گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۸

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

زلف را چون به قصد تاب دهد

کفر را سر به مهر آب دهد

باز چون درکشد نقاب از روی

همه کفار را جواب دهد

چون درآید به جلوه ماه رخش

تاب در جان آفتاب دهد

تیر چشمش که کم خطا کرده است

مالش عاشقان صواب دهد

همه خامان بی حقیقت را

سر زلفش هزار تاب دهد

تشنگان را که خار هجر نهاد

لب گلرنگ او شراب دهد

غم او زان چنین قوی افتاد

که دلم دایمش کباب دهد

گاه شعرم بدو شکر ریزد

گاه چشمم بدو گلاب دهد

گر دلم می‌دهد غمش را جای

گنج را جایگه خراب دهد

دل به جان باز می‌نهد غم او

تا درین دردش انقلاب دهد

دل عطار چون ز دست بشد

چکند تن در اضطراب دهد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.