اگر ز گلبن خلقش گلی به بار رسد
به حکم نیشکر آرد برون ز زهرگیا
خدایگانا امروز در سواد جهان
به قطع تیغ تو را دیدهام ید بیضا
چو اصل گوهر تیغت ز کوه میخیزد
ازین جهت جهد آتش ز صخره صما
ز سنگ لاله از آن میدمد که خونین شد
ز بیم خار سر رمح تو دل خارا
برو در آمده زان است نیم ترک سپهر
که تا کله بنهد پیش چار ترک تو را
تویی که در شب تاریک میکند روشن
هزار چشم به روی تو این سپهر دو تا
فلک ز لؤلؤ لا لا از آن طبق پر کرد
که تا نثار کند بر تو لؤلؤ لا لا
به جنب قدر تو ماه سپهر تحت افتاد
ورای این چه توان گفت ماورای ورا
ز فیض نقطهٔ نام تو همچو دریایی
محیط گشت و چنین نامدار شد طغرا
ز کوه حلم تو یک ذره گر پدید آید
هزار کوه به خود درکشد چو کاهربا
ز موج بحر کف تو چو نشو یافت نمی
نبات سدره و طوبی گرفت نشو و نما
چو بحر دست تو در جود گوهر افشان شد
فروچکید ز هر قطرهای دو صد دریا
ز فرق تا به قدم ابر اشک گشت از رشک
ز زیر تا به زبر بحر آب شد ز حیا
به رشح جام تو دریای خشک لب تشنه است
عجایبی است ز دریای آب استسقا
ز خجلت کف تو بحر کف چو بر سر زد
گهی ز رعشه بلرزید و گه ز استرخا
چو قلزمی است کف کافیت که هر روزی
چو شبنمی به همه کوه و بحر کرد هبا
به حق جود تو ای پادشاه گیتی بخش
که حشو دشمنم آتش فکند در احشا
اگر مرا ز جناب چو تو سلیمانی
فتاد غیبت هدهد که رفته بد به سبا
هزار حجت قاطع چو تیغ آرم پیش
که جمله بر گهر صدق من بوند گوا
بدان خدای که در آفتاب معرفتش
به ذرهای نرسد عقل جملهٔ عقلا
مقدسی که ز هر پاکیی که بتوان گفت
منزه است از آن وصف و پاک و بیهمتا
ز شرح حکمت او کند مانده جان و خرد
ز وصف غزت او کور گشته چون و چرا
جهان پیر چو شش روزه طفل گهواره است
نگار کرد بزد هفت مهدش از میزا
به علم آنکه هزاران هزار راز شناخت
ز سوز سینهٔ آن مور لیلةالظلما
به سمع آنکه چو شد پشه در سر نمرود
ز زخم راندن آن نیش میشنود آوا
به مبدعی که در ابداع او جهانی عقل
به هر نفس ز سر عجز میشود شیدا
به قادری که به یکدم هزار نقش نگاشت
ز اوج دایرهٔ چرخ و مرکز غبرا
به صانعی که به یک حلهبافی صنعش
هزار رنگ برآورد خاک چون دیبا
به یک خدای قدیم و به یک رسول کریم
به یک حضور قیامت به یک شهود لقا
به دو سجود و دو حرف ظهور کن فیکون
به دو عروج و دو معراج و دو جهان و دنا
به سه جواهر روح و به سه رطوبت چشم
به سه طلاق به صدق و به سه طریق ملا
به چار پیک خدای و به چار یار رسول
به چار جوی بهشت و به چار فصل بها
به پنج فرض نماز و به پنج نزل کتاب
به پنج نوبت شرع و به پنج رکن هدی
به شش سحرگه فطرت به شش جهات جهان
به شش کرامت و شش روز و شش کریم عبا
به هفت اختر علو به هفت کشور سفل
به هفت مفرش ارض و به هفت سقف سما
به هشت جملهٔ عرش و به هشت خفتهٔ کهف
به هشت معتدل و هشت جنةالماوا
به نه مه بچه و نه مه سراچهٔ مهد
به نه مزاج و به نه طاق گلشن خضرا
به ده مبشره و ده مقولهٔ عالم
به ده حس و به ده ایام ماه عاشورا
به جان آنکه نه عالم بدو نه آدم نیز
که غرقه بود در انوار آیه الکبری
بدان حضور که لااحصئی برآمد ازو
که از هزار ثنا بیش بود آن یک لا
بدان شرف که ز اقبال بندگی شب قرب
نسیم همنفسی یافت در حریم رضا
بدان نفس که ز خون شد محاسنش چو عقیق
که سنگ گشت روان از مقابح سفها
بدان نگار که از وی عکاشه برد سبق
بدان نگارگری کان نگاشت چون دیبا
به قلب او که هزاران جناح روحالقدس
چو پر یک ملخ آمد در آن عریض فضا
به چشم او که نکرد التفات ما زاغ او
به جان او که ز خود شد ز ماء مااوحی
به مجمعی که به صحرای حشر خواهد بود
به جمع آدم و ذریتش به زیر لوا
به صدق صاحب غار و به عدل کسری شرع
به حلم شاهد قرآن به علم شیر خدا
به دشنه خوردهٔ آن تشته به خون غرقه
به نوش داروی در زهر کشتهٔ زهرا
به خون حمزه و عثمان و مرتضی و عمر
به خون یحیی و سبطین و جملهٔ شهدا
به صد هزار نبی و به بیست و چار هزار
بسی و اند هزار اهل صفه و اهل صفا
به داغ وجه بلال و دل چو بدر هلال
به وجه زرد صهیب و به درد بودردا
به آه سرد اویس قرن سوی یثرب
به عشق گرم معاذ جبل سوی مبدا
به شیر مردی خالد به حکم سیفالله
به اهل بیتی سلمان و خلعت منا
بدان چهلتن در ریگ رفته تشنه جگر
لباس آن همه یک خرقه، قوت یک خرما
به شبروان طواف و به ساکنان حرم
به خفتگان بقیع و به کشتگان غزا
به بو حنیفه که کرد آن حدیث و نص قیاس
مثلثی که مربع نشست دین به نوا
