب
طبیعت راه دارد در صفت او
زند دستان تو در معرفت او
بپرهیز از طبیعت در خدا شو
ز بود فعل بد اینجا جدا شو
بپرهیز از طبیعت گر تو رازی
مدان اسرار من اینجا ببازی
ببازی نیست اسرار شریعت
بپرهیز از پلیدیّ طبیعت
ببازی نیست اسرار خداوند
که با شیطان بگیری خویش و پیوند
تو بازی میکنی ای دوست بازی
که با اسبان تازی لاشه تازی
تو بازی دان که کار کودکانست
کناری گیر کاینجا خوف جانست
ببازی نیست اسرار دو عالم
که تا بازی شماری سّر آدم
همه ذرّات در بازی فتادند
از آن در راه کلّی سر نهادند
چو ذرّه باش اینجا پای کوبان
ز عشق دوست خود جان تو خندان
ز ابلیس و ز ابلیسان بیندیش
همان زنهار اندر گفت و در کیش
بجز جانان مجوی و هرچه دیدی
نداد آن کز خوشی خوش آرمیدی
چو حق باشد نگنجد مگر و تلبیس
رها کن مکر را اینجا به ابلیس
جهان بر نام حق اِستاد قائم
نماند مکر شیطان نیز دائم
چو باشد مکر شیطان مکر اللّه
نظر کن تا شوی زین راز آگاه
ز دست نفس و شیطان کن کناره
مکن در فعل او هرگز نظاره
ز آدم دم زن ای آدم بچه دم
که این دم جز تو آدم نیست آدم
ز آدم دم زنی وز دید آن دم
که بنماید ترا رخساره دم دم
دم توحید آدم جوید اینجا
حکایت باز کن تا گوید اینجا
در ایندم ماندهٔ از حق توغافل
نهاده نام خود اینجای عاقل
در این دم در فنا و در بقائی
یقین میدان که در عین لقائی
تو درعین بقائی و بهشتی
چو آدم تو بهشت جان بهشتی بهشتت
بهشتت حاصلست ای آدم جان
ز دوری دور مانده از تو شیطان
ندارد نزد تو ابلیس راهی
گرفته در درختت او پناهی
امید بسته کآید او به جنّت
برحمت اوفتد از عین لعنت
ز عین لعنت آید تا بر تو
بگندم خوردن آید رهبر تو
کند تا از بهشت جاودان دور
تراگرداندت در خویش مغرور
تو در جنّت حذر کن شاد بنشین
ز ابلیس صور آزاد بنشین
مجو هم صحبتی با او تو بشنو
باین نصّ کلام حق تو بگرو
مخور گندم بدان کین سرّ تمامست
مرا سرّ با خواص آمد نه عامست
خواص اینجا نماید این نمودار
کسی کز عشق باشد راز دلدار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری عمیق و فلسفی است که به نقد صفات شیطان و خودبینی انسانها میپردازد. شاعر به بیان این نکته میپردازد که شیطان نماد کبر، وسواس و فساد است و انسانها باید از او و صفات او دوری کنند. او بر این باور است که خودبینی انسانها باعث میشود تا از حقیقت و معنای زندگی غافل شوند و به کژیها و اشتباهات دچار گردند.
شاعر به ما یادآوری میکند که در هنگام مواجهه با وسوسهها و شیطان، باید خود را از آنها دور کنیم و به نیکی و حقیقت نزدیک شویم. او تأکید دارد که انسانها باید به قدرت حق ایمان داشته باشند و از فریب شیطان و نفس دوری ورزند. در پایان، متن به انسانها توصیه میکند که از خودبینی پرهیز کنند و سعی کنند در جهت نور و حقیقت حرکت کنند تا از جنت و رحمت خداوند بهرهمند شوند.
