هر که دایم نیست ناپروای عشق
او چه داند قیمت سودای عشق
عشق را جانی بباید بیقرار
در میان فتنه سر غوغای عشق
جمله چون امروز در خود ماندهاند
کس چه داند قیمت فردای عشق
دیدهای کو تا ببیند صد هزار
واله و سرگشته در صحرای عشق
بس سر گردنکشان کاندر جهان
پست شد چون خاک زیرپای عشق
در جهان شوریدگان هستند و نیست
هر که او شوریده شد شیدای عشق
چون که نیست از عشق جانت را خبر
کی بود هرگز تو را پروای عشق
عاشقان دانند قدر عشق دوست
تو چه دانی چون نهای دانای عشق
چشم دل آخر زمانی باز کن
تا عجایب بینی ، از دریای عشق
در نشیب نیستی آرام گیر
تا برآرندت به سر بالای عشق
خیز ای عطار و جان ایثار کن
زانکه در عالم تویی مولای عشق



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ارزش و اهمیت عشق میپردازد و یادآوری میکند که افرادی که از عشق غافلند، نمیتوانند بهای واقعی آن را درک کنند. عشق نیازمند شور و شوقی عمیق است و کسانی که به دنبال آن هستند، باید در اوج ناامیدی و فتنه، پابرجا بمانند. عطار اشاره میکند که عاشقان واقعی ارزش عشق را میدانند و کسانی که به عشق نیندیشند، از زیباییهای آن بیخبرند. او از شنوندگان میخواهد که با گشودن چشم دل، به عجایب عشق نگاهی بیاندازند و خود را از دام ناامیدی رها کنند. در پایان، عطار خود را نیز به پیروی از عشق دعوت میکند.
هوش مصنوعی: هرکسی که همیشه در عشق بیخیال و بیتوجه باشد، نمیتواند ارزش و بهای عاشقی را درک کند.
هوش مصنوعی: برای دستیابی به عشق، باید روحی بیقرار و پرشور داشت که در میان آشوب و هیاهوی عشق قرار گیرد.
هوش مصنوعی: امروز همه در خودشان ماندهاند و کسی نمیداند که عشق در فردا چه ارزشی خواهد داشت.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند تصور کند چه تعداد عاشق و سرگشته در دنیای عشق وجود دارد، مگر آنکه خود تجربه کرده باشد.
هوش مصنوعی: بسیاری از سرفرازان و سرکشها در این جهان بهدلیل عشق، در مقام پایینتری قرار گرفتهاند و مانند خاک زیر پا شدند.
هوش مصنوعی: در دنیا افرادی هستند که دیوانه و مجنون هستند، اما هرکس که دیوانه شد، عاشق عشق حقیقی نمیشود.
هوش مصنوعی: وقتی که تو از عشق بیخبر هستی، هیچکس نمیتواند به تو اهمیت عشق را یادآوری کند.
هوش مصنوعی: عاشقان به خوبی ارزش و اهمیت عشق به دوست را میدانند، اما تو چه میدانی از این عشق، چون خود درک کننده و آگاه از آن نیستی.
هوش مصنوعی: چشم جان خود را بگشا تا بتوانی حیرتها و شگفتیهای عشق را ببینی، چرا که عشق مانند دریایی عمیق و بیپایان است.
هوش مصنوعی: در اوج نابودی و پوچی، آرامش بگیر تا دوباره تو را به اوج و بالای عشق برسانند.
هوش مصنوعی: ای عطار، از خواب بیدار شو و جان خود را فدای عشق کن، زیرا تو در این جهان محبوب و سرور عشق هستی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
میبسوزم امشب از سودای عشق
میندارم طاقت غوغای عشق
عاشقان غرقند در دریای عشق
اوفتاده مست در غوغای عشق
دامن معشوق بگرفته به دست
سر نهاده دائما در پای عشق
عاشق و معشوق و عشق آمد یکی
[...]
زنده آن سر کو بود سودای عشق
حبذا آن دل که باشد جای عشق
از سر شوریدهٔ من کم مباد
تا قیامت آتش سودای عشق
خارها در دل بخون میپرورم
[...]
سُکر خاک از مستی مینای عشق
شور چرخ از نشأة صهبای عشق
گو بجوشد بَحرم از سودای عشق
جمله جوش و کف بود دریای عشق
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.