گنجور

 
عطار نیشابوری
 

مگر شبلی امام عالم افروز

گذر می‌کرد در عرفات یک روز

فتادش چشم بر ابلیس ناگاه

بدو گفتا که ای ملعونِ درگاه

چو نه اسلام داری ونه طاعت

چرا گردی میان این جماعت

بگو چون شد ازین تاریک روزت

امیدی می‌بوَد از حق هنوزت؟

چو بشنید این سخن ابلیس پُر غم

زبان بگشاد و گفت ای شیخ عالم

چو حق را صدهزاران سال جاوید

پرستیدم میان خوف و امید

ملایک را بحضرت ره نمودم

بهر سرگشتهٔ او دَر گشودم

دلی پر داشتم از عزّت او

مُقِر بودم بوحدانّیت او

اگر بی علّتی با این همه کار

براند از درگه خویشم بیکبار

که کس زهره نداشت از خلق درگاه

که گوید: از چه رد کردیش ناگاه؟

اگر بی علّتی بپذیردم باز

عجب نبوَد که نتوان داد آواز

چو بی علّت شد ستم راندهٔ او

شَوَم بی علتی هم خواندهٔ او

چو در کار خدا چون و چرا نیست

امید از حق بریدن هم روا نیست

چو قهرش حکم کرد و راندم آغاز

عجب نبوَد که لطفش خواندم باز

نمی‌دانم نمی‌دانم الهی

تو دانی و تو دانی تا چه خواهی

یکی را خواندهٔ با صد نوازش

یکی را راندهٔ با صد گدازش

نه زین یک طاعتی نه زان گناهی

به سرّ تو کسی را نیست راهی

بحقّ آنکه تو کس را نمانی

که آن ساعت که تو کس را نمانی

زجُرم و ناکسی من گذر کن

بفضلت در من ناکس نظر کن

مکُش در پای پیل قهر زارم

که من خود طاقت موری ندارم

مرا چون پهلوی یک مور نبوَد

به پیش پیل قهرت زور نبوَد

من غم کُشته را دلشاد گردان

مکُش وین گردنم آزاد گردان

اگر کردم بدی با خویش کردم

نه از فضل تو من بد بیش کردم

اگر نیک و اگر بد کرده‌ام من

تو میدانی که با خود کرده‌ام من

چو از نیک و بد ما بی‌نیازی

زهر دو بگذری کارم بسازی

اگرچه بستهٔ نیک و بدم لیک

نمی‌گویم ز نیک و بد بد و نیک

چو بی علّت بسی دولت دهی تو

کنون هم نیز بی علت دهی تو

چو بی علت عطا دادی وجودم

همی بی علتی کن غرق جودم

چو نیست از رنجِ من آسایش تو

که علت نیست در بخشایش تو

مدر از کردهٔ من پردهٔ من

خطی درکش بگرد کردهٔ من

نه آن کافر که او دین دار گردد

در اوّل روز مرد کار گردد؟

ز چندین ساله کفرش از شهادت

دهد غُسل دلش عین سعادت

خدایا گرچه درخون آمدم من

همان انگار کاکنون آمدم من

چو آن کافر پشیمانیم انگار

همی چون نو مسلمانیم انگار

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

میثم رییسیان در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۶ نوشته:

سلام، وقت بخیر
همانطور که می دانیم عدم سجده ابلیس بر انسان، علیرغم دستور خداوند، دلیل مورد غضب واقع شدن ابلیس نزد خداوند شده است. در بیت دوازده (چو بی علت شدستم رانده او/ شوم بی علتی هم خوانده او) شیخ از زبان ابلیس میگوید که بی علت از درکاه خدا رانده شدم و بنابراین عجیب نیست بی علت مجددخوانده شوم. برای من این بی علت ذکر شدن توسط شیخ عجیب است. خواستم نظر دوستان را بدونم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

دکتر صحافیان در ‫۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۳ نوشته:

حکایات ابلیس 5( خاتمه ص 376)
شبلی از عرفات گذر می کرد، چشمش بر ابلیس افتاد پرسید هنوز از حق امید داری؟!پاسخ داد:
چو حق را صدهزاران سال جاوید
پرستیدم میان خوف و امید
دلی پر داشتم از عزت او
مقر بودم به وحدانیت او
اگر بی علتی با این همه کار
براند از درگه خویشم به یکبار
که کس زهره نداشت از خلق درگاه
که گوید از چه رد کردیش ناگاه؟
اگر بی علتی بپذیردم باز
عجب نبود که نتوان داد آواز
چو در کار خدا چون و چرا نیست
امید از حق بریدن هم روا نیست
چو قهرش حکم کرد و راندم آغاز
عجب نبود که لطفش خواندم باز
یکی را خوانده با صد نوازش
یکی را رانده با صد گدازش
نه زین یک طاعتی نه زان گناهی
به سر تو کسی را نیست راهی
ز جرم و ناکسی من گذر کن
به فضلت در من ناکس نظر کن
- بی علت بودن کارهای خداوند در یک معنا، گسترده بودن خداوند و دلایلی نه از سنخ دلایل ماست و در معنای دیگر جبر عارفانه است که با پرستش حقیقی همراه است یعنی اگر برای دلیل کارهای او را پذیرفتیم، به عقل خود ایمان آورده ایم نه ذات حق.
- جرم و گناه همراه آدمی است و در ذات وجودمان- سیاهی وجود ناقصمان که نیازمند است پیوسته نور وجود کامل به آن بتابد، گناه تلقی شده است.
سیه رویی ز ممکن در دو عالم.
جدا هرگز نشد والله اعلم
( محمود شبستری)
- در مقاله 8 کتاب و قسمت 6 دریافتها حکایت بچه ابلیس و آدم و حوا آمده است.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.