ای جگرگوشهٔ جگرخواران
غم تو مرهم دل افکاران
درد دردت علاج مخموران
درد عشقت شفای بیماران
در بیابان آرزومندیت
سر فدا کرده صاحب اسراران
غلغلی در فکنده تا به فلک
بر سر کوی تو وفاداران
بر سر کوه نفس در غم تو
رهزن خویش گشته عیاران
همه شب جز تو را نمیبینند
دیدهٔ نیمخواب بیداران
بر همه عاشقان جهان بفروش
که زبونند این خریداران
کشتهای تخم عشق در جانها
هین بباران ز چشم ما باران
جان عطار آرزومند است
برهانش از میان بیکاران


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، به عشق و عشاق اشاره میکند و غم و درد ناشی از عشق را با مرهمی مؤثر برای دلها معرفی میکند. او از آرزوی وصال محبوب و فدای جانان سخن میگوید و دلباختگان را توصیف میکند که در غیاب محبوب، به شدت رنج میبرند. عشق به محبوب، درد و بیماری را درمان میکند و شاعر به گوشدادن به عشق و احساسات درونی توصیه میکند. در پایان، او از longing خود و آرزوی وصال محبوب میگوید و به فضای melancholic عشق میپردازد.
هوش مصنوعی: ای فرزند عزیز کسانی که دلشان را برای تو میسوزانند، حزن و اندوه تو تسکیندهندهٔ دلهای اندیشمندان است.
هوش مصنوعی: درد تو، درمان دردورنج مخموران است و عشق تو، مایهٔ شفای بیماران است.
هوش مصنوعی: در بیابان عشق و آرزوی تو، جانم را فدای معانی عمیق و رازهای وجود تو کردهام.
هوش مصنوعی: در کوی تو، وفاداران چنان شور و هیاهویی برپا کردهاند که گویا آن صداها به آسمان هم رسیده است.
هوش مصنوعی: بر روی کوه، نفس (تنفس) در غم تو، راهزن (مدیون و دزد) خود را به بیراهه کشیده است، ای عیاران (جوانمردان و شجاعان).
هوش مصنوعی: در دل شب، دیدههایی که نیمهخواب هستند، غیر از تو را نمیبینند و فقط تو در نظرشان حاضر هستی.
هوش مصنوعی: به همه عاشقان در سراسر جهان بگو که این خریداران (عاشقان) در واقع ضعیف و ناتوان هستند.
هوش مصنوعی: شما عاشقانی هستید که در دلهایتان عشق را ذخیره کردهاید؛ پس از چشمان ما اشک بریزید و آن عشق را در دلها بپاشید.
هوش مصنوعی: عطار، شاعر، آرزو دارد که جانش از میان بیکسان و تنهاییها نجات پیدا کند و رهایی یابد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ویحک ای ابر گنهکاران
سنگک و برف باری و باران
روی چون حاصل نکوکاران
زلف چون نامه گنهکاران
غمزه مانند آرزوی مضر
در کمینگاه طبع بیماران
خیره اندر کرشمه چشمش
[...]
منم آن مفلسی که کیسهٔ من
ندهد شادیی به طراران
سیم در دست من نگیرد جای
چون خرد در دماغ می خواران
مستی از صحبتم بپرهیزد
[...]
از پی رغبت خریداران
در تو معلوم طبل عطّاران
شاه بهرام گور با یاران
باده میخورد چون جهانداران
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.