به شافعی که چو اخبار بی قیاسش بود
سخن ز خواجهٔ دین بی قیاس کرد ادا
به عین معرفت بایزید و خرقانی
به شوق بی صفت بوسعید و ابن عطا
بدان مقام که حلاج همچو پنبه بسوخت
ز انالحقش همه حق ماند و محو گشت انا
به چل صباح که از نور خاص حق بسرشت
خمیر این همه اعجوبه بی سواد مسا
بدان دمی که چه گر پیر بود عالم طفل
ازو بزاد زنی طفل پیر چون حوا
به دوسترویی پاکیزگان هفت رواق
به شرمناکی دوشیزگان هفتسرا
به کار دیدگی آن که کم ز سی سال است
که دور اوست و ز پیری همی رود به عصا
به قاضیئی که مر او را نیافت یک معلول
ز حجتش که برو نور روی اوست گوا
به خونیی که بسی قلب بر جناح سفر
به خون بگشته ز ضرب دو دست او به دعا
به تیغ میر علم کز دهان شیر سپهر
به سرکشی سپر زرد میکند پیدا
به آب دست نگاری که رود نیل فلک
ز بحر شعر ترش در سه پرده یافت نوا
به کلک و کاغذ سطان دین نظام دوم
که در سه بعد محقق ازوست خط ذکا
به تاجری که چو سیماب داشت صرفه ندید
متاع خود به منازل سپرد از سیما
به شب که از مه نو هندویی است زرین گوش
به روز کز دم صبح است ترک مارافسا
به علم و حلم پریر و به حکم لازم دی
به روزنامهٔ امروز و به هیبت فردا
به سابقان شریعت به راسخان علوم
به پختگان طریقت به عادلان قضا
به صائمان نهار و به قایمان در لیل
به ساجدان سحرگه به صابران غدا
به خاصگان کمال و به محرمان وصال
به عاشقان جمال و به تشنگان فنا
به مخلصی که دهد جان به حق به تنهایی
میان سجده ز سبحان ربیالاعلی
به عاشقی که بزد دست و جان فشان در رفت
هنوز در ره او ناشنیده بانگ درا
به عارفی که به یک ضرب معرفت جانش
بلا فرو شود آنگه برآید از الا
به عالمی که ز بیدار داشتن همه شب
چو عقل کل بنخفتد میانهٔ اجزا
به صادقی که اگر در رهش بود گردی
به هر سحر بنشاند ز چشم خون پالا
به قانعی که همه کون بوریا پنداشت
که کس نیافت از آن بوریاش بوی ریا
به عاصیی که پس از توبه در شبی صد بار
به نار و نور درافتد میان خوف و رجا
به قاف و طور و سراندیب و بوقبیس و احد
به مروه و جبلالرحمه و منا و صفا
به آب زمزم و آب فرات و آب محیط
به آب کوثر و آب حیات و آب رضا
به مجمعالعرفات و به محشرالعرصات
به منظرالدرجات و به مخرجالمرعی
به عز عالم ارواح و عالم اجساد
به فر عالم کبری و عالم صغری
به بیت معمور و بیت قدس و بیت حرام
به بیت احزان و بیت قبر و بیت بقا
به خال طرفهٔ نون و به چشم شاهد صاد
به زلف پر خم یاسین و طرهٔ طاها
به قاف والقرآن و به صاد والقران
به علم القرآن و به علم الاسما
به روز عرفه و روز بدر و روز حنین
به روز جمعه و عید و به روز حشر و جزا
به عزت شب قدر و شب حساب برات
به حرمت شب آبستن و شب یلدا
به جانفزایی علم و به دلگشایی جان
به پادشاهی عقل و رئیسی اعضا
به بهنشینی عمر و به بهحریفی بخت
به پیر طبعی روح و به دولت برنا
به حاجبی دو ابرو به مردمی دو چشم
به هم سری دو دست و به سرکشی دوپا
به عشق بلبل مست و غم کبوتر نوح
به حدس هدهد بلقیس و عزت عنقا
به بار عام تو یعنی که غلغل ملکوت
به رخش خاص تو یعنی که دلدل شهبا
به پای تخت تو یعنی که ساق عرش مجید
به شیر فرش تو یعنی اسد برین بالا
به خاک پای تو کز رشح اوست آب حیات
به یاد گرد تو کاتش فکند در اعدا
بدان بلارک خون ریز زهرپاش چو نیل
که گوهری به قطع اوست خاصه در هیجا
به رمح مار مثالت که چون عصای کلیم
فرو برد به دمی صد هزار اژدرها
به ناوکت که شب تیره است موی شکاف
که روشن است مویی نمیبرد ز سها
به فیض کف کریمت که بری و بحریش
قبول کرد به صد بر و بحر در اعطا
به مجلس تو که جنات عدن را ماند
یمینش از صف غلمان، یسارش از حورا
به ساقی تو که چون عزم ترکتاز کند
هزار دل به سرغمزه آرد از یغما
به مطرب تو که از رشک زخم زخمهٔ او
چو زخمه سر زده شد زهره از سر صفرا
به شعر من که اگر نقد نه فلک خوانیش
ز هشت خلد برآید خروش صدقنا
بدین قصیده که گر تک زند کسی صد قرن
نیابدش دومین در کراسهٔ شعرا
به سوز جان من از کید حاسد بد گوی
به صور آه من از دست دشمن رعنا
که هرچه بر من افتاده افترا کردند
چو افک عایشهٔ پاک دین خطاست خطا
خدای هست گواهم که نیست بر یادم
که گفتهام سخن از تو برون ز مدح و ثنا
اگر تفحص این سر کنی دل خجلم
که همچو دیدهٔ مور است میشود صحرا
ز هیبت تو اگرچه چو برگ میلرزم
مکن ز خشم مرا پوستین درین سرما
وگر که من ز در کشتنم تو کش که خوش است