هوش مصنوعی: شیطان هرگز در مورد خوبیها صحبت نمیکند و همیشه به دنبال آزار و اذیت افراد است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که میگوید درست نیست و تمامی فعالیتهای او در اینجا تنها خواب و خوراک است.
هوش مصنوعی: جز نوشیدنی و گناه، او هیچ کار دیگری ندارد که از ذات خود خالی باشد.
هوش مصنوعی: او راه فساد و گناه را نشان داده و مانند آتش، پر از دود و暗 است.
هوش مصنوعی: هرگز از کار او عاری از توجه به نماز نیست، زیرا او در این جا دارای شجاعت و افتخار است.
هوش مصنوعی: کسی که خودخواه و متکبر است، در درونش خالی از فهم و درک بوده و مانند خفاش که در تاریکی میماند، از حقیقت دور است و مدام به دیگران ناسزا میگوید.
هوش مصنوعی: اگر درون او شعلهای وجود دارد، تو در میان آتش او خوش و آسوده به سر میبردی را نمیدیدی.
هوش مصنوعی: هر کس که چیزی را ببیند که در اینجا در حال سوختن است، هرگز از آن آتش استفاده نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: در میانهی آتش، خواب تو را میبرد و تو در عمق هفت پرده باقی میمانی.
هوش مصنوعی: در اینجا به کسی اشاره میشود که شعلههای عشق و احساسات عمیقاش، تمام آنچه را که در درونش جمع کرده، میسوزاند. این عشق و احساسات باعث میشود که او نتواند چیزی را که در دل دارد، نگه دارد و همه چیز را به آتش بکشد.
هوش مصنوعی: تو در خواب هستی، چرا متوجه نیستی که اینجا آتش سوزیده و تو بیخبر ماندهای؟
هوش مصنوعی: از شراب حرص و شهوات به شدت زار و مست شدهاند، مانند کافران که به پرستش بتها مشغولند.
هوش مصنوعی: شیطان کافر و بتپرست است و از شوق و حرص، جانش در عذاب و پریشانی است.
هوش مصنوعی: هر لحظه ممکن است تو را به شیوههای مختلف فریب دهد و ناگهان از دنیا و زندگیات خارج کند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که با وجود اینکه انسان میتواند در بسیاری از مسیرها و با عجله حرکت کند، اما وقتی به عمق و حقیقت موضوعی میرسد و آن را در دل خود میپذیرد، دیگر نمیتواند به راحتی از آن دل بکند و فراموشش کند.
هوش مصنوعی: درون دل، راهی به بیرون وجود ندارد و از اینجا دل هیچ اطلاعی ندارد.
هوش مصنوعی: هرگاه که به خودمشغولی و خودخواهی مشغول شوی، مسیر و راه خود را گم میکنی و در نتیجه مدت زیادی از عمرت را در امور بیارزش صرف میکنی.
هوش مصنوعی: او که به خودبینى دچار شد، در میان آتش افتاد و وضعیت ناگواری را تجربه کرد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که انسان با توجه به خود و ویژگیهایش، میتواند به عمق اسرار وجودی و حقیقت آفرینش پی ببرد، اما در اینجا، دانشی که میتواند از آن دست یابد، تنها به صورت محدود و جزئی باقی مانده است. به عبارتی، انسان قادر است به شناختی عمیق دست یابد، اما همچنان با موانع و محدودیتهایی روبهرو است که او را از درک کامل حقیقت بازمیدارد.
هوش مصنوعی: غرور و خودبینی انسان، مانع از درک حقیقت و حضور واقعی خداوند در وجود اوست. در واقع، هنگامی که فرد در خود غرق است، نمیتواند به ذات حق و فهم عمیق او دست یابد.
هوش مصنوعی: اگر از خودخواهی و خودبینی فراتر بروی، میتوانی به آرامش و ثباتی دست یابی که مانند آب در دل آتش میماند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی فردی به خودخواهی و خود بینیش دچار میشود، از حقیقت عظیم و اصلی دور میشود. هر چند که او در ابتدا به خوبیها و دستاوردهای کلان دست یافته است، اما این خودبینی او را باطل کرده است.
