گر نقاب از جمال باز کنی
کار بر عاشقان دراز کنی
ور چنین زیر پرده بنشینی
پرده از روی کار باز کنی
از همه کون بی نیاز شود
عاشقی را که اهل راز کنی
جگرم خون گرفت از غم آن
که مبادا که در فراز کنی
گرچه چون شمع سوختم ز غمت
هر زمانم به زیر گاز کنی
گفتیم ساز کار تو بکنم
چون مرا سوختی چه ساز کنی
وعده دادی به وصل جان مرا
عمر بگذشت چند ناز کنی
بکشد ناز تو به جان عطار
گر به وصلیش بی نیاز کنی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به موضوع عشق و دلبستگی میپردازد و از معشوق میخواهد که نقاب از چهره بردارد و خود را نشان دهد. او میگوید که اگر معشوق در پس پرده بماند، عشق و حسرت عاشقان را بیشتر میکند. شاعر از درد و رنجی که از فراق معشوق میکشد سخن میگوید و به این نکته اشاره دارد که عشق واقعی، شخص را از همه چیز بینیاز میکند. همچنین، او به وعدههای معشوق اشاره میکند و از آن گله میکند که در این عشق، با گذشت زمان، همواره در حال سوختن است. در پایان، شاعر آرزو میکند که معشوق با محبت و بینیازی، دل او را از آتش عشق رها کند.
هوش مصنوعی: اگر نقاب را از چهرهات کنار بزنی، عاشقان به درد و رنجی طولانی دچار میشوند.
هوش مصنوعی: اگر تو همینطور زیر پرده و پنهان بمانی، باید پرده را کنار بزنی و حقیقت را آشکار کنی.
هوش مصنوعی: عاشقی که به راز و اسرار عشق آشنا شود، از هر چیز دیگر در جهان بینیاز خواهد شد.
هوش مصنوعی: دل من از غم آن شخص به درد آمده که مبادا از من فاصله بگیرد و برود.
هوش مصنوعی: اگرچه به خاطر غمت مانند شمعی ذوب شدم، هر بار که این درد را حس میکنم، مرا بیشتر میسوزانی.
هوش مصنوعی: گفتیم من برای تو چکار کنم وقتی که تو مرا سوزاندی، چه کاری از تو برخواهد آمد؟
هوش مصنوعی: تو قول دادهای که مرا به وصال برسانی، اما مدت زیادی گذشته و تو همچنان در حال ناز و خودداری هستی.
هوش مصنوعی: عطار میگوید که اگر تو (محبوب) با ناز و عشوهات، او را به وصال خود برسانی، این ناز تو میتواند به جان او کشنده باشد، حتی اگر او از وصال بینیاز شود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پس به آخر چو چشم باز کنی
کار بر خویشتن دراز کنی
چون تو از پرده روی باز کنی
وز در خانه سر فراز کنی
سر این رشته را چو باز کنی
کار بر خویشتن دراز کنی
زلفکا چند حیله ساز کنی
تا بما ره حیله باز کنی
جادو ار نیستی، چسان خود را
گاه کوتاه و گه دراز کنی
خویشتن را بهیکل طومار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.