حدیث فقر را محرم نباشد
وگر باشد مگر زآدم نباشد
طبایع را نباشد آنچنان خوی
که هرگز رخش چون رستم نباشد
سخن میرفت دوش از لوح محفوظ
نگه کردم چو جام جم نباشد
هرآنکس کو ازین یک جرعه نوشید
مر او را کعبه و زمزم نباشد
سلیمانوار میشو منطقالطیر
روا گر تخت ور خاتم نباشد
پس اکنون کیست محرم در ره فقر
دلی کو را نشاط و غم نباشد
مجرد باش دایم چونکه عطار
سوار فقر را پرچم نباشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع فقر و رابطه آن با روح و انسانیت پرداخته است. شاعر اشاره میکند که تنها کسانی میتوانند به عمق فقر پی ببرند که درک عمیقی از آن داشته باشند و به نوعی محرم این مفهوم باشند. او به این نکته تأکید میکند که افرادی که فقر را تجربه نکردهاند، قادر به درک واقعی آن نیستند. در ادامه، شاعر به شخصیتهای بزرگ و نمادین مانند رستم و سلیمان اشاره میکند تا نشان دهد که بزرگی و مقام در حضور فقر معنایی ندارد. در نهایت، او از دلی میگوید که از غم و شادی آزاد باشد و همچنان بر اهمیت جان و روح انسانی در مواجهه با فقر تأکید میکند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که صحبت کردن درباره فقر و مشکلات اقتصادی باید در جمعهایی که درک و آگاهی دارند، انجام شود و اگر کسی در این زمینه صحبت کند، باید از شخصی با درک عمیق و تجربه واقعی باشد. به عبارت دیگر، نیاز است که گفتوگو درباره فقر به افراد آگاه و فهمیده محدود شود.
هوش مصنوعی: طبیعتها اینگونه نیستند که هرگز چهرهای چون رستم نداشته باشند.
هوش مصنوعی: دیروز در دل شب، سخنی را از لوح محفوظ شنیدم و آن را نگه داشتم، همانطور که اگر جام جم نمیبود.
هوش مصنوعی: هر کسی که از این یک جرعه بنوشد، دیگر برای او کعبه و چشمه زمزم اهمیتی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: اگر مثل سلیمان باشم و قدرت و حکمت داشته باشم، حتی بدون تخت و انگشتر هم میتوانم به کار خود ادامه دهم و موفق باشم.
هوش مصنوعی: اکنون چه کسی است که در مسیر فقر، آگاهی و بینش دارد و نه تنها از شادی بلکه از غم هم بینیاز است؟
هوش مصنوعی: ساده و بیآلایش باش، زیرا عطار معتقد است که کسی که در فقر زندگی میکند، نیازی به تجملات و لباسهای زیبا ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
نبود اندر جهان و هم نباشد
کرا او جفت باشد غم نباشد
دلم بی روی تو خرم نباشد
چو دلبر نیست دل بی غم نباشد
اسیرم عشق را، غمگین ازآنم
اسیر عشق را غم کم نباشد
به بوسی مرهمی نه بر دل من
[...]
سِزد گر با من او همدم نباشد
ز کس بختم نبُد زو هم نباشد
اگر در صورت این دم دم نباشد
حقیقت بیشکی عالم نباشد
تو را نادیدن ما غم نباشد
که در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی
ولیکن چون تو در عالم نباشد
عجب گر در چمن برپای خیزی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.