هوش مصنوعی: به خودت نگاه کن، او چگونه از تو فاصله گرفت و سپس تو را از مقام و جایگاه باعزت و بااحتشام خود دور کرد.
هوش مصنوعی: انسان وقتی دچار خودپرستی و غرور میشود، ممکن است ناگهان به وضعیتی دشوار و نامناسب دچار شود و حتی از آن بیخبر باشد.
هوش مصنوعی: وقتی انسان به خودبینی و خودخواهی دچار میشود، در واقع همانند تصویری است که بر روی آب باقی میماند و ارزش واقعی ندارد. تنها چیزی که از این خودبینی باقی میماند، تداوم همین تصویر و نداشتن ارزش واقعی است.
هوش مصنوعی: از ابتدا در شکوه و زیبایی بودی، و همیشه در مقام برتر میان جزئیات و کلیات قرار داشتی.
هوش مصنوعی: عزت و شرافت او بیشتر از جانش است و به دست او تمامی موجودات و جهان قرار دارد.
هوش مصنوعی: در دست او بود، اینجا را بهشتی میدانست، اما از لعنت و عذاب غافل بود.
هوش مصنوعی: وقتی که او بر لوح سرنوشت نگاهی انداخت و دید که در اینجا چه تقدیری نوشته شده است، نمیدانست که این سرنوشت او تا آن زمان چگونه رقم خواهد خورد.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالتی میپردازد که دچار عذاب و لعنتی شدهایم، در حالی که موجودات پاک و فرشتهنما در اطراف ما هستند و از واقعیت ما بیخبرند. در واقع، شاعر به تضاد میان حالت دردناک خود و ناآگاهی دیگران اشاره میکند.
هوش مصنوعی: او در حقیقت وجود دارد و واقعی است، اما از ویژگیها و ماهیت خود بیخبر است.
هوش مصنوعی: چه نوری از روح و صفات معنوی وجود دارد و چه دلیلی دارد که این معانی پایدار نباشند؟
هوش مصنوعی: زمانی که نور و آتش با هم ترکیب شدند، شکل و صورت در آب و گل به وجود آمد.
هوش مصنوعی: چه بگویم از آن موضوع، زیرا که خود احساسش میکنم، اما زمانی که قصد بیان کردنش را دارم، به نکتهای عمیق و شگفتانگیز میرسم.
هوش مصنوعی: در مسیر سلوک و سفر روحی، توضیحاتی را به میان میآورم که این لحظه، شگفتیهایی را به تصویر میکشد که به زبان میآورم.
هوش مصنوعی: در آغاز، او رازهای حقیقت را به گونهای مشاهده کرد که از تمامی دیگران پیشی گرفت و با دید خود، به این اسرار دست یافت.
هوش مصنوعی: وقتی که آن لوح خوانده میشود و دیده میشود که لعنتی در کار نیست، کسی که به خدا نزدیک است دیگر نیازی به اندیشیدن به این مسائل ندارد.
هوش مصنوعی: او به خود فکر کرد که آیا واقعاً شایستگی این را دارد که در اینجا باشد.
هوش مصنوعی: آیا ممکن است جبرئیل باشد یا اینکه کسی دیگر از اسرار پروردگار قضاوت آگاه نباشد؟
هوش مصنوعی: بدفکری نکن و به خوبی فکر کن؛ چرا که آنچه را که تو نمیپسندی، دیگران هم ممکن است نپسندند.
هوش مصنوعی: این شخص گفت که این یک راز بزرگ است، اما آیا کسی در اینجا وجود دارد که بتواند به این دنیا بیاید؟
هوش مصنوعی: من خودم وجود مطلق ندارم، اما این حقیقت که من در اینجا نیکویی دریافت کردهام، از جانب حق است.
هوش مصنوعی: وقتی که من کار نیکو انجام میدهم، او هرگز بدی نمیکند. این را آن فرد بیچاره در دل خود میگفت.
هوش مصنوعی: هیچکس از راز حقیقت باخبر نیست، و کسی دیگر نمیداند که این راز کجا خودش را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: اگر گریه کنی یا نه، دیگر کاری از دست رفته است و همه چیز به مانند نقشی که این پرگار کشیده، از بین رفته است.
هوش مصنوعی: سرنوشت و تقدیر هر شخص به تدریج و به ترتیب بر او آشکار میشود و در نهایت همه افراد با شرایط و وقایع زندگی خود روبرو خواهند شد.
هوش مصنوعی: تو از قضا و تقدیر فرار میکنی، اما در این لحظه به حق و حقیقت مقابله میکنی.
هوش مصنوعی: سرنوشت هر انسان بر اساس نوشتهای از قبل تعیین شده است و این سرنوشت در ذات و سرشت او نهفته است.
هوش مصنوعی: سرنوشت خوب و بد همه از خداوند ناشی میشود، اما سخن ما بر عهده پیامبران است.
هوش مصنوعی: ای جان، از راه پیامبران پیروی کن و خود را از زشتیها فاصله بده، چون که در این صورت در نور و روشنی قرار خواهی گرفت.
هوش مصنوعی: اگر واقعا به حقایق و واقعیتها آگاه هستی، زمان آن است که در برابر تقدیر و سرنوشت تسلیم باشی و از نارضایتی و ناسپاسی خودداری کنی.
هوش مصنوعی: از کارهای ناپسند خود اجتناب کن و به گونهای عمل کن که از هر حرکتی که انجام میدهی، نتیجهای خوب و شایسته حاصل شود.
هوش مصنوعی: بدی نکن و نیکی را انتخاب کن، غیر از خوب بودن در این مکان ننگر.
هوش مصنوعی: به کار بد اینجا توجه نکن و مراقب باش که دل خود را از دست شیطانی که در کمین است نجات دهی.
هوش مصنوعی: چرا باید به خودت مغرور باشی وقتی که دیو بدی از دلت دور شده؟ اگر به خودت تکیه کنی، میتوانی بر آن غلبه کنی.
هوش مصنوعی: شیاطین تو را به راهی میبرند که خودت نمیدانی، و مانند آنها تا همیشه در عذاب و بدبختی باقی میمانی.
هوش مصنوعی: بهتر است که در اندیشههای نادرست غرق نشوی و به استاد خود مراجعه کنی تا از او راهنمایی بگیری.
هوش مصنوعی: انسان وقتی به خود نگاه میکند، هم میتواند بدیهای خود را ببیند و هم خوبیهایش را. در درون دل و جانش، حقیقت وجودش را درک میکند.
هوش مصنوعی: من را از خود دور کن و به من نگو که من چقدر کم هستم. در واقع، من را در جستجوی خود فراموش نکن.
هوش مصنوعی: خودت را خوابزده و کمتر از آنچه هستی تصور کن تا اینکه نتوانی در این آتش بمانی.
هوش مصنوعی: ای انسان، تو باید مراقب باشی؛ زیرا در وجود تو هم وجهی از شیطان است و هم از انسان. پس به خود بیا و به حقیقت انسانیتات توجه کن.
هوش مصنوعی: اگر برتر از انسان هستی و ادعا میکنی که اسرار عظیمی داری، پس نور الهیات را در اینجا کوچک نکن.
هوش مصنوعی: از حقیقت به اندازهی خودت بترس و هرگز به اندازهای که زن هستی، در این دنیا نمان. به عبارت دیگر، مراقب باش که شناخت و احساسات خود را در دنیای واقعی فراموش نکنی و خود را دست کم نگیری.
هوش مصنوعی: اما اعمال نادرست و بیارزش از حقیقت وجود پیدا شده، که دل هیچگاه نتوانسته به طور واضح آن را ببیند.
هوش مصنوعی: از دوستت بترس و هرگز به او اعتماد نکن، وگرنه ممکن است دلت را بشکند و غمگینت کند.
هوش مصنوعی: شیطان به من گفت و من هم به او پیوستم، و به همین خاطر طوق لعنت به دور گردن من افتاده است.
هوش مصنوعی: من موجودی هستم که از جنبهی انسانی دور شدهام، چرا همچنان به خصوصیات ناپسند خود ادامه میدهم؟
هوش مصنوعی: وجود تو از واقعیت دور میشود و به سمت پرستش بتها میافتد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر خود را از عشق و محبت دور بکنی، در حقیقت از خانه و مکان اصلی قلب خود فاصله گرفتهای و در آنجا به یک بیگانه تبدیل میشوی. در واقع، دوری از عشق، انسان را از هویت واقعیاش دور میکند.
هوش مصنوعی: تو را از راز و رمزهای مردان دور میکند، پس دلت را از این معنا آگاه کن.
هوش مصنوعی: عشق تو میتواند انسان را از اسرار پنهان دور کند و ناگهانی او را تحت تاثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: تو را از هر دو جهان دور کردهام، و اکنون از تمام رازها و اسرار به دور هستی.
هوش مصنوعی: من از لحاظ روحی و احساسی به دور از محیط آرامش و دوستی قرار گرفتهام و در میان نور روحانی و مقدس تنها ماندهام.
هوش مصنوعی: طبیعت تو را در وجودت فریب داد، اما آیا طبیعت میتواند در اینجا به تو سودی برساند؟
هوش مصنوعی: طبیعت در اینجا به حالت سجده در آمده است، زیرا این موجود که در حال حاضر در اینجا هست، همیشه خوار و رسوا خواهد بود.
هوش مصنوعی: طبیعت به گونهای است که انسان را به بیراهه میبرد و به همین خاطر آدمی به این درد و رنج دچار شده است.
هوش مصنوعی: طبیعت به آدم گندم میدهد، اما آدم در این دنیا گم است و نمیداند چه کند.
هوش مصنوعی: طبیعت همانند شیطان است؛ پس این نکته را درک کن و از آن غافل نشو.
هوش مصنوعی: طبیعت به شکل و ویژگیهای او توجه دارد، در حالی که شناخت و آگاهی تو از او نیازمند تلاش و پیگیری است.
هوش مصنوعی: از طبیعت دوری کن و به خداوند نزدیک شو، زیرا اعمال ناپسند را باید از خود دور کنی.
هوش مصنوعی: احتیاط کن از طبیعت؛ اگر چیزی را نمیدانی، بهتر است در اینجا اسرار من را فاش نکنی.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده است که اسرار دین را باید با احتیاط و دور از آلودگیهای طبیعی بررسی کرد. به عبارتی دیگر، برای درک عمیقتر آموزههای دینی، باید از زشتیها و ناپاکیهای دنیوی دوری کرد.
هوش مصنوعی: اسرار خداوند آنقدر ارزشمند و با اهمیت هستند که نمیتوان آنها را با شیطان و وسوسههایش معامله کرد یا ارتباط برقرار کرد.
هوش مصنوعی: ای دوست، تو در حال بازی هستی، بازی که در آن با اسبهای تازی سر و کار داری و این بازی مانند شکنندگی و زوال است.
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که بازی را میدانی، پس دور و بر اینجا را بگیر؛ زیرا اینجا کارها برای جوانان و بیتجربههاست و ممکن است جانت در خطر باشد.
هوش مصنوعی: در این دنیا، اسرار زیادی وجود دارد که اگر به دقت نگاه کنی، میتوانی درک کنی که انسان چطور در این دنیا عمل میکند و به چه چیزی پی میبرد.
هوش مصنوعی: تمام ذرات و موجودات در این دنیا به نوعی در حال بازی و تلاش هستند و همه در مسیر اصلی و کلی خود قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: مانند یک ذره در اینجا با عشق به دوستت پایکوبی کن، تا جان تو پر از شادی و خنده باشد.
هوش مصنوعی: بهتر است درباره ابلیس و پیروان او فکر کنی و در گفتار و شخصیت خود احتیاط کنی.
هوش مصنوعی: جز معشوق خود کسی را جستجو نکن و هر چه دیدی اگر شادی نمیآورد، ارزش نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: هرگاه حقیقت وجود داشته باشد، نمیتوان آن را پنهان کرد. پس فریبکاری را کنار بگذار و نیرنگ را مانند ابلیس فراموش کن.
هوش مصنوعی: دنیا بر اساس نام و حقیقت الهی پایهگذاری شده است و هرگز بر عکس آن، که فریب و نیرنگ شیطان باشد، دوام نخواهد آورد.
هوش مصنوعی: وقتی فریب شیطان وجود دارد، لطف خداوند هم در کار است. توجه کن تا به این راز پی ببری.
هوش مصنوعی: از دست نفس و شیطان دوری کن، و هرگز در اعمال آنها دقت نکن.
هوش مصنوعی: ای آدم، از روح خودت دم بزن و به فرزندانت بگویید این نفس و روحی که دارند، فقط متعلق به تو است و هیچ کس دیگری مانند تو وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به محض اینکه به آدم اشارهای میکنی و از آن لحظه که چهرهات را به او نشان میدهی، جلوهای دلنشین و دلربا خواهی داشت.
هوش مصنوعی: آدم در جستجوی وحدت و یگانگی به اینجا آمده است تا داستانی بگوید و دیگران را از حال خود آگاه کند.
هوش مصنوعی: من از حق تو غافل ماندهام و همین باعث شده که نام و یاد خود را در اینجا بگذارم.
هوش مصنوعی: در این لحظه، در حالی که به زوال و نابودی نزدیک میشوم، به بقا و حیات واقعی مطمئن باش که در عین ملاقات و دیدار، به حقیقتی پی خواهی برد.
هوش مصنوعی: تو در حالی که وجود داری و بهشتی هستی مانند آدم، جان تو بهشت است و بهشت تو نیز برتر از بهشتهای دیگر است.
هوش مصنوعی: بهشت تو، ای آدم عزیز، ناشی از دوری و جدایی تو از شیطان است.
هوش مصنوعی: ابلیس نمیتواند به تو نزدیک شود و در سایه درخت تو پناهی برای خود پیدا کند.
هوش مصنوعی: امید دارم که او به بهشت بیاید و رحمت او شامل حالش شود، نه اینکه از چشم لعنت دور باشد.
هوش مصنوعی: از چشمهی نفرین بر تو، بدم برسانم، که برایت بد افتاده است رهبر تو.
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی هشدار میدهد که اگر کسی به غرور و خودپسندی دچار شود، ممکن است از سعادت و آرامش دور شود و به بیراهه برود. در واقع، این موضوع نشاندهنده این است که غرور میتواند فرد را از نعمتهای بزرگ زندگی دور کند.
هوش مصنوعی: در بهشت مراقب باش و با آرامش زندگی کن، از وسوسههای شیطان دوری کن و خودت را در آرامش نگهدار.
هوش مصنوعی: با او همصحبت نشو و از کلام حق گوش کن و آن را بپذیر.
هوش مصنوعی: گندم را نخور، زیرا این راز فقط برای من است و به افراد عادی نمیرسد. این موضوع خاص است و فقط برای کسانی که درک عمیقتری دارند، قابل فهم است.
هوش مصنوعی: کسی که به عشق دلبسته باشد، میتواند احساسات و رازهای دل محبوبش را در اینجا نشان دهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.