ز دست یوسف صدیق دیدهٔ بینا
اگر مرا بکشی ملک را چه برخیزد
ز خون من نه زخون چو من هزار گدا
وگر هزار عقوبت به جای من بکنی
مرا سزاست بتر زان و از تو نیست سزا
چه گر تدارک این واقعه نمیدانم
مرا بس این که بدین صدق هست حق دانا
چو شمع بر سرپایم کنون و حکم تو راست
به راندن که برو یا به خواندن که بیا
وثیقتم همه بر عفو توست و چون نبود
از آنکه حبل متین است و عروة وثقی
چو سایه از بر خویشم گر افکنی بر خاک
چو سایه نیست مرا دور بودن از تو روا
وگر زنی من سرگشته را به چوگان زخم
چو گوی میدومت در رکاب ناپروا
وگر چو کلک به تیغم سرافکنی از تن
چو کلک بر خط حکمت به سر دوم حقا
به دور باش گرم پیش خود کنی بیجان
چو دور باش به جان داری آیمت ز قفا
چو صبح خنده زنم از سر وفا هر روز
وگر چو شمع کشی هر شبم به تیغ جفا
کز آستان تو صد شیر کی تواند کرد
به سنگ چون سگ اصحاب کهف دور مرا
بدین قصیده توان کرد جرم ناکرده
ز بندهٔ تو خود این کرده گیر بر عمدا
عطارد دوم آمد به مدح تو عطار
عطاردی است برو ختم چون که بر تو عطا
اگرچه تا که مرا در تن است جان باقی
دعای جان تو کار است در خلا و ملا
چو خلق روی زمینت همه دعا گویند
به جز تو کیست که آمین کند مرا به دعا
ولی بس است که آمین همی کنند به جمع
مقربان سماوی ز حضرت اعلی
مقدسا چو بدو ملک این جهان دادی
در آن جهانش بده نیز ملکتی والا
به چار بالش ملکش در آن جهان بنشان
که لایق است هم اینجا به ملک و هم آنجا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قصیده با نگاهی عمیق به عظمت و شوکت خداوند و صفات عالی او میپردازد. او به وصف ویژگیهای الهی و قدرت بینظیر خالق میپردازد و با استفاده از تشبیهات و استعارههای زیبا، مقام انسان را در مقابل این عظمت به تصویر میکشد. شاعر به طریقت و سیر و سلوک صوفیانه اشاره میکند و نعمتها و آزمونهای الهی را در زندگی انسانها بازگو میکند. در نهایت، او با تأکید بر نزدیکی به خدا و طلب عفو و رحمت از او، به گناهکاران و زاهدان اشاره میکند و بر این مسئله تأکید میکند که اگرچه انسانها دچار لغزش هستند، اما همواره باید به امید عفو الهی و طلب رحمت او ادامه دهند.
هوش مصنوعی: اگر از گلستان وجود او گلی رشد کند، به دلیل شیرینی و لطافت مانند نیشکر، از زهر گیاهان دیگر خارج میشود.
هوش مصنوعی: امروز در جهان با وجود تو، گویی خدایگان (خدا) را با قدرت و قاطعیت تیغ تو دیدهام که از آن معجزهٔ ید بیضا (دست ساحری که توانایی شگفتی دارد) نمایان میشود.
هوش مصنوعی: تیغ تو مانند گوهر اصلی از دل کوهها بهوجود میآید، به همین دلیل آتش از سنگ صبر (صخره صما) به کوشش درمیآید.
هوش مصنوعی: از سنگ لاله، به خاطر ترسی که از تیغ یا سر رمح تو (که تند و زخمی است) دارد، خون میجوشد.
هوش مصنوعی: یکدست و جسته، به آرامی به سوی تو بگذر، چراکه آسمان به خاطر عظمت تو سرش را به خاک مینهد.
هوش مصنوعی: تو آن کسی هستی که در شب تاریک، هزار چشم به زیباییات در آسمان مینگرند و این دو نیمکره آسمان را روشن میکند.
هوش مصنوعی: فلک (آسمان) از مروارید (لؤلؤ) مثل رنگینکمانی زیبا سرتاسر آن را پر کرده است تا آن را به تو ببخشد.
هوش مصنوعی: به خاطر قدر و عظمت تو، ماه در آسمان به حالت خمیده درآمده است و فراتر از این، نمیتوان دربارهٔ زیبایی و مرتبهٔ تو سخن گفت.
هوش مصنوعی: برکت و تاثیر نام تو همانند دریایی بزرگ و وسیع شده است و این نام به این خاطر مشهور و معروف گردیده است.
هوش مصنوعی: اگر یک ذره از صبر و بردباری تو مانند کوهی نمایان شود، آن وقت هزاران کوه دیگر را به خود میکشد، مثل آهنربا که کاه را جذب میکند.
هوش مصنوعی: از موجهای دریا مانند کف دست تو که به وجود میآید، نه درخت سدره و نه درخت طوبی (درختان بهشتی) رشد و نمو میکنند.
هوش مصنوعی: دست تو مانند دریا در بخشش و سخاوت، جواهرها را میباراند و از هر قطرهای که میریزد، دوصد دریا به وجود میآید.
هوش مصنوعی: از سر تا پای من به خاطر غیرت و حیا، ابر اشک گشت و از سر تا زیر بدنم دریا شد.
هوش مصنوعی: جام تو مانند دریای خشکی است که لب تشنه دارد و این حیرتانگیز است، زیرا این دریا در حقیقت از آب سیراب بودن، وجود ندارد.
هوش مصنوعی: دست تو مانند دریا است و وقتی که بر سر میزند، به خاطر شرم، دریا نیز از لرزش و تکان میافتد و گاهی در حال خویشتنداری به آرامی میماند.
هوش مصنوعی: کف دست تو مانند قلزم (دریا) است که هر روز مانند شبنم، همه جا را تحت تأثیر خود قرار میدهد و در کوه و دریا گسترده میشود.
هوش مصنوعی: به خاطر بخشش و generosity تو، ای پادشاه جهان، سوگند یاد میکنم که دشمنم آتش را در وجودم افکنده است و درونم را میسوزاند.
هوش مصنوعی: اگر من هم مثل سلیمان نزد تو قرار گرفتم، در این صورت باید نگران غیبت هدهدی باشم که به سبأ رفته است.
هوش مصنوعی: هزار دلیل قاطع به مانند تیغ میآورم که همه بر صداقت من شهادت خواهند داد.
هوش مصنوعی: بدان خدایی که شناخت او در خورشید معرفت، حتی به اندازهای کوچک هم برای عقلهای برتر قابل درک نیست.
هوش مصنوعی: مقدسی که از هر وصف و پاکی که بتوان گفت، فراتر است و بهطور کامل منزه و بیهمتاست.
هوش مصنوعی: انسان در برابر حکمت و دانش او، هم جانش و هم خردش به حیرت و حیرانی افتاده است، و از وصف و عظمت او، چشمش مثل کسی که کور شده، توان دیدن و سؤال کردن را از دست داده است.
هوش مصنوعی: جهان مانند کودکی در گهواره است که از روزهای عمرش گذر کرده، و به زیبایی جلوهگری و نقشآفرینی کرده است، همچنان که در هفت سالگی، در آغوش مادری با میزی پر از نعمت بزرگ میشود.
هوش مصنوعی: با دانش و آگاهی، رازهای بسیاری را شناخت، مانند سوز و دردی که مور در شب تار و ظلمانی احساس میکند.
هوش مصنوعی: به شنیدن آن کسی که مانند پشهای در سر نمرود، به خاطر زخم نیش خود، صدا را میشنود، توجه کن. نمرود، پادشاهی است که در داستانهای افسانهای به خاطر سرکشیاش مشهور است. این بیت به دقت توجه و گوش دادن به جزئیات ریز و ظریف در زندگی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: به خالق و آغازگری که در خلقتش، جهانی عقل در هر لحظه از شدت ناتوانی و عجز، مجذوب و شیفته میشود.
هوش مصنوعی: به قدرتی که در یک لحظه هزاران طرح و خلق کرده است، از بلندی دایرهی زمان و مرکز گردونهٔ دنیا.
هوش مصنوعی: به خالق و سازندهای اشاره میکند که با یک عمل ساده، مثل بافتن حله (لباسی از پارچه)، قابلیتهای بینهایت و زیباییهای فراوانی را به وجود میآورد، طوری که خاکی، مانند دیبا (پارچهای نازک و بافتنی)، هزار رنگ و جلوه پیدا میکند.
هوش مصنوعی: به خدای قدیم و پیامبری بزرگ (رسول کریم) و در یک زمان (حضور قیامت) و با یک درک عمیق از وصال و دیدار خداوند اشاره دارد.
هوش مصنوعی: با دو سجده و دو کلمه، تجلی کن تا هر چیز موجود شود؛ با دو عروج و دو معراج، و در دو جهان و در عالم بالا.
هوش مصنوعی: با سه گوهر روح و با سه رطوبت اشک، به سه طلاق (جدایی) که به صدق و راستی نسبت داده میشود و به سه روش یا مسیر مشخص، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: به چهار تشکیلات و عناصر آفرینش خداوند و به چهار یار و همراه پیامبر (حضرت محمد) و به چهار نهر بهشت و به چهار فصل سال اشاره دارد.
هوش مصنوعی: به پنج فرض نماز که واجب است و به پنج نزل از کتابهای آسمانی (احتمالاً اشاره به تورات و انجیل و دیگر وحیهای الهی) و به پنج نوبت از دستورات دین (شرع) و به پنج رکن که در هدایت انسانها مؤثر است اشاره دارد.
هوش مصنوعی: در شش زمان سحرگاه که فطرت به وجود میآید، در شش سمت جهان، به شش فضیلت و شش روز و شش بزرگمقام از اهل فضیلت اشاره دارد.
هوش مصنوعی: در این بیت، به هفت ستارهٔ برجسته (اختر) و هفت سرزمین پایین اشاره شده است. همچنین، به هفت بستر روی زمین و به هفت آسمان نیز اشاره میشود که نشاندهندهٔ فاصله و مرتبههای مختلف در جهان است.
هوش مصنوعی: در این بیت به ویژگیها و نشانههای هشتگانهای اشاره میشود که در آسمان و زمین وجود دارند، از جمله هشت عبارت یا جملهای که در عرش (آسمان) وجود دارد و هشت موجود خفته در کهف، همچنین اشاره به هشت حالت معتدل و هشت بهشت که مأوای آرامش و آسایش است.
هوش مصنوعی: در این بیت به نه نوع از ماهها اشاره شده که هر یک خواص خاص خود را دارند. همچنین به نه نوع از شرایط و ویژگیهای بهاری در جهان نیز پرداخته میشود، اشاره به زیبایی و سرزندگی گلشن سبز که با هم مرتبط هستند.
هوش مصنوعی: در این بیت به موضوعات مختلفی اشاره شده است. به «ده مبشره» و «ده مقولهٔ عالم» اشاره میکند که به نوعی حکایت از حقایق مختلف و دانستنیهای عالم دارد. همچنین به «ده حس» و «ده ایام ماه عاشورا» اشاره میکند که میتواند به حواس پنجگانه و همچنین به روزهای مهمی در ماه محرم، به ویژه عاشورا، مرتبط باشد.
هوش مصنوعی: به جان کسی که نه عالم به او بود و نه آدم، چون او در نور آیه الکبری (نور بزرگ خدا) غرق شده بود.
هوش مصنوعی: حضور خداوندی، آنچنان عظیم است که نمیتوان آن را به شمار آورد و وجودش از هزاران ثنا و مدح بیشتر است.
هوش مصنوعی: به آن شرافتی توجه کن که به خاطر خوشاقبالی در دوران بندگی، در شب قربانی، نسیمی از همنفسی در حریم رضا (خوشنودی) به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: به این نفس (یا روح) توجه کن که محاسنش مثل عقیق بر اثر خون، زیبا و رنگین شده است، همانطور که سنگی (عقیق) از معایب بیخردی دور شده است.
هوش مصنوعی: این بیت از محبوبی سخن میگوید که زیباییاش باعث شده تا رنگ و کیفیت آن درخشانتر از هر اثر هنری باشد. به طوری که هنرمند، تصویر او را به بهترین شکل ممکن بر بوم میآورد، همانطور که دیبا (پارچهٔ نرم و لطیف) زیبا و جذاب است.
هوش مصنوعی: در دل او که هزاران بال روحالقدس مانند یک ملخ در این فضای وسیع آمده است.
هوش مصنوعی: چشم او به ما توجهی نکرد و مثل زاغ (که پرندهای بیفایده است) به غم و اندوه خود پرداخته است؛ او به جان خود به گونهای تعلق خاطر دارد که از وجود ما و الهاماتی که به او رسیده، جدا شده است.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، مجمعی بزرگ و دیدنی برپا میشود که همهٔ انسانها و نسل آنها در زیر پرچم واحدی گرد هم میآیند.
هوش مصنوعی: به راستی که صداقت صاحب غار (پیامبر اسلام در غار حرا) و انصاف کسری (پادشاه ساسانی) و بردباری شاهد قرآن (حضرت علی) و دانایی شیر خدا (هم اشاره به علی به عنوان شیر خدا و هم به علم او) از نشانههای حق و حقیقت است.
هوش مصنوعی: شخصی که به دشنه خورده است و تشنهٔ خون است، در حالی که غرق در خون خودش است، به نوعی در حال نیکوکاری است که مانند نوشدارویی در زهر، به جزای کارهایش میرسد. این اشاره به درد و آزارهایی دارد که بر اهل بیت، به ویژه بر زهرا (پانزده زمانه) رفته است.
هوش مصنوعی: این بیت به ذکر چندین شخصیت بزرگ و شهید در تاریخ اسلام پرداخته است، از جمله حمزه، عثمان، علی (مرتضی)، عمر، یحیی و دو سبط پیامبر (حسن و حسین)، و به اهمیت و یاد آنها در زمینهی شهادت و فداکاری اشاره دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر صد هزار پیامبر و بیست و چهار هزار جنگجو و هزاران نفر از اهل صفه (یاران رسولالله) و اهل صفا (مؤمنان پاک) سخن میگوید.
هوش مصنوعی: به خاطر یاد و داغ چهرهٔ بلال (مؤذن پیامبر) و دل مانند ماه کامل، و به خاطر چهرهٔ زرد صهیب و دردهای کسی که دمی در آتش است، اشک میریزم.
هوش مصنوعی: با دلتنگی و ناراحتی اویس قرن به سوی یثرب (مدینه) میرود، در حالی که عشق و محبت معاذ جبل به سوی منبع و منبع فیض (خدای بزرگ) راهی است.
هوش مصنوعی: در این بیت، به شخصیتهای برجستهای اشاره میشود: خالد که یکی از شیرمردان مسلمان و فرمانده جنگی است و به عنوان «سیفالله» (شمشیر خدا) شناخته میشود. همچنین به اهل بیت پیامبر اسلام اشاره شده و لباس و خلعت (پوشاک رسمی) مکه نیز مطرح است، که به معنای درگاه ورود و شخصیت خاص آن مکان مقدس است.
هوش مصنوعی: بدان که چهل نفر از یاران رسولالله (ص) در میدان جنگ به شدت تشنه شدند و خواسته آنها فقط یک خرقه لباس و قوت یک خرما بوده است که نشاندهنده سختی و رنج آنهاست.
هوش مصنوعی: منظور از شبروان، افرادی هستند که در شب به طواف (طواف کردن گرد کعبه) مشغولند، و ساکنان حرم به عابدان و زائرانی اشاره دارد که در حرم هستند. خفتگان بقیع نیز به مردگان اشاره دارد که در بقیع، قبرستان مدینه، دفن شدهاند و کشتگان غزا به کسانی اشاره دارد که در میدان جنگ جان خود را از دست دادهاند. در واقع، این بیت به یادآوری و دعا برای این افراد در مکانهای مقدس اشاره دارد.
هوش مصنوعی: به امام ابو حنیفه که آن حدیث و استدلال را مطرح کرد، به گونهای که مثلثی به سمت دین تبدیل به مربع شد. منظور این است که استدلالات وی، دین را با استحکام و قاعده تنظیم کرده است.
هوش مصنوعی: به شافعی، یعنی امام شافعی، که سخنانش بدون نیاز به استدلال و قیاس بود، به گونهای حرف زد که سخن خواجه دین (به معنای یکی از بزرگترین شخصیتهای دینی) را نیز بدون قیاس بیان کرد.
هوش مصنوعی: باید به وجود و درک معنوی بایزید بسطامی و خرقانی توجه کرد، و همچنین اشتیاقی بینظیر به صفات و ویژگیهای بوسعید و ابن عطا داشت.
هوش مصنوعی: در مقام حلاج، هنگامی که او به گفتن «أنا الحق» پرداخت و جان خود را فدای این بیان کرد، همهٔ حق باقی ماند و او خود در آن جمله محو شد و از وجود خویش چیزی نماند.
هوش مصنوعی: در چهل صبحی که نور خاص خدا وجود را شکل داد، این همه معجزههای نادانان، همچون گل خمیر دندان، پدید آمد.
هوش مصنوعی: در زمانهای که حتی پیران نیز میتوانند عالم را همچون کودکی تازه به دنیا آورند، زنی از نسل حوا (مادر تمام انسانها) مانند نوزادی از یک پیرزن به دنیا آمده است.
هوش مصنوعی: وجود دوست و زیبایی او در هفت رواق (یعنی هفت آسمان یا مراحل روحانی) به قدری خالص و دلنشین است که شرم دوشیزگان در هفتسرا (یعنی هفت خانه یا خوشیها) در برابر آن ناچیز و کماهمیت میشود.
هوش مصنوعی: کسی که کمتر از سی سال وجود دارد و دور از او است، با پیری به عصا تکیه زده و در حال حرکت است.
هوش مصنوعی: قاضیای که نمیتواند او را پیدا کند، یک فرد معلول است که دلیلش روشنایی چهرهاش است.
هوش مصنوعی: قلبهای زیادی به خاطر مصیبت سفر گریان شده و زخمی شدهاند، و این اشک و خون به خاطر دعای او دو دستش را خونی کرده است.
هوش مصنوعی: تیغ علم، که به مانند دندانهای شیر آسمان است، در دوران سرکشی و آشوب، سپر زرد را آشکار میکند.
هوش مصنوعی: با قلم و کاغذی که به نوعی یادآور طغیانی است، مانند آب، به توصیف رود نیل پرداختهام و در بحری از شعرهای شیرین، آهنگی سهبعدی و موزون پیدا کردهام.
هوش مصنوعی: در این بیت به قلم و کاغذی اشاره میشود که متعلق به سطان دین نظام دوم است، و این شخص در سه بعد یعنی در علم، هنر و ادب شخصیتی برجسته و شناخته شده است. خط او هم در این زمینهها ممتاز و باهوش است.
هوش مصنوعی: تاجری که مانند جیوه (سیماب) پرخروش و بیثبات بود، نتوانست صرفهجویی کند و کالای خود را به خانهها سپرد تا از چهرهاش پنهان بماند.
هوش مصنوعی: در شب که ماه نو مانند طلا میدرخشد، باید گوش به روز داشت، زیرا دم صبح با صدای زیبایی مانند صدای پرندهسانی به نام مارافسا (نوعی پرنده موزیکال) آغاز میشود.
هوش مصنوعی: به خاطر علم و دانایی و حوصلهٔ پدران و به احکام ضروری و اصلی، در روزنامهٔ امروز و با جلال و وقار روز آینده.
هوش مصنوعی: در این بیت به چهار گروه اشاره شده است: به کسانی که از لحاظ دینی و شرعی پیشگام هستند (سابقان شریعت)، به دانشمندان و عالمان دین (راسخان علوم)، به کسانی که در سیر و سلوک روحانی به کمال رسیدهاند (پختگان طریقت)، و به افرادی که در قضاوت و داوری منصف و عادل هستند (عادلان قضا).
هوش مصنوعی: به روزهداران در زمان خوردن غذا، به قیامکنندگان در شب، به افرادی که در سحرگاه عبادت میکنند و به صبرکنندگان در وقت نهار اشاره دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به گروههای خاصی اشاره دارد: به افرادی که به کمال رسیدهاند (خاصگان کمال)، به کسانی که به رازها و ارتباطات عمیق دست یافتهاند (محرمان وصال)، به عاشقانی که به زیبایی معشوق خود شیدا هستند (عاشقان جمال)، و به کسانی که در جستجوی نابودی نفس و فناء در ذات حق هستند (تشنگان فنا).
هوش مصنوعی: به کسی که برای خداوند جان خود را فدای او میکند و در تنهایی، در حال سجده به توحید خداوند متعال میپردازد.
هوش مصنوعی: عاشقی که برای محبوبش جان و مالش را فدای او کند، هنوز هم در راه عشق او، صدای در را ناشنیده میبیند.
هوش مصنوعی: عارفی که با یک ذره از معرفت، جانش به بلا و سختی بیفتد، پس از آن از خود برمیخیزد.
هوش مصنوعی: عالمی که شب را بیدار به فکر و تدبر میگذرد و مانند عقل کل در میان اجزای وجودش غافل میشود، نشان از تعهد و تلاش او دارد.
هوش مصنوعی: به انسانی راستگو اشاره دارد که اگر در مسیرش سدی وجود داشته باشد، هر صبح این مانع را با اضطراب و ناامیدی از چشمانش دور میکند.
هوش مصنوعی: به انسانی که قناعت را به سبکی زشت و بیاساس تعبیر کرده و گمان میکند هیچکس از او نشانی از نفاق و ریا نمییابد.
هوش مصنوعی: شخصی که پس از توبه، در هر شب صد بار دچار ترس و امید میشود و در میان آتش (نار) و نور قرار میگیرد. این حالت نشاندهندهٔ تردید و نوسانهای روحی اوست.
هوش مصنوعی: عطار به مکانهای مقدس و مهم در دین اسلام اشاره میکند که شامل قاف، طور، سراندیب، بوقبیس، و همچنین کوههای مروه و جبلالرحمه و مناطقی مانند منا و صفا هستند. این مکانها نشانههایی از سفرهای روحانی و معنوی مسلمانان و همچنین مقامات مذهبی است.
هوش مصنوعی: به آبهای مقدس مثل آب زمزم و آب فرات، و همچنین به آبهای پاک و خوشبختی مانند آب کوثر و آب حیات اشاره شده که نماد برکت و زندگی هستند. آب رضا نیز به معنای آب خرسندی و رضایت است.
هوش مصنوعی: در این بیت به مکانهایی اشاره شده است که در آنها حقایق روحانی و معنوی و همچنین روز قیامت (محشر) و مراحل بالاتر از آن قابل مشاهده است، و همچنین به جایی که روحها و موجودات به هم میپیوندند و مخرج (محل خروج) چراگاه حکایت از ظهور نور و حقیقت دارد.
هوش مصنوعی: در عالم ارواح و عالم اجساد به مقام و مرتبهٔ عالی و بلند عالمی بزرگ و جهانی کوچک اشاره دارد.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به مکانهای مختلفی است که برای انسانها معانی و احوال متفاوتی دارند؛ از جمله بیت معمور که به زندگی و شادابی اشاره دارد، بیت قدس که نماد تقدس و پاکی است، بیت حرام که به حرمت و ممنوعیت اشاره میکند، و بیت احزان که نشاندهندهی غم و اندوه است، و در نهایت بیت قبر که نماد مرگ و مکان آرامش ابدی و بیت بقا که به زندگی ابدی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: منظور از "خال طرفهٔ نون" زیبایی خال روی صورت معشوق است که به حرف «نون» تشبیه شده، "چشم شاهد صاد" اشاره به چشمان جذاب معشوق دارد که به حرف «صاد» نسبت داده شده، "زلف پر خم یاسین" به موهای خمیده و زیبای او اشاره دارد که به نام یاسین، یکی از نامهای قرآن، مرتبط است و "طرهٔ طاها" نیز به بخش زیبای موهای معشوق که به نامهٔ طاها، یکی دیگر از نامهای قرآن، اشاره میکند ارتباط دارد. این بیت در توصیف زیباییهای معشوق و استفاده از عبارات قرآنی است.
هوش مصنوعی: به قاف و صاد، که به قرآن مربوط هستند و به علم قرآن و علم اسماء (نامها) سوگند میخورم.
هوش مصنوعی: وجود روز عرفه و روز بدر و روز حنین، که هر کدام به واقعهای مهم در تاریخ اسلام اشاره دارد، و همچنین روز جمعه، عید و روز حشر و قیامت، که هر کدام در زندگی دینی مسلمانان اهمیت ویژهای دارند، به معنای برکت و فضیلت این روزها اشاره دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر حرمت شب قدر که شب تعیین سرنوشت است و شب حساب که مردم در آن مورد محاسبه قرار میگیرند، همچنین به پاس شب آبستن که به زایش نزدیک میشود و شب یلدا که طولانیترین شب سال است، توجه ویژهای به این شبها شده است.
هوش مصنوعی: علم باعث رشد جان و دل را شاداب میکند، و عقل به عنوان پادشاه و قوای جسمی به عنوان پیشوای انسانها عمل میکند.
هوش مصنوعی: عمر را در خوشی و شادی بگذران، چون بختی که به یاری تو آمده است. روحی که در پیری با طبع خوب پایداری کند، مانند اجبار دولت جوان بر لبخند و شادابی زندگی است.
هوش مصنوعی: ناز و زیبایی چشمها مانند دو چشمان زیبا و با وقار را به دو چشم مردمی تشبیه کرده است. ابروها بهعنوان نماد زیبایی و جذابیت و دستها و پاها نیز نشانههایی از سرکشی و آزادگی هستند که مجموعاً به زیبایی و کمال محبوب اشاره دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق، بلبل مست است و کبوتر نوح غمگین است. همچنین، به مانند هدهدی که بلقیس را میشناسد و به بزرگی و مقام عنقا (پرندهای افسانهای) اشاره میکند.
هوش مصنوعی: در محضر عام تو، مثل صدای پرندگان آسمانی است و در محضر خاص تو، مانند ناز و زیبایی شترمرغ سفید است.
هوش مصنوعی: پای تخت تو نشاندهندهٔ عرش بلند و باعظمت خداوند است و شیر فرش تو به معنای قدرت و شجاعت همانند شیر است که در بالاترین مقام قرار دارد.
هوش مصنوعی: آب حیات که از پای تو به زمین میریزد، به خاطر یاد تو، آتش در دشمنان میافکند.
هوش مصنوعی: به بلارک (نوشتهای اشاره به کوبنده و دلیری) که خون میریزد و زهر پاشیده است، همانند نیل که با جریان خود گوهری میآورد، اشاره شده است، و خاصیت جداییاش در بحر هیجا (منطقهای خاص) نمایان است.
هوش مصنوعی: شما شبیه عصای حضرت موسی هستید که میتواند در یک لحظه هزاران اژدها را به زیر بکشد.
هوش مصنوعی: به کشتیات که در شب تاریکی در حال حرکت است، مویی دراز و شکافته است که با وجود تاریکی، لحظهای روشن و نمایان است، اما هیچ کدام از آن موها از ستاره (سها) برکت نمیگیرد.
هوش مصنوعی: به برکت دست گرانقدر تو، که مانندهی دریا با سخاوتش پذیرنده است، صد گونه نعمت و فراوانی را به دیگران میدهی.
هوش مصنوعی: به مجلس تو، که مانند باغهای بهشتی است، سمت راستش از جوانان خوبرو پر است و سمت چپش از دختران زیبا.
هوش مصنوعی: ساقی تو وقتی که به طرف ما میآید و نیت شتابان دارد، هزاران دل را با یک نگاه نیشدار و فریبندهاش به حسرت و عشق میآورد.
هوش مصنوعی: به نوازندهٔ تو که از حسادت، دچار درد نواختن شده است، بهطوری که این درد باعث شده است که زهره (گلی از گلهای بهشتی) از شدت بیماری زردی (صفرا) سر به درآورد.
هوش مصنوعی: شعر من، اگر حتی از سوی فلک هم نقد نشود، از بهشت هم صدا و نغمهای برمیخیزد که نشاندهندهٔ صداقت ماست.
هوش مصنوعی: این قصیده به قدری ارزشمند و بینظیر است که اگر کسی بخواهد آن را تکخوانی کند، هیچگاه در طول صد قرن هم نمیتواند همچون آن را بیابد.
هوش مصنوعی: از حسادت بدگویان و دشمنان زیباچهرهام، جانم در آتش عذاب است و آهی که میزنم گواه این رنج و دردهاست.
هوش مصنوعی: هر چیزی که بر من گذشته است، به من تهمت زدهاند، مانند تهمتی که به عایشه، همسر پیامبر (ص)، نسبت داده شد و این کار اشتباه است.
هوش مصنوعی: خداوند را شاهد میگیرم که هیچ زمانی به یادم نمیآید که دربارهی تو سخن گفتهام جز مدح و ستایش.
هوش مصنوعی: اگر در عمق وجودم جستجو کنی، متوجه خواهی شد که دلم پر از خجالت است و اینطور به نظر میرسد که چشمم به کوچکی چشم مور است، که در مقایسه با وسعت صحرا بسیار ناچیز به نظر میآید.
هوش مصنوعی: از ترس عظمت تو، هرچند مانند برگ میلرزم، اما در این سرما بر من خشم نریز و مرا بگذار در آرامش.
هوش مصنوعی: اگر من به دست تو کشته شوم، همانطور که کشته شدن یوسف صدیق برای او خوشایند بود، این هم برای من خوب است.
هوش مصنوعی: اگر مرا بکشید، چه طلیعهای برای سلطنت پیش خواهد آمد؟ خون من ارزشی ندارد، چون از خون من هزار گدا و فقیر برخاست.
هوش مصنوعی: اگر هزاران تنبیه و زیان به جای من برای تو انجام شود، من سزاوار آنم و این کار از تو دور از انصاف نیست.
هوش مصنوعی: اگر نتوانم مانع این واقعه شوم، برایم کافی است که با صداقت و حقیقت دانش خداوند را بشناسم.
هوش مصنوعی: همچون شمعی که نورش در حال ذوب شدن است، من در وضعیت دشواری قرار دارم و اکنون هر چه که تو تصمیم بگیری، صحیح است؛ یا مرا بران که بروم، یا دعوت کن که بیایم.
هوش مصنوعی: اعتماد و امید من به بخشش توست و چون این امید وجود ندارد، در حقیقت، هیچ چیز دیگری به جز پیوند محکم و استوار در زندگیام نمانده است.
هوش مصنوعی: اگر چون سایهام بر زمین بیفتی، دوری از تو برایم پذیرفتنی نیست؛ زیرا هیچگونه فاصلهای با تو تحملناپذیر است.
هوش مصنوعی: اگر تو به من، این سرگشته را با چوب چوگان زخم بزنی، مانند گوی در دستانت میگردم و بیپروا در مسیر تو حرکت میکنم.
هوش مصنوعی: اگر مانند قلمی که با تیغ به کاغذ میافتد، از تن خود بگذرانی، مثل قلمی که بر روی خط حکمت مینویسد، به راستی (این کار را خواهی کرد).
هوش مصنوعی: اگر برای خودت حرارت و شوقی ایجاد کنی، دور از من باش؛ چون وقتی از پشت سر نیایی و حاضر نباشی، حتماً به جانم میرسید.
هوش مصنوعی: هر روز با خندهای از سر وفا به استقبال صبح میآیم و اگر تو (معشوق) همچون شمع، به خاطر جفا و بدرفتاریات هر شب مرا میآزاری، تحمل آن را دارم.
هوش مصنوعی: از آستان تو (شما) هیچکس نمیتواند مانند سگها که در غار اصحاب کهف بودند، به دور من بچرخد یا به من نزدیک شود، حتی اگر صد شیر هم باشد، چون کسی نمیتواند از قدرت و عظمت تو عبور کند.
هوش مصنوعی: با این قصیده میتوان به جرم نکردهی بندهای چون من، که خودت اینجا به قصور و تقصیرش اشاره کردهای، پی برد.
هوش مصنوعی: عطار، شاعر و عارف مشهور، در این بیت با ستایش از خداوند میگوید که عطارد (سیارهای که به عنوان نماد دانش و حکمت شناخته میشود) هم به او درود میفرستد و به او برخورداری از عطای خاص الهی میدهد، زیرا او میتواند مانند عطارد، برتر از دیگران باشد.
هوش مصنوعی: هرچند که جان من تا زمانی که در بدن هست باقی است، اما دعای تو باعث ادامهٔ حیات من در عالم غیب و نزد فرشتگان (ملا) و موجودات دیگر (خلا) خواهد بود.
هوش مصنوعی: همهٔ مخلوقات روی زمین برای تو دعا میکنند و به جز تو، هیچکس وجود ندارد که برای من در نماز، آمین بگوید.
هوش مصنوعی: فقط همین کافی است که مقربان آسمانی در حضور خداوند نیز دعاها را تأیید کرده و آمین میگویند.
هوش مصنوعی: چون در این دنیا به او (حضرت حق) مملکت و سلطنت عطا کردی، در آن دنیا هم به او مملکتی بزرگ و والا عطا کن.
هوش مصنوعی: در آن جهان، او را به تختی با چهار بالش بنشان که شایستهٔ مقامش است، زیرا هم در این دنیا مناسب مقامش است و هم در آن دنیا.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به جمله خواهم یک ماهه بوسه از تو، بتا
به کیچ کیچ نخواهم که فام من توزی
دل مرا عجب آید همی ز کار هوا
که مشکبوی سلب شد ز مشکبوی صبا
ز رنگ و بوی همی دانم و ندانم از آنک
چنین هوا ز صبا گشت یا صبا ز هوا
درخت اگر عَلَم پرنیان گشاد رواست
[...]
بتی بروی چو لاله شکفته بر دیبا
تنم اسیر بلا کرد و دل اسیر هوا
دلم بصحبت او همچو پشت او شده راست
تنم ز فرقت او همچو زلف اوست دو تا
بدست دارد تیر و بغمزه دارد تیر
[...]
شب آمد و غم من گشت یک دو تا فردا
چگونه ده صد خواهد شد این عنا و بلا
چرا خورم غم فردا وزآن چه اندیشم
که نیست یک شب جان مرا امید بقا
چو شمع زارم و سوزان و هر شبی گویم
[...]
ایا ستارهٔ خوبان خَلُّخ و یغما
به دلبری دل ما را همی زنی یغما
چو تو نگار دل افروز نیست در خَلُّخ
چو تو سوار سرافراز نیست در یغما
غنوده همچو دل تنگ ماست دیدهٔ